مُثبَت باش! | زهرا بهاروند کاربر انجمن یک رمان

چقدر از روزت رو صرفِ دیدن نیمه ی پر لیوان زندگیت می کنی؟

  • من همیشه روی خوش ماجرا رو می بینم!

    رای 8 66.7%
  • لیوان زندگی من خیلی وقته تیکه تیکه شده!

    رای 4 33.3%

  • مجموع رای دهندگان
    12

زهرابهاروند

نویسنده انجمن
نویسنده انجمن
عضویت
3/31/17
ارسال ها
175
لایک ها
1,327
امتیاز
2,863
محل سکونت
زیر آسمون خدا
#1
❤به توکل نام اعظمت❤


❤بسم اللّه الرحمن الرحیم❤



من خودم جزو اون دسته از افرادیم که انگار غر زدن و منفی بافی برام عادت شده!
یکم که بهش فکر کردم دیدم،نه بابا!

زندگی اونقدرا هم بیچیده نیست!
اونقدرا هم غم و بدی نداره!

از الان به بعد می خوام کاری کنم با همدیگه،منفی بافی رو بذاریم کنار،
نیمه ی پر لیوان رو ببینیم
و
مُثبَت باشیم!

پ.ن:همه ی پستا رو خودم می نویسم،نظرات و انتقاداتتون رو دوست دارم که بدونم.
.
.

❤در پناه حق تعالی❤ ،

یا علی مدد .
 
آخرین ویرایش

زهرابهاروند

نویسنده انجمن
نویسنده انجمن
عضویت
3/31/17
ارسال ها
175
لایک ها
1,327
امتیاز
2,863
محل سکونت
زیر آسمون خدا
#2
❤بسم اللّه الرحمن الرحیم❤


هیچ وقت، هیچ آدمی رو پیدا نکردم که خوبِ خوب به دردای دلم گوش بده!
تو هم همینی، منکرش نشو!
هر کی که باهاش حرف زدیم،
تهش یا فاز روانشناسی برداشت برامون، یا قضاوتمون کرد؛
یا بعد از گفتن حرفامون ترسِ اینکه نکنه جایی درز پیدا کنن توی دلمون ریشه زد!
می بینی؟
آدما همینن! صمیمی و غیر صمیمی هم نداره!

فقط یکی هست که هر وقت بخوای وقت داره، هر زمانی که به قول خودمون عشقت کشید می تونی صداش بزنی و سر دلتو باز کنی!
فقط یکی هست که هر چقدر هم بد بشیم، هر چقدر هم بیراهه بریم، بازم آغوشش بازو منتظره برگشتنه؛ برگشتنِ من...تو!
از نظر من برگشتن به سمتش، مختصِ آدمای گناهکار و... نیست!
همین که یه روز صداش نزنی، یه روز نگی
« خدایا نوکرتم » ، این حس رو بهت میده که داری دور میشی و چه خوب که هر ثانیه بهمون فرصت نزدیک شدن داده!

.
.

{ معبودا !
من بی تو ؛
چه منِ بی خودی ام ... }

.
.

خدایا مخلصتم !
 
آخرین ویرایش

زهرابهاروند

نویسنده انجمن
نویسنده انجمن
عضویت
3/31/17
ارسال ها
175
لایک ها
1,327
امتیاز
2,863
محل سکونت
زیر آسمون خدا
#3
❤بسم اللّه الرحمن الرحیم❤


هنوز مدرسه نمی رفتم که یه بیماری اومد سراغم!
از اون به بعد،
کار من گفتنِ جمله ی (درد می کنه...) بود و کار مامانم گریه و نگرانی!
بدترین مشکل این وسط، این بود که نمی فهمیدم کجام درد می کنه و به یه جایی بینِ معده و قفسه ی سینم اشاره می کردم!
بعد از کلی دکتر و متخصص اطفال رفتن،آب پاکی رو ریختن روی دستمون که آقا اینجا فایده نداره! باید ببریدش اهواز!
توی عالم بچگی خوشحال بودم و دلم می خواست اهوازو ببینم!
هیچ وقت یادم نمی ره،
وقتی وارد شهر اهواز شدیم، با چه شوقی خیابونا و آدمای جدید رو نگاه می کردم!

توی اون لحظه ها درکی از دلیل رنگ و روی پریده ی مامانم نداشتم و پدرِ سراپا نگرانیم رو نمی فهمیدم!
توی بیمارستان اهواز، کل عشق و حالم به سرسره بازی کف بیمارستان بود و هی رفتن به قسمت رستوران و فروشگاهش!
می رفتم سُک سُک می خریدم و توی همشونم سی دی لورل و هادری بود!
یادمه وقتی دکتر گفت مشکل از قلبمِ، مامانم و بابام خودشونو باختن!
من اما، ته ته ناراحتیم به خاطر حرف دکتر بود که بهم گفت دیگه ترشی خوردن و لواشک و آلوچه و ورزش کردن تعطیل...
بیماریمم نه با دوا درمون خوب می شد نه با عمل! تا آخر هم باهامه.
راستش اینا رو گفتم که به یه چیز دیگه برسم؛
من تا همین چند وقت پیش تصورم از بیماریم یه قلب خراب بود و بس.
فکر می کردم که آره... دردا هیچ وقت از بین نمی رن و تا آخر عمر با آدم می مونن!
الان اما، داره برام قشنگ می شه!
وقتی چهره ی نگران مامان و بابام یادم میاد،
وقتی هنوزم که هنوزه موقعی که قلبم درد می گیره رنگ مامانم می پره،
وقتی یاد واسه اولین بار دیدن اهواز و اون بیمارستان باحال میفتم،
وقتی سی دی های لورل هاردی جلوی چشمم رژه میرن با خودم می گم:
(این مریضیه همچین بدم نبودا!)
اصلا همین که باعث شده بفهمم سلامتی چقدر مهمه خودش کلیه!
می دونم شاید فکر کنید دیوونه شدم، ولی من با تمام وجودم امشب این بیماری که اسمشم همین امسال یاد گرفتم رو، دوست دارم!
.
.

خدایا مخلصتم !
 
آخرین ویرایش

زهرابهاروند

نویسنده انجمن
نویسنده انجمن
عضویت
3/31/17
ارسال ها
175
لایک ها
1,327
امتیاز
2,863
محل سکونت
زیر آسمون خدا
#4
❤بسم اللّه الرحمن الرحیم❤


(آینده)!
واژه ای که خیلی از ماها ازش می ترسیم،
یا نگرانشیم و یا اینکه دوست داریم زودتر برسه!
من خودم از اون دسته افرادی بودم که دوست داشتم این واژه ی عجیب و غریب زودتر برسه، اما چند وقت پیش نظرم کاملا تغییر کرد.
من الان دیگه منتظر رسیدن آینده نیستم، به نظرم آینده اونقدرا که ما فکر می کنیم اهمیت نداره!
آینده قبولی توی فلان دانشگاه یا استخدام توی فلان ارگان دولتی نیست!
به نظر من،آینده درست ده سال یا پونزده سال بعد، زمانیِ که با خودت میگی:
(من از کارایی که کردم، از نحوه ی زندگیم راضیم!).
آینده یعنی چند سال دیگه حسرتِ امروز رو نخوری!
می بینی؟
آینده چندان عجیب و غریب نیست!
آینده ای که ازش حرف می زنیم، با کارا و انتخابای امروزمون به وجود میاد.
امروز امیدوار باش،آینده از نظرت جذاب و قشنگ میشه و تو با شوق بیشتری تلاش می کنی!
نگرانِ این واژه ی عجیب و غریب نباشید،
چون ما

❤خدایِ مقتدر و مهربون❤
رو داریم !
.
.

خدایا مخلصتم !
 
آخرین ویرایش

زهرابهاروند

نویسنده انجمن
نویسنده انجمن
عضویت
3/31/17
ارسال ها
175
لایک ها
1,327
امتیاز
2,863
محل سکونت
زیر آسمون خدا
#5
❤بسم اللّه الرحمن الرحیم❤


_مثبتِ من_

بیست و دوم بهمن ماه همین نود و پنج، با دوتا از دوستام رفته بودیم راهپیمایی.
وقتی مراسم شعار دادن و غیره تموم شد و باید بر می گشتیم یهو یادمون افتاد که هیچ کدوممون پول همراهمون نیست!
موبایل من هم خاموش بود و اون یکی دوستمم که گوشی همراهش نبود و اون یکی هم شارژ داشت اما کسی نبود که بیاد دنبالمون!
یهو دیدیم همه ی اتوبوسا اومدن سمت جمعیت، دوستام اصرار داشتن بریم سوارشیم و من با جمله ی (پول دارین؟) حرفشونو رد می کردم.
خب راهی به جز پیاده تا خونه اومدن برامون نمونده بود! از مسیر براتون نگم بهتره! با شکم خالی، ظهر و وسط خیابونایی که تک و توک آدم توشون پیدا می شد و راهی طولانی!
اونقدر رفتیم تا به یه پارک رسیدیم و همون جا از خستگی بیهوش شدیم! یکم که استراحت کردیم دوباره راه افتادم و راه رفتیم و راه رفتیم!
چند ساعت توی راه بودیم و نزدیکی های خونمون دیگه داشتیم از پا در میومدیم! همون موقع دوستم که شارژ داشت، به مامانش زنگ زد و گفت یه پارچ شربت آبلیمو درست کن که اومدیم!
وقتی وارد محل زندگیمون که پادگان نظامیِ شدیم، همزمان اتوبوسایی که مردم رو میاوردن وارد شدن و دیدم بله! رفت و آمد رایگان بوده!
خلاصه که رسیدیم خونه ی دوستم و نصف بیشتر یه پارچ رو شربت خوردیم و اونقدر خسته بودیم که فردای اون روز رو هم کلا برای خودمون تعطیل کردیم!
بعد از این ماجرا، اگه می خواستیم که هی غر پول نداشتن رو بزنیم و بگیم که آره! پول نداشتن بده و از این حرفا، قضیه یه بُعد منفی پیدا می کرد!
اما؛
با یادآوری اون روز و نشستن توی پارک، عکسای یادگاری اون روز که خستگی توی چهرمون موج می زد، فردایی که تعطیل کردیم، اون شربت آبلیموی تگری و غیره و غیره، یه لبخندِ خوشحال می زنیم!
لبخندی که اگه اون روز از رایگانی اتوبوسا خبر داشتیم یا اگه پول همراهمون بود هیچ وقت به وجود نمی اومد!

.
.
خدایا مخلصتم !

 
آخرین ویرایش

زهرابهاروند

نویسنده انجمن
نویسنده انجمن
عضویت
3/31/17
ارسال ها
175
لایک ها
1,327
امتیاز
2,863
محل سکونت
زیر آسمون خدا
#6
بسم اللّه الرحمن الرحیم

_کلمات جادوگرند!_

سلام! من، خداروشکر حالم خوبه :)
ان شاءاللّه شما خوب تر باشین!
تیتر این متن و حرفامو امروز با همه ی وجودم حس کردم.
کلمات حقیقتاً جادوگرای ماهری هستن.
تا حالا فکر کردین گفتنِ یه جمله ی محبت آمیز و مهربون چقدر توی انرژی طرف مقابلتون اثر می ذاره؟
اصلا می دونید گفتنِ یه" دوست دارم" گفتنِ یه" دلم برات تنگ شده بود" چقدر حال بدِ آدمو خوب می کنه؟ البته از ته دل ها! نه از روی عادت و تیکه کلام بودن...
آقا ختم کلام:
"توی خرج کردن احساست خسیس نباش!"
.
.

خدایا مخلصتما!
 

زهرابهاروند

نویسنده انجمن
نویسنده انجمن
عضویت
3/31/17
ارسال ها
175
لایک ها
1,327
امتیاز
2,863
محل سکونت
زیر آسمون خدا
#7
بسم اللّه الرحمن الرحیم

_ شکرخدا، عالیم! _

دیدین به یه نفر پیام می دیم"خوبی؟" می گه"بد نیستم، اِی، می گذره" ؟
واقعا انرژی منفی تا چه حد؟
بابا به خدا کلمات مال خودتن!
اصلا تو چرا می پرسی"خوبی؟"
تو بهش بگو" بهتری یا عالی؟"
این دوتا گزینه خودِ انرژی مثبتن! یه نگاه به برنامه ی خندوانه بندازین؛ همه ی سعیشو کرده تا بهمون بگه حال خوب به دست آوردنیه!
بیاین از این به بعد، کمتر آه و ناله کنیم! کمتر به جون هم غر بزنیم! ما خودمون مسبب حال بدمون هستیم، خودمونم می تونیم مسبب خوب بودن هم باشیم!
از امروز، هرکی ازت حالتو پرسید، یه ایموجی خنده بذار و بگو: " شکرخدا من عالیم، تو بهتری یا عالی تر؟"
.
.

خدایا، مخلصتم!
 

زهرابهاروند

نویسنده انجمن
نویسنده انجمن
عضویت
3/31/17
ارسال ها
175
لایک ها
1,327
امتیاز
2,863
محل سکونت
زیر آسمون خدا
#8
بسم اللّه الرحمن الرحیم

سلام رفقا:wave::cool:
خوبین یا عالی؟:searchym:
من اومدم فکر کنم بعد از تقریبا یک سال:thinking:
چقدر زمان زود میگذره ها مگه نه؟:raised_eyebrows:


بیاید از امروز، از همین لحظه یه قول به خودمون بدیم؛
اونم این‌که
#نذاریم_دیر_بشه !
زمان، زودتر از چیزی که فکرش رو بکنیم می‌گذره!
دوست من؛ لحظه ها متوقف نمیشن، روزها برنمیگردن!
همین الان برو سراغ کارهایی که هی به خودت قول دادی از شنبه شروع کنی و نکردی!
برو سراغ آدمایی که یه سری حرف ناگفته داری که باید بزنی!
باور کن زندگی کوتاه تر از اونیه که بخوایم وقتمون رو تلف کنیم!

#نذار_دیر_بشه
.
.

خدایا مخلصتم:)
 
Similar threads Forum Replies Date
اخبار سینما و تلویزیون 0
طب اطفال 0
پوست و مو 0
متفرقه 3
همسر داری 2
بالا