...★Aℓἶ★...
امتیاز واکنش
2,591

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • عباس(حمید فرخ نژاد):
    یه زمانی که قد شما بودم یه روزی معلمه اومد تو کلاس گفت آقا میخوایم یه تیاتر راه بندازیم، کی میخواد نقش گوسفندو بازی بکنه؟
    آقا به حرضت عباس ، به حرضت عباس کل کلاس ایجوری دستاشونو گرفتن، همه جز حاجیت… بعد گفت کی میخواد نقش گرگو بازی بکنه؟
    ما گفتیم آقا ببخشید نقش جک و جونور دیگه ای، غلاغی، فیلی،شیری، پلنگی، چیزی نداری بدی به ما؟ گفت نه، یا بایست گوسفند باشی یا گرگ؛
    ...★Aℓἶ★...
    ...★Aℓἶ★...
    بعد از اون بود که ما تو زندگیمون فهمیدیم آقا یا بایست گرگ باشی یا گوسفند، یا بایست بزنی یا می زننت، یا بایست بخوری یا می خورنت، یا بایست بمالی یا می مالنت.
    حالا ما اشتباه کردیم ولی از یه گرگ بارون دیده به شما نصیحت، یعنی گرگم شدین جهنم، بشین ولی این تن بمیره، جون هر چی مرده گوسفند نباشید تو زندگیتون"

    گشت ارشاد
    ‏هیچوقت خودتو با یکی دیگه مقایسه نکن خودتو با گذشتت مقایسه کن، اگه ازش جلوتر و بهتر بودی یعنی راهت درسته ...
    ‏پیر شدن از اونجا شروع میشه که شبا بجای رویا پردازی برای آینده ، با خاطرات گذشته به خواب میری ...


    :applause:
    ملک الشعرا یه بیتش اندازه‌ پنجاه سال تجربه‌ی زندگیه، اونجا که میگه : هر که را دوست شدم دشمن جان گشت مرا ...!
    حافظه نوعی داروخانه یا آزمایشگاه است که درش اتفاقی دستت گاه به دارویی آرامبخش و گاه به زهری خطرناک میرسد ...!
    گفتم: بالاخره که فراموشش میکنی. اینجوری نمی‌مونه
    نفس عمیقی کشید و گفت: یادِ بعضی آدما هیچوقت تمومی نداره؛ با اینکه نیستن، با اینکه رفتن، ولی هیچ وقت خاطره شون تموم نمیشه.
    گفتم: ولی همین که نیستش، کم کم همه چی تموم میشه.
    گفت:
    بودنِ بعضی از آدما
    تازه از نبودنشون شروع میشه
    خسرو شکیبایی: مردم منو می دیدن میگفتن مخش تکون خورده، ولی من به مامانم می گفتم من دلم تکون خورده، نه مخم، مادرم می گفت گور بابای مخ تو دلت قد صدتا مخ می ارزه، به خدا گفت، به همین زمین قسم گفت

    اندیشه فولادوند: مادرت نپرسید عاشق کی شدی؟ نپرسید اسمش چیه؟

    خسرو شکیبایی: مادرا که از آدم چیزی نمی پرسن، همه چیو خودشون می دونن ...
  • بارگذاری
  • بارگذاری
  • بارگذاری
بالا