SHIRIN.SH
امتیاز واکنش
50,723

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها دادن مدال درباره

  • ادوارد: می‌دونی فرقِ بینِ درد و رنج چیه؟

    آنا: چه فرقی میکنه وقتی دوتاشون بدن!

    ادوارد: وقتایی که باهات حرف میزنم

    و حواست پیش یکی دیگه‌س!

    این میشه رنج...

    آنا: خب درد چیه اونوقت...؟

    ادوارد: که با این حال، باز دوستت دارم...!

    | حمید جدیدی |​
    طوبا خانم که فوت کرد « همه » گفتند چهلم نشده حسین آقا می رود یک زن دیگر می گیرد.

    سه ماه گذشت و حسین آقا به جای اینکه برود یک زن دیگر بگیرد، هر پنجشنبه می رفت سر خاک.

    ماه چهارم خواهرش آستین زد بالا که داداش تنهاست و خواهر برادرها سرگرم زندگی خودشان هستند، خیلی نمی رسند که به او برسند.
    طلعت خانم را نشان کرد و توی یک مهمانی نشان حسین آقا داد.

    SHIRIN.SH
    SHIRIN.SH
    حسین آقا که برآشفت « همه » گفتند یکی دیگر که بیاید جای خالی زنش پُر می شود.

    حسین آقا داد زد جای خالی زنم را هیچ زنی نمی تواند پر کند. توی اتاقش رفت و در را به هم کوبید.

    « همه » گفتند یک مدتی تنها باشد مجبور می شود جای خالی زنش را پر کند. مرد زن می خواهد.

    حسین آقا ولی هر پنجشنبه می رفت سر خاک. سال زنش هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت. « همه » گفتند امسال دیگر حسین آقا زن می گیرد.

    SHIRIN.SH
    SHIRIN.SH
    سال دوم و سوم هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت. هر وقت یکی پیشنهاد می داد حسین آقا زن بگیرد،

    حسین آقا می گفت آنموقع که بچه ها احتیاج داشتند اینکار را نکردم، حالا دیگر از آب و گل درآمدند.

    حرفی از احتیاج خودش نمی زد، دخترها را شوهر داد و به پسرها هم زن، اما وعده ی پنجشنبه ها سر جایش بود.

    « همه » گفتند دیگر کسی توی خانه نمانده، بچه ها هم رفته اند، دیگر وقتش است، امسال جای خالی طوبا خانم را پر می کند.

    SHIRIN.SH
    SHIRIN.SH
    حسین آقا ولی سمعک لازم شده بود، دیگر گوش هایش حرفهای « همه » را نمی شنید.

    دیروز حسین آقا مُرد. توی وسایلش دنبال چیزی می گشتند چشمشان افتاد به کتاب خطی قدیمی روی طاقچه،

    دخترش گفت خط باباست، اول صفحه نوشته بود:« هر چیز که مال تو باشد خوب است، حتی اگر جای خالی « تو » باشد،

    آخر جای خالی توی دل مثل سوراخ توی دیوار نیست که با یک مُشت کاهگل پر شود.

    هزار نفر هم بروند و بیایند آن دل دیگر هیچوقت دل نمی شود.»

    | مریم سمیع زادگان |
    :icon12:
    می‌ گفت آدم‌ها گنجشک‌های حیاط پشتی‌ خانه تان نیستند که برایشان دانه بپاشی،

    به هر روز آمدنت عادتشان بدهی‌.

    گاه و بیگاه روی پله‌ها بنشینی برایشان درد دل کنی‌

    یا چشم‌هایت را ببندی و در خلسه ی مالیخولیایی خودت به جیک جیکشان گوش کنی‌.

    بعد یکروز حوصله‌ ‌ات سر برود.

    خسته از شلوغی، خسته از بودنشان ، راحت را بکشی بروی.

    آدم‌ها حتی مثل گنجشک‌ها نیاز به کیش کیش ندارند. می‌‌روند اما با دلی‌ شکسته...

    | نیکی‌ فیروزکوهی |
    من آن فرهاد مسکینم که کوه از بهر تو کندم
    بگو
    شیرین‌ترین رویا بگو دیگر چه می‌خواهی؟
    :icon12:
    • Love
    Reactions SHIRIN.SH
    SHIRIN.SH
    SHIRIN.SH
    وقتی تو

    دست من و

    ثانیه ها را می گیری

    چشم هایم را می بندم

    یک نوک پا

    به دیدن خدا می روم

    ناغافل صورتش را می بوسم و آرام به گوشش می گویم:

    چه خوب که حواست نبود و

    این فرشته را روی زمین

    برای من

    جا گذاشتی...!

    | دریا شهریاری |​
    ..TaraɲΘm..
    ..TaraɲΘm..
    لبانت قند مصری، گونه‌هایت سیب لبنان را
    روایت می‌کند چشمانت آهوی خراسان را
    من از هر جای دنیا هرکه هستم عاشقت هستم

    به مهرت بسته‌ام دل را، به دستت داده‌ام جان را
    :icon12:
    SHIRIN.SH
    SHIRIN.SH
    من غش!*-


    زن ها به جنگ نمی روند

    فقط موقع خداحافطی

    با نگاه شان به مردها می گویند

    زنده بمانید و برگردید

    خانه ای برای آرام گرفتن

    قلبی برای دوست داشتن

    و امیدی برای بزرگ شدن

    در انتظار شماست

    و همه مردها برای برگشتن به خانه است

    که می جنگند

    حالا یا با خستگی های شان

    یا با دشمن!

    | لطیف هلمت / ترجمه: رسول یونان |​


    مردان برای جاودانگی می جنگند
    ماه را فتح می کنند
    می نویسند
    کشور گُشایی می کنند
    می کُشند و کُشته می شوند…
    اما زنان برای جاودانگی کافی ست
    معشوقِ شاعری شوند
    تا نام و یادشان را در شعر
    جاودانه کند !

    | یدالله گودرزی |​
  • بارگذاری
  • بارگذاری
  • بارگذاری
  • بارگذاری
بالا