Sam in
امتیاز واکنش
5,175

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • اینبار پر از جنجال! پر از لحظات باور نکردنی، پر از سردرگمی با چاشنی غم.
    با تمام وجود تشکر می‌کنم از چشم‌های زیبات که همراهیم کنی با اثر جدیدم.
    سلام. ممنون می‌شم که لطف کنید و رمانم رو بخونید تا نقد شما باعث پیشرفتم بشه ❤❤❤❤

    • Like
    Reactions آریامهر
    آرزو توکلی
    آرزو توکلی
    وظیفم بود عزیزم... ممنون از اینکه رمانم رو خوندی...

    راستش می‌دونی وقتی شخصیت دختر رمانت رو دیدم بیشتر خوشم اومد چون کلا خیلی به اینطور شخصیت‌ها علاقه دارم... داستان جذابی داره و واقعا ادم رو توی خماری می‌ذاری.. اول کار هم فقط بخاطر اسمش اومدم بخونم ولی بعد کنجکاو شدم❤❤❤
    Sam in
    Sam in
    مرسی گلم که وقتت رو میزاری و میخونی

    راستش منم اگه بخوام در مورد رمانت بگم باید بگم که رمان بسیار متفاوتی و کلا با رمان های دیگه فرق داره
    دختر داخل رمان یعنی همون ساره شخصیت جالبی داره
    مثل خیلی از رمان ها دختر لوس و شیطونی نیست که بخواد دل آدم رو بزنه
    امیدوارم موفق بلشی
    آرزو توکلی
    آرزو توکلی
    وظیفست عزیزم.
    ممنون که لطف کردی و رمانم رو خوندی، امیدوارم موفق بشی❤❤❤❤
    بزن رو لینک بالا حتما رمانم رو بخون:eaea:
    خلاصه:یه بار وقتی کوچیک بودم، مامانم برام یه جوجه رنگی خرید.خیلی دوستش داشتم. این‌قدر که هرجا می‌رفتم با خودم می‌بردمش.
    یه روز یه گربه توی حیاطمون اومد و جوجه‌ی من رو خورد. به خونش تشنه بودم. هر وقت روی دیوار می‌دیدم، که با ناز و عشوه داره راه میره با سنگ می‌زدمش، ولی اون از رو نمی‌رفت!
    یه روز واسش تله گذاشتم. یه جوجه دیگه خریدم و گذاشتم توی تله؛ این جوجه هم به قشنگی جوجه قبلیم بود. گربه با دیدن جوجه به سمتش حمله ور شد و وقتی مشغول خوردن جوجه شد، اسیر تله ی من شد.
    با خوشحالی انداختمش توی گونی و بردمش سمت رودخونه. با تمام نفرتم پرتابش کردم داخل آب درحال جریان.
    وقتی برگشتم خونه همش به دو تا جوجه ام فکر کردم. من به خاطر انتقام یه جوجه دیگه رو کشتم. تازه جوجه اولم هم به همراه بقیه جوجه هایی که گربه خورده بود رفت توی رودخونه.
    از اون روز فهمیدم که انتقام گرفتن همیشه آسون نیست؛ تاوان داره!
    در حال تایپ - رمان جآیدن جونز|نرگس کاربرانجمن یک رمان

    ورولف و لآیکن دو دبیرستان براي پرورش موجوداتي هستند که قصد دآرند گرگینه هآوخون آشآم هآیی قوی بسآزند.
    دو مکان و دو گونه‌ي متفاوت که روزگاري ارباب تاریکي و ضد یکدیگر بودند، حال در صلح نسبي، زندگي می‌کنند.
    اما این صلح همیشه پابرجا نخواهد ماند. کسي در این میان است که مي‌خواهد آرامش را تبدیل به ناآرامي‌ کند
    سلام ممنون میشم اگه رمان "من خیالی" رو لایق رای دادن دونستین بهش رای بدین :smile:
  • بارگذاری
  • بارگذاری
  • بارگذاری

آخرین بازدیدکنندگان

بالا