Aʳᶳʰᶤᵈᵃ
امتیاز واکنش
8,423

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها Media آلبوم ها دادن مدال درباره

  • زندگی مثل دیکته است . هی غلط مینویسیم و هی پاک میکنیم
    دوباره مینویسیم و باز پاک میکنیم

    غافل از اینکه یه روز داد میزند ورقه ها بالا…


    میــدونـ ــی چـیـه؟ چـــیز خـاصــی نــیــست فـقـط یـــکم خستــم از زندگـی
    یـکم میخوام بـــخوابم یـــکــم مـــیـــخــوام نـــبـــاشم
    شبیه برگ پاییزی، پس از تو قسمت بادم

    خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

    خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

    در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم​
    View media item 5295



    در تنــــــهایی خــــود غرق شـــــدم

    ای کاشـــــ کســــی به من نیـــــز
    شـــــنا کردن یـــــاد میداد...!

    اما هر کــــه امد
    به غـــــرق شـــــدن مــــن
    لبـــــــخند زد...

    :')


    در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
    اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم

    یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
    افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

    یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
    یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

    این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است
    من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

    خاموش مکن آتش افروخته ام را
    بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم​
    به نسیمی همه ی راه به هم می ریزد
    کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد؟

    سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
    با همین سنگ زدن، ماه به هم می ریزد

    عشق بر شانه ی هم چیدن چندین سنگ است
    گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد

    آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
    دل به یک لحظه ی کوتاه به هم می ریزد

    آه! یک روز همین آه تو را می گیرد
    گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد​
    دیگر منتظر کسی نیستم

    هر که آمد

    ستاره از رویاهایم دزدید

    هر که آمد

    سفیدی از کبوترانم چید

    هر که آمد

    لبخند از ل**ب‌هایم برید

    منتظر کسی نیستم
    از سر خستگی
    در این ایستگاه نشسته‌ام!​
  • بارگذاری
  • بارگذاری
  • بارگذاری
  • بارگذاری
  • بارگذاری
  • بارگذاری
بالا