Sara safari
امتیاز واکنش
0

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • سلام دوست عزیزم.
    این لینک رمانمه.
    خوشحال و کلی ممنونت میشم اگه لطف کنی و بیای بخونی پارت هاشو، و اگه قلمم به دلت نشست لایکم کنی و اگر جایی عیبی دیدی بهم گوشزد کنی تا رفعشون کنم.
    قلمت شیوا وسبز بانوی جوان.

    «آخ مليكا گريه نكن. جون هر كي دوست داري گريه نكن. همه چي رو برات توضيح مي دم. ديروز بعد از اينكه تورو رسوندم خونه، تو راه برگشت الينا نامي زنگ زد و گفت...»
    پريدم وسط حرفش؛ كاري كه اون روز ها خوب بلد شده بودم. اخمام رو توی هم بردم و با صدايي كه بيشتر شبيه جيغ بود گفتم:
    «بسته بسته اينقدر دروغ تحويل من نده، من همه چي رو مي دونم. اصلا مي‌دوني چيه؟ الان که فکر می کنم می بینم پیمان خیلی بهتر از توئه. تو لیاقت منو نداری آرشا. حالم ازت بهم مي خوره، از زندگيم برو بيرون، ديگه دوستت ندارم بهتره توام ديگه دوستم نداشته باشي»
    #رمان_محکوم_به_حبس_ابد
    #علیرضا_شاه_محمدی

    لینک رمان
    سلام*-
    به خانواده بزرگ یک رمانی ها خوش امدید*-*
    اگر سوال یا مشکلی بود خوشحال میشم کمکتون کنم^-^
    خوب هستید؟: )
  • بارگذاری
  • بارگذاری
  • بارگذاری
بالا