Lee.NarXeS:)
امتیاز واکنش
2,246

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها دادن مدال درباره

  • سلام خوبید ؟ خوشید؟ منم خوبم.
    پاترهدی هستی ؟ می دونم هستی نه نیار
    دارم رمانی می نویسم که امید دارم تردارهای جادو و حتی طرفدار های هری پاتر هم عاشقش می شن شاید اولش بد باشه ولی بعدش عالی می شه و خوشحال می شم تو نظر سنجیشم شرکت کنی ممنو potterhead عزیز
    در حال تایپ - رمان جآیدن جونز|نرگس کاربرانجمن یک رمان

    ورولف و لآیکن دو دبیرستان براي پرورش موجوداتي هستند که قصد دآرند گرگینه هآوخون آشآم هآیی قوی بسآزند.
    دو مکان و دو گونه‌ي متفاوت که روزگاري ارباب تاریکي و ضد یکدیگر بودند، حال در صلح نسبي، زندگي می‌کنند.
    اما این صلح همیشه پابرجا نخواهد ماند. کسي در این میان است که مي‌خواهد آرامش را تبدیل به ناآرامي‌ کند
    خلاصه

    من دختری از نسل بهترین بانوان ایرانم، رگ و ریشه آماندا* و آرتیمیس* در من نهفته است. من ملکه شرقی در بین درنده خویان روسی گم شده‌ام، پسران روسی چون گرگ‌هایی در جامه گوسفندان در کمین روح و جسم من نشسته‌اند تا در اولین فرصت وجود پاک مرا بدرند. ولی من رام میکنم این گرگ‌های وحشی را و قلاده می‌بندم بر گردنهایشان و در برابر دخترانی که از رگ و ریشه تائیس* هستند و مردان را در راه شهوت می‌اندازند و آن‌ها را چون عروسکی وادار به گناه می‌کنند با اقتدار قد علم می‌کنم. زمانی خواهد رسید که گرگ‌ها پارس می‌کنند و نام ملکه شرقی را چون بردگان در روی سینه‌های خود حک می‌کنند.

    *آماندا: مادر کوروش کبیر
    *آرتیمیس: بانو باکره و پاک در زمان کوروش که به تیر انداز شرقی هم معروف بوده.
    *تائیس: زنی که با نیرنگ و وسوسه اسکندر رو وادار کرد تا تخت جمشید را به آتش بکشد.
    پروفت خیلی بامزس :aaaaa:
    • Like
    Reactions Lee.NarXeS:)
    Lee.NarXeS:)
    Lee.NarXeS:)
    نه... نمیتونم اسم خودمو ارمی بزارم... فقط شوگا رو دوست دارم و موزیک ویدیو فیک لاو...
    بیشتر تریپل اس، اکسو ال و ای ال اف هستم>_<
    PaRiNaZ.85
    PaRiNaZ.85
    آها...چرا؟؟
    آها پس فقط لاور شوگایی؟؟
    منم قبلا اکسو ال بودم ولی به دلایلی(تو پی وی الان میگم بهت اینجا نمیشه گفت)دیگه اکسو ال نیستم .. من کراشم تو اکسو قبلا بکهیون بود..
    Lee.NarXeS:)
    Lee.NarXeS:)
    بلی فقط شوگا لاورم...
    الان میام خصوصی...!
    با سلام
    می خوام بهت یک رمان معرفی کنم فقط یک کلمه میگم غیرقابل پیش بینیه .
    اگه ار عاشقانه های تکراری و رمان های کلیشه ای خسته شدی سری بزن شاید سرحال اومدی .
    در حال تایپ - رمان جا به جا| ayda2283 کاربر انجمن یک رمان
    صدا های اطرافم و گنگ میشنیدم. سرم تیر می کشید و پلکام سنگین بود. بار اخر سعی کردم و کمی چشمام رو باز کردم، اما چندثانیه بیشتر نتونستم و دوباره روی هم افتادن و خواب و رویا من رو در اغوش کشید. سرمو با دستم فشار دادم تا ذره ای از دردش کم بشه. گیج و منگ نشستم و چند بار پلک زدم تا دیدم درست بشه اما...
    forum.1roman.ir
    دوست عزیزم هدف این تبلیغ درخواست برای مطالعه رمان منه نه لایک. پس لطفا پس از مطالعه رمان احساست رو از رمانم به وسیله لایک ها منتقل کن نه اینکه نخونده لایک بزنی .

    زبان عِجْقولی

    بیایید حقوق زبان فارسی را کفشی نکنیم...!
  • بارگذاری
  • بارگذاری
  • بارگذاری
  • بارگذاری
بالا