Tia๓o
امتیاز واکنش
1,463

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • خوشحال میشم یه سر کوچیک بزنین :85: :kissym:
    :heart::heart::heart::heart::heart::heart::heart::heart::heart::heart::heart::heart::heart::heart::heart:
    در حال تایپ - رمان جآیدن جونز|نرگس کاربرانجمن یک رمان

    ورولف و لآیکن دو دبیرستان براي پرورش موجوداتي هستند که قصد دآرند گرگینه هآوخون آشآم هآیی قوی بسآزند.
    دو مکان و دو گونه‌ي متفاوت که روزگاري ارباب تاریکي و ضد یکدیگر بودند، حال در صلح نسبي، زندگي می‌کنند.
    اما این صلح همیشه پابرجا نخواهد ماند. کسي در این میان است که مي‌خواهد آرامش را تبدیل به ناآرامي‌ کند
    خلاصه

    من دختری از نسل بهترین بانوان ایرانم، رگ و ریشه آماندا* و آرتیمیس* در من نهفته است. من ملکه شرقی در بین درنده خویان روسی گم شده‌ام، پسران روسی چون گرگ‌هایی در جامه گوسفندان در کمین روح و جسم من نشسته‌اند تا در اولین فرصت وجود پاک مرا بدرند. ولی من رام میکنم این گرگ‌های وحشی را و قلاده می‌بندم بر گردنهایشان و در برابر دخترانی که از رگ و ریشه تائیس* هستند و مردان را در راه شهوت می‌اندازند و آن‌ها را چون عروسکی وادار به گناه می‌کنند با اقتدار قد علم می‌کنم. زمانی خواهد رسید که گرگ‌ها پارس می‌کنند و نام ملکه شرقی را چون بردگان در روی سینه‌های خود حک می‌کنند.

    *آماندا: مادر کوروش کبیر
    *آرتیمیس: بانو باکره و پاک در زمان کوروش که به تیر انداز شرقی هم معروف بوده.
    *تائیس: زنی که با نیرنگ و وسوسه اسکندر رو وادار کرد تا تخت جمشید را به آتش بکشد.
    سلام عزیزم
    خوبی ؟
    می خوام یک رمان بهت معرفی کنم . فقط یک کلمه میگم غیرقابل پیش بینی .
    این رمان با همه ی رمان های عاشقانه ای که خوندی فرق داره .
    اگه تو هم از عاشقانه های تکراری و رمان های کلیشه ای خسته شدی این رمان و بخون . نمی گم عالیه اما پشیمون نمی شی ‌.
    اولین بار که کم میاری؛
    -گریه میکنی!
    دومین بار؛
    -به رفیقت میگی!
    سومین بار؛
    -همه میدونن چه مرگته!
    چهارمین بار؛
    -سعی میکنی خودت حل کنی!
    پنجمین بار؛
    -میفهمی هیچ احدی مشکلتو حل نمیکنه!
    ششمین بار؛
    -میریزی تو خودت!
    هفتمین بار؛
    رو میاری به سیگار!
    هشتمین بار؛
    -روانی میشی!
    نهمین بار؛
    -بی احساس میشی!
    آخرین بار؛
    -دیگه هیچی برات مهم نیست ، فقط میخندی (:
    سارا خانوم اینم از رمان فوق العاده زیا و در حال تایپ
  • بارگذاری
  • بارگذاری
  • بارگذاری

آخرین بازدیدکنندگان

بالا