.ARMIN
امتیاز واکنش
1,655

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها دادن مدال درباره

  • باسلام این تاپیکتون رو ادامه میدی یا نه؟ اگه نمیتونید ادامه بدید اعلام کنید تا حذفش کنم.
    ۰
    با سلام دوست عزیز
    ممنون میشم سری به دل نوشته های من بزنی .
    هرچند غمگین اما زیبان، پشیمون نمی شید.
    نبوده کسی که بخونه و نپسنده امیدوارم شما اولین نفر نباشید.
    لطفا نخونده لایک نزنید
    • Like
    Reactions .ARMIN
    Ayda2283
    Ayda2283
    خسته نیستم .
    تا خواننده هایی به این خوبی هست که نویسنده خسته نمیشه، هر لایک منبع انرژی نامحدوده .( اگه واقعی باشه )
    • Like
    Reactions .ARMIN
    .ARMIN
    .ARMIN
    وقعا از ته دلم گفتم خیلی زیباست
    • Like
    Reactions Ayda2283
    Ayda2283
    Ayda2283
    حالا تا این حدم نیست و چشماتون زیبا میبینه اما با شما نبودم .
    شما منت سر من گذاشتید دل نوشته های ناقابلم و خوندید .
    اوقاتتون به کام . امیدوارم لایق لایک هاتون باشم و خوشحال میشم اگه پسندیدین دنبالش کنید .
    درود ...خوشحال میشم بخونید و با نگاه گرمتون حمایت کنید :smtile:
    سلام
    مرسی از فعالیتتون تو بخش خانواده و زندگی
    اگه میشه یکم تو زدن تاپیک تو بخش همسر داری مراعات کنین تو انجمن افراد سن پایین وجود دارن مطالب مناسبشون نیست
    ممنون
    سلام
    این تاپیک جامع جُک هستش و برای هر مطلب تاپیک جدا زده نمیشه.
    دوست عزیز ممنون میشم رمانم رو بخونید و دربارش نقد کنید
    در حال تایپ - رمان جآیدن جونز|نرگس کاربرانجمن یک رمان

    ورولف و لآیکن دو دبیرستان براي پرورش موجوداتي هستند که قصد دآرند گرگینه هآوخون آشآم هآیی قوی بسآزند.
    دو مکان و دو گونه‌ي متفاوت که روزگاري ارباب تاریکي و ضد یکدیگر بودند، حال در صلح نسبي، زندگي می‌کنند.
    اما این صلح همیشه پابرجا نخواهد ماند. کسي در این میان است که مي‌خواهد آرامش را تبدیل به ناآرامي‌ کند
    سلام
    گاهی وقت ها زندگی متفاوته، پر از فراز و نشیب ، پستی و بلندی . اینجا نقش اصلیمون یک دختره .
    رمانم عاشقانه هست اما تکراری نیست . ضعیف هست اما کلیشه ای نیست. می خوام ببرمت یک دنیای دیگه . تک تک صحنه هاش و با وجودت حس می کنی مطمئن باش .
    در حال تایپ - رمان جا به جا| ayda2283 کاربر انجمن یک رمان
    صدا های اطرافم و گنگ میشنیدم. سرم تیر می کشید و پلکام سنگین بود. بار اخر سعی کردم و کمی چشمام رو باز کردم، اما چندثانیه بیشتر نتونستم و دوباره روی هم افتادن و خواب و رویا من رو در اغوش کشید. سرمو با دستم فشار دادم تا ذره ای از دردش کم بشه. گیج و منگ نشستم و چند بار پلک زدم تا دیدم درست بشه اما...
    forum.1roman.ir

    لطفا نخونده لایک نزن اما از لایک زدن پشیمون نمیشی .
  • بارگذاری
  • بارگذاری
  • بارگذاری
  • بارگذاری
بالا