Recent content by جعفر طاهری

  1. جعفر طاهری

    مجموعه داستان کوتاه‌های خانم فاطمه امیری کهنوج

    چشم سبز ده تا برادر بودیم، من سومین فرزند خانواده بودم و در روستایی نزدیک شیراز زندگی میکردیم ،زمین مرغوب زیاد داشتیم و وضع کشاورزیمان خوب بود ، قرار شد به سربازی بروم ،با دو نفر از دوستانم به کرمان اعزام شدیم پادگان آموزشی سخت گیری بود ،بعد از دو ماه فرمانده اعلام کرد بزودی برای رزمایش بمدت...
  2. جعفر طاهری

    مجموعه داستان کوتاه‌های خانم فاطمه امیری کهنوج

    تیغ و خط پدرم در گچساران در تعمیرگاه خودروهای شرکت نفت کار میکرد و چون شرکتی نبودیم در یک اتاق منازل شرکتی بصورت کرایه نشینی زندگی میکردیم ،در کوچه ما چند کارمند ارمنی وجود داشت ، بچه های ارمنی ها ، خیلی تمیز ومرتب لباس می پوشیدند، من وبرادرهایم نیز سفید و خوش قیافه و تمیز وخوش تیپ بودیم،...
  3. جعفر طاهری

    مجموعه داستان کوتاه‌های خانم فاطمه امیری کهنوج

    مونا مونا و شروین مدتی عاشق هم بودند و بعد ازدواج کردند، یکسال اول را با خوشی و کمی بگو مگو سپری کردند. سال بعد مونا باردار شد و با سختی مشکلات بارداری را پشت سر ‌گذاشت و عاقبت دختری زیبا که نامش را ملیکا گذاشتند بدنیا آورد ، شروین کج رفتاری هایش را هنوز داشت مثل دیر آمدن به خانه ،کل کل کردن با...
  4. جعفر طاهری

    مجموعه داستان کوتاه‌های خانم فاطمه امیری کهنوج

    داماد حسود منیر ومنور که سالها پدرشان فوت کرده بود،به همراه مادرشان زندگی میکردند. منیر دو سال از منور بزرگتر و در امور مشترکین اداره برق بصورت قراردادی کار میکرد. هر دو خواهر مهربان و دلسوز هم بودند،باهم بگردش وتفریح می‌رفتند شبها کنار هم می‌خوابیدند لباس همدیگر را می‌پوشیدند منیر وقتی از سر...
  5. جعفر طاهری

    مجموعه داستان کوتاه‌های خانم فاطمه امیری کهنوج

    نورجان نورجان با پیر پسرش زندگی میکرد ، دارائی او شامل خانه ایی بزرگ اعیانی بود در شهر، مانده از شوهر و باغی پر ثمر از ارث پدر که در روستا بود و با اجاره دادن آن، از حاصل درآمدش همراه با گاهی خیاطی خانگی زندگیشان را چرخانده و بچه هایش را بزرگ کرده بود . یعقوب پسر بزرگش بود که بخاطراز آب و گل...
  6. جعفر طاهری

    مجموعه داستان کوتاه‌های خانم فاطمه امیری کهنوج

    حس مادری چند روزی بود که زیر شکمم ، کش و قوس می‌رفت و روزهایم با سرگیجه واستفراغ همراه بود و احساس بیماری میکردم، به همراه همسرم نزد پزشک رفتم، و پزشک برایم آزمایش نوشت. روز بعد جواب آزمایش را که گرفته بودم نشان پزشک دادم، و او گفت مبارک باشد خانم ، شما باردارید. حس خیلی خوبی بمن دست داد و بی...
  7. جعفر طاهری

    مجموعه داستان کوتاه‌های خانم فاطمه امیری کهنوج

    ياسر و نادر در روستا تدریس می‌کردم و کلاسم مختلط بود. دو برادر بنام نادر و یاسر که نه ساله و هشت ساله بودند در كلاس داشتم. از روز اول مدرسه اینها حال عجیبی داشتند . سرکلاس درس، به یک جا خیره می‌ماندند آن قدر صدایشان میکردم تا از این حالت در بیایند و همیشه چهره ای غمگین ومضطرب داشتند. چندین بار...
  8. جعفر طاهری

    مجموعه داستان کوتاه‌های خانم فاطمه امیری کهنوج

    پيف پاف روز پنج شنبه تایم ظهر دور هم در دفتر نشسته بودیم سرایدار آمد و حشره کش زد و رفت بعد خانم تاجی تعریف کرد، او گفت ما سه خواهر بودیم یکروز فامیلها خانه ما دعوت بودند. نهار ماهی با پلو بود بعضی وقتها مگس زیاد میشد ان موقع هم فصل مگسها بود خانه شده بود پر ازمگس . وقتی مهمانها رفتند پدرم گفت...
  9. جعفر طاهری

    مجموعه داستان کوتاه‌های خانم فاطمه امیری کهنوج

    تفلون در قدیم بیشتر ظروف از جنس روی بود ، من یک سرویس قابلمه تفلون بعنوان هدیه روز معلم از طرف دبیرانم گرفته بودم یکی از قابلمه ها را از سرویس تفلونم بیرون آورده و داخلش پلو درست کردم و بعد از خوردن غذا، قابلمه را شستم و طبق معمول راهی مدرسه شدم. رنگ تفلون قابلمه سیاه بود و خاصیت تفال کمی چرب...
  10. جعفر طاهری

    مجموعه داستان کوتاه‌های خانم فاطمه امیری کهنوج

    ارفاق هرساله یک یا دو نفر از دانش اموزان بعلت یک درس مردود می شدند و از نظر وجدانی ظلم ست که بخاطر یک درس يكسال عقب بیفتد انروز دبیر ادبیات بمن گفت دو برگ هست که نمره انها ل**ب مرزی ست اگر بازنگر بیاید و بازنگری کند اینها مردود میشوند . چون اول دبیر برگ را تصحیح میکرد بعد از اداره می امدند نمرات...
  11. جعفر طاهری

    مجموعه داستان کوتاه‌های خانم فاطمه امیری کهنوج

    گوجه انروز در دفتر اموزشگاه میز و صندلی چیده شده بود و دبیران درحال تصحیح اوراق امتحانی پایان سال بودند . من و معاونین نمراتی را که دبيران میدادند وارد کامپیوتر میکردیم . دبیران بعد از تصحیح اوراق شاگردان را صدا میکردند و میبردن توی کلاس و نمرات انها را میخواندند قانونی شده بود که اگر اعتراضی و...
  12. جعفر طاهری

    مجموعه داستان کوتاه‌های خانم فاطمه امیری کهنوج

    مردودی دانش اموزی داشتیم که بخاطر درس ریاضی دوسال پشت سرهم مردود می شد چون قبلا از تک ماده ریاضی استفاده کرده بود اگر مردود می شد دیگر نمیتوانست ادامه تحصیل بدهد و خانواده اش هم گفته بودند که شوهرت میدهیم . شاگرد پیش معاون رفته بود و داستان خود را گفته بود معاون امد نزد من و قضیه را تعریف کرد...
  13. جعفر طاهری

    مجموعه داستان کوتاه‌های خانم فاطمه امیری کهنوج

    نهيب تازه ازمدرسه به خانه رسیده بودم كه دخترم گفت:مامان برایمان کیک بگیر تا عصرانه بخوریم و من گفتم:باشه فقط بروم دستشویی . ماشین روشن به همراه دخترم برای خرید کیک رفتیم. ماشین قفل کردم به راه افتادیم ،دخترم گفت :مامان ،من تو حرفش پریدم گفتم :بسه دیگه . فكر كردم حالا ميخواد دستور خريد چیز دیگری...
  14. جعفر طاهری

    مجموعه داستان کوتاه‌های خانم فاطمه امیری کهنوج

    كمكم كن آن روز من برای لحظه ای از دفتر ببرون امدم ناگهان کسی من را صدا کرد. و بلافاصله شاگرد دیگری نامه ای بمن داد و درمیان دانش اموزان ناپدید شد . من نامه را در دفتر خواندم ببخشید که من این موضوع را بیان میکنم ؛ باخواندن نامه منقلب شدم و سر درد شدیدی گرفتم. نوشته بود خانم مدیر کمکم کن .! من...
  15. جعفر طاهری

    مجموعه داستان کوتاه‌های خانم فاطمه امیری کهنوج

    گريه هرسال دو تا سه نفر دانش اموزان پایه سوم راهنمایی از درس هایی مانند ریاضی ، زبان، و علوم در دوسال متوالی تجدید و يا مردود میشدند بخاطر همین موضوع از من خواهش میکردند که کمکشان کنم . اما از دست من خارج بود و به حوزه نهایی ارتباط داشت . یه روز دو نفر با اصرار که احتمالاً از درس ریاضی میوفتن به...
بالا