T
امتیاز واکنش
1

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره


  • «آخ مليكا گريه نكن. جون هر كي دوست داري گريه نكن. همه چي رو برات توضيح مي دم. ديروز بعد از اينكه تورو رسوندم خونه، تو راه برگشت الينا نامي زنگ زد و گفت...»
    پريدم وسط حرفش؛ كاري كه اون روز ها خوب بلد شده بودم. اخمام رو توی هم بردم و با صدايي كه بيشتر شبيه جيغ بود گفتم:
    «بسته بسته اينقدر دروغ تحويل من نده، من همه چي رو مي دونم. اصلا مي‌دوني چيه؟ الان که فکر می کنم می بینم پیمان خیلی بهتر از توئه. تو لیاقت منو نداری آرشا. حالم ازت بهم مي خوره، از زندگيم برو بيرون، ديگه دوستت ندارم بهتره توام ديگه دوستم نداشته باشي»
    #رمان_محکوم_به_حبس_ابد
    #علیرضا_شاه_محمدی

    لینک رمان
    درود
    ممنون از نظرتون
    یکم از بابت درسهام فشار رومه به همین خاطر پستا روال خاصی ندارن ولی نمی‌ذارم بینشون وقفه زیادی بیفته =)
    خوش آمدید کاربر گرامی :rose:
    T
    TOLLLOOAAA
    ممنون تشکر عزیزم:love::love::love:
    Blue Bird
    Blue Bird
    خواهش و خوشحال میشم مطالعه کنید
    ---
  • بارگذاری
  • بارگذاری
  • بارگذاری
بالا