Shabnami1104
امتیاز واکنش
217

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • سلام
    ممنون از دنبال عزیز دلم:)هم‌ اسم جان
    شما از داوری الهی سخن می گویید!
    اجازه بدهید که با کمال احترام به این حرف بخندم!
    من بدون ترس و تزلزل در انتظار ان روزم.....
    من چیزی را دیده ام که به مراتب از ان سخت تر است:
    من داوری میان ادمیان را دیده ام!
    تولدت مبارک:1:
    بزن رو لینک بالا حتما رمانم رو بخون:eaea:
    خلاصه:یه بار وقتی کوچیک بودم، مامانم برام یه جوجه رنگی خرید.خیلی دوستش داشتم. این‌قدر که هرجا می‌رفتم با خودم می‌بردمش.
    یه روز یه گربه توی حیاطمون اومد و جوجه‌ی من رو خورد. به خونش تشنه بودم. هر وقت روی دیوار می‌دیدم، که با ناز و عشوه داره راه میره با سنگ می‌زدمش، ولی اون از رو نمی‌رفت!
    یه روز واسش تله گذاشتم. یه جوجه دیگه خریدم و گذاشتم توی تله؛ این جوجه هم به قشنگی جوجه قبلیم بود. گربه با دیدن جوجه به سمتش حمله ور شد و وقتی مشغول خوردن جوجه شد، اسیر تله ی من شد.
    با خوشحالی انداختمش توی گونی و بردمش سمت رودخونه. با تمام نفرتم پرتابش کردم داخل آب درحال جریان.
    وقتی برگشتم خونه همش به دو تا جوجه ام فکر کردم. من به خاطر انتقام یه جوجه دیگه رو کشتم. تازه جوجه اولم هم به همراه بقیه جوجه هایی که گربه خورده بود رفت توی رودخونه.
    از اون روز فهمیدم که انتقام گرفتن همیشه آسون نیست؛ تاوان داره!
    ۳۶۵ روز از من باز هم گذشت. روزهایی که قهقهه زدم از ته دل و لبخند زدم، و شب هایی که اشک ریختم و دلم شکست و فریاد زدم.. روز هایی که دلی بدست اوردم و عشق ورزیدم، و روزهایی که دلی شکستم و … روزهایی که دویدم تا برسم ، و شب هایی که خوابیدم و بیخیال شدم از رسیدن.. روزهایی که فکر کردم دنیا منم و من؛ نیاز به هیچ دست و دامنی نیست و بعد دنیا چرخید؛ گیر چرخ گردون افتادم؛ فهمیدم دنیا گرداننده دارد و دست به دامنش شدم.. روزهایی که دوست داشتن را برای شریک رویاهام زمزمه کردم و عشق فریاد زدم؛ و روزهایی که پشت چشم نازک کردم و نفرت بالا اوردم!!

    تولدم مبارک…
  • بارگذاری
  • بارگذاری
  • بارگذاری

آخرین بازدیدکنندگان

بالا