به نام او
کد رمان: 5830
ناظر: @Ghasedak~
خلاصه:
ارغوان با تمام توان تلاش کرده بود گذشته را در لایههای زیرینِ زندگیاش دفن کند؛ تا اینکه ناگهان، درست در روشنترین روزهای زندگیاش، سایهی سنگینِ آن روزها دوباره بر سرش سایه افکند. حالا که پردههای پوشیده کنار رفتهاند، او با حقیقتی روبروست که...
نام داستان کوتاه: دُژکام
ژانر: درام، اجتماعی
نویسنده: سیدنی
کد داستان: 642
ناظر: @TomSasha
خلاصه:
آدم خوبی بودم؛ بهگمانم. شیرین بودم! اما یک پیشامد مرا به ورطهی تلخیها کشاند و حال دژکامم؛ اندوهناک و مملو از خواستههای بد و تباه!
کد رمان: 5798
ناظر: @ANAM CARA
در حال بررسی برای BNY... .
خلاصه:
هیچکس نمیدانست پشت نقابِ سفیدِ آن بازیگرِ تازهوارد، چه گذشته سیاهی پنهان است!
شیده سازگار، آن عروسک چینی بلوطی آمده بود تا شهرت پیدا کند، اما صحنه، قتلگاه آرامشش شد.
دیدار ناگهانیاش با هنرپیشهای معروف، همچون تماشای...
کد رمان: 5557
ناظر رمان: @TomSasha
خلاصه:
آتش به تیشهی زندگیاش خورد و تازیانههای آن، قلبش را به خون کشیدند.
دفتر روزگار ورق خورد و به زیان دخترک شد؛ اما دلدادگیاش آسان نبود که اینگونه از دستش دهد.
اگر زمین و زمان دست به دست یکدیگر دهند، دوشیزه از معشوقهاش دست نخواهد کشید.
آنان شیفتگیشان...
کد رمان: 5547
ناظر: @Ghasedak~
سطح: ویژه، رتبه سوم فانتزی
خلاصه:
ولادور آنطور که در کتابها میگفتند با شمشیر سقوط نکرد.
بلکه با خ**یا*نت فرو ریخت... .
صداهایی خاموش شدند، پیش از آنکه تیغهها کشیده شوند. تصمیمهایی گرفته شد که هرگز ثبت نشدند، و وفاداریهایی جابهجا شدند بیآنکه نامی از خ**یا*نت...
کد رمان: 5518
ناظر: @Ghasedak.
تگ: ویژه، رتبه اول اجتماعی، رتبه اول BNY
خلاصه:
آدمهای شهر همیشه برای لقمهای نان میدوند. فقیر و غنی ندارد، همه در حال دویدنند. رفیق قدیمیِ عطا برای نان، برای سفرهی بزرگتر به بیراهه میرود.
درنا در خیال خودش نجاتدهنده است. انتخاب میکند و مسیر جدیدی را...
کد داستان کوتاه: 527
ناظر: @(Mahsa)
عنوان: چهارراه رویا
نویسنده: فردین زارعیان
ژانر: #اجتماعی #تراژدی
خلاصه: بوآم به وقت تریاک میگف: عشق خوب نی! زن خوب نی! ولی ما دیدومش. اون چیش قشنگ رو سر چاررا رویا دیدوم. زمانی که خودم شیشه ماشین تمیز میکردوم و او جوراب میفروخت.
کد داستان: 509
ناظر: @NADIYA ROSTAMI
نام داستان کوتاه: چآورش
نویسنده: یگانه سپهرمنش(هیلدا)
ژانر: #اجتماعی #عاشقانه
خلاصه: روایتگر زندگی دختری که بعد رفتنش نابود شد و به سختی تونست دوباره روی پای خودش بایسته، اما هنوزم وقتی اسمش میاد اشک تو چشماش جمع میشه، درحالی که چندین سال از جداییشون میگذره.
به نام یگانه عاشق
کد داستان: 502
ناظر: @miss_marynovel
نام داستان کوتاه: گوربه
نویسنده: دیاناس(ماهی قرمز)
ژانر: #فانتزی #اجتماعی
خلاصه:
یک روز از همه فاصله میگیرم و به کورسوری درونم سفر میکنم. خود را فراموش میکنم اما محیط را به خاطر میسپارم.
آن روز، مطمئنم به جای شما گربهای وفادار به...
کد رمان: 5157
ناظر: @Céleste
تگ: ویژه
خلاصه: ماهدخت دختری به ظاهر معمولی است که با دغدغههای غیرمعمولی، روزگار میگذراند. او تنی زخمی از یادگاران گذشته دارد و درگیر بازکردنِ کلاف سردرگم زندگیاش با مردی متفاوت ملاقات میکند.
فرهاد و مهناز دو دلدادهی جوانی هستند، که آغاز جنگ بر زندگیشان...
کد داستان کوتاه: 469
سطح: حرفهای
ناظر:@MIELE
«بسم تعالی»
نام اثر: مردهها نمیمیرند
نویسنده: فائزه متش
ژانر: #اجتماعی
خلاصه:
زندگی، به پالان اسب میماند.
که زیرش یک حیوان است و رویش حیوانی دیگر!
مهم این است که ما کش تمبانمان را سفت بچسبیم؛ چرایش را نمیدانم!
پس بخند؛ زندگی زیباست...
کد رمان: 5014
ناظر: @پاییز پنهان
تریوما
غدّهای متشکل از سه زخم روانی.
به قلم: ایلای | eYv
خلاصه:
کور بودند و کَر بودند و لال!
زخمشان را ندیدند، فریادشان را نشنیدند؛ آنها را در چنگ گرفته و روحشان را زندهزنده بلعیدند.
چه چیزی میتوانست مرهم باشد؟ زمان؟ او فقط کینهای عمیق و ابدی را در...
کد رمان: 5000
ناظر: @M A H D I S
سطح: ویژه، رتبه دوم تراژدی
خلاصه: ساده عاشق شد که او را ساده دیدند، عذابش دادند و در آخر ضربهای مهلک بر اعتماد و اعتبارش زدند. میدانی رفیق؛ امان از دختری که عاشق باشد. دخترکِ دلداده همان برفی سیاه بود که عاشقانه ریخت بر جای جای زندگیاش. سرما و سیاهی پر کرد...
نام اثر:
همهچیز زیر سر من است
نویسنده:
حدیثه شهبازی
ژانر:
#اجتمایی #درام #عاشقانه
خلاصه:
گاهاً اتفاقاتی که از گذشته به ارث میمانند، رویای شیرین آدمی را به تاراج میکشانند اما... هیچچیز ناممکن نیست!
بانو دختر شادابی است که در مسیر جوانی خود عاشق میشود، درحالی که به عشق اعتقادی ندارد و فارق...
{به نام ایزد پاک}
کد:408
ناظر: @'Persia'
نام داستان کوتاه: ورای گنبد کبود
نام نویسنده: میترا.اچ.زد (ریرا)
ژانر: #فانتزی #اجتماعی
خلاصه:
یکی بود یکی نبود؛ زیر گنبد کبود، غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. یک دنیایی بود، شیرین تر از هر شیرینی. اسم این دنیا، دنیای کودکانه بود. دنیایی سرشار از نشاط...