• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

برگزیده رمان دل‌شکن | سهیلا زاهدی نویسنده انجمن یک رمان

bunny

ناظر رمان
تاریخ ثبت‌نام
19/5/19
ارسالی‌ها
824
پسندها
23,104
امتیازها
39,673
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • #1
کد رمان: 2604
نام ناظر: Armita.Sh ARMITEN
تگ: برگزیده


نام رمان:‌ دل‌شکن
نام نویسنده: سهیلا زاهدی
ژانر: #عاشقانه #درام #اجتماعی
IMG_20210910_201702_297.jpg
خلاصه:
نفس دختری که میان خیر و شرهای ماضی و آتی‌اش گیر کرده. دلدادگی‌ای که در گذشته باعث شکستن بال‌هایش شده بود، هنوز هم گریبان گیرش است شکستگی‌هایش او را از سال‌ها قبل قوی‌تر کرده اما اتفاقی ناخوشایند! خونی که ناخواسته روی زمین جاری می‌شود ناخواسته او را به سمت گذشته‌ی مهر و موم شده‌اش می‌کشد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Afsaneh.Norouzy

نویسنده افتخاری
تاریخ ثبت‌نام
4/6/19
ارسالی‌ها
4,204
پسندها
98,058
امتیازها
74,373
مدال‌ها
49
رمان.jpg
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!

**قوانین جامع تایپ رمان**

** نحوه قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران **

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

" چگونه رمان خود را در انجمن قرار دهیم؟ "

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک زیر مراجعه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

bunny

ناظر رمان
تاریخ ثبت‌نام
19/5/19
ارسالی‌ها
824
پسندها
23,104
امتیازها
39,673
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • #3
به‌نام یزدان پاک
‌مقدمه:
دلم می گیرد؛ به حالِ کودکی
که میانِ یک اشتباه، متولد شد... .
و چه معصومانه کودکی‌اش؛
در تبعیدهایِ اجباری، به تاراج رفت... .
کودکی که ناگزیر بود بزرگ باشد و درک کند... .
که برایِ هم ساخته نشدن را، بفهمد... .
که بلد باشد مردانه با دلتنگی‌اش کنار بیاید... .
کودکی که کودک بود، اما؛
گناهِ دونفر دیگر را؛ به بزرگی‌اش بخشید... .
قبول دارم؛
گاهی جدایی راهِ آخر است... .
اما... .
آه... .
برای معصومیتِ کودکانه‌اش بمیرم!
مگر یک کودک چقدر طاقت دارد؟!
" نرگس صرافیان طوفان"​
 
آخرین ویرایش

bunny

ناظر رمان
تاریخ ثبت‌نام
19/5/19
ارسالی‌ها
824
پسندها
23,104
امتیازها
39,673
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • #4
"نُروژ_اسلو"
نگاهی به لباس‌های پاره شده‌اش که آمیخته با خون بود انداخت، پیراهن نقره‌ای تنش از شانه جر خورده بود، لب‌هایش را با بغض روی هم فشار می‌داد، کارد میوه‌ خوری که در دستش بود هیستریک‌وار می‌لرزید. چشم‌های درشت کشیده‌اش لبالب از اشک بود و قلبش از زور ترس و تنهایی محکم می‌کوبید.
سرش را آرام و با ترس می‌چرخاند، جسم بی‌جان سیاوش کنار میز غذا خوری بزرگ مستطیلی افتاده بود و پارکت‌های سیاه و سفید پذیرایی غرق خون بودند. هقی زد و چاقو از میان انگشتان خونی‌اش سر خورد و از دستش افتاد و سکندری از ترس خورد. صدای باز شدن در ورودی خانه زنگ هشداری برایش بود، در خانه بسته شد و نگاه او مات پیراهن سفید غرق خون بود، صدای بچه‌گانه‌ای که در خانه طنین انداخت قلبش را به درد آورد.
- مامان! مامان کجایی؟...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

bunny

ناظر رمان
تاریخ ثبت‌نام
19/5/19
ارسالی‌ها
824
پسندها
23,104
امتیازها
39,673
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • #5
دخترکوچولویش با ترس و چشم‌های گشاد شده بالای سر جسم بی‌جان سیاوش ایستاده است و از زور ترسش سکسکه می‌کند. فقط هشت‌سال سن دارد اما به خوبی درک کرده است که چه اتفاقی داخل خانه‌ افتاده است. به زور گردنش را می‌چرخاند و نگاه دریایی‌ رنگش روی تن ظریف مادرش می‌نشیند. به زور لب‌های خشک شده‌اش را باز می‌کند و می‌پرسد:
- اون... اون مرده؟!
صدای لرزان دخترکش به قلب ترسیده‌اش چنگ می‌زند، پاتند می‌کند و سمتش می‌رود باید آرامش کند، توجیحش کند و بعد‌...بعد قانعش کند به نبودنش!
کنار پاهای کوچکش که بالای سر سیاوش کنار مبل‌های سلطنتی سر خورده می‌نشیند و صورت کوچک و ریزش را قاب دستانش می‌کند و با لحنی آرام و پر از نوازش‌های مادرانه صدایش می‌زند.
- دلوین...دلوین مامان من رو نگاه کن! ببین مامانت رو!
دلوین به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

bunny

ناظر رمان
تاریخ ثبت‌نام
19/5/19
ارسالی‌ها
824
پسندها
23,104
امتیازها
39,673
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • #6
***
قلبش بی‌امان می‌کوبید، دست‌هایش هم از ترس و هم از سرما یخ زده بودند، حس از دست‌هایش رفته بود و فقط به زور دست‌های کوچک و گرم دلوین را احساس می‌کرد. هوای داخل هواپیما گرم بود اما او می‌لرزید.
دستش میان دست کوچک دلوین فشرده می‌شود که چشم‌های ترسیده و شفافش را از مهمان‌دار هواپیما می‌گیرد و سمت چشم‌های کنجکاو و نگران دلوین سر برمی‌گرداند.
دلوین لبخند کم‌رنگی روی لب‌های باریکش می‌نشاند و سوالی را که از لحظه‌ی خروج‌شان از خانه ذهنش را به خود مشغول کرده بود را به زبان می‌آورد.
- مامان کجا میریم؟!
سعی می‌کند لبخندی روی صورت رنگ‌ پریده‌اش بنشاند و با لحنی آرام و گرم نجوا می‌کند.
- تهران!
تلفظ کلمه‌ی"تهران" برای دلوین که به سه زبان مسلط است کمی سخت است. اما با این حال باز می‌پرسد.
- بابام...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

bunny

ناظر رمان
تاریخ ثبت‌نام
19/5/19
ارسالی‌ها
824
پسندها
23,104
امتیازها
39,673
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • #7
*** این متن مخفی شده است برای مشاهده ان باید از ان تشکر کنید ! ***
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

bunny

ناظر رمان
تاریخ ثبت‌نام
19/5/19
ارسالی‌ها
824
پسندها
23,104
امتیازها
39,673
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • #8
***
ایران_تهران
هوای سرد بیرون از فرودگاه باعث سرخ شدن نوک بینی عقاب فرمش شده بود و موهای قهوه‌ای رنگش به‌خاطر نم باران خیس و تیره‌تر.
از وقتی که موبایلش را روشن کرده بود یک بند از طرف رفیق عزیزش تماس‌ داشت، اما هنوز وقت نکرده بود تا جوابش را بدهد، چمدانش را پشت سرش می‌کشد و نگاهی به کفش‌های چرم پوتین مانندش می‌اندازد، بند یکی از آن‌ها باز شده بود و ممکن بود هر آن زیر پایش برود و با آن قد دیلاق و تیپ خفنش روی زمین پرت شود. سری از روی تاسف برای خودش تکان می‌دهد و چمدان را کنار پایش نگه ‌‌می‌دارد. کمر خم می‌کند و مشغول بستن بند کفشش می‌شود. کمر خم شده‌اش را که راست می‌کند دوباره زنگ موبایلش که آهنگ فیلم دارک بود توجه‌اش را به خود جلب می‌کند، ابروهای کوتاه اما پرش را با حالت بامزه‌ای حالت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

bunny

ناظر رمان
تاریخ ثبت‌نام
19/5/19
ارسالی‌ها
824
پسندها
23,104
امتیازها
39,673
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • #9
چشم‌های درشت شفاف و گریزان زن و لباس‌های شیک‌شان عجیب برایش دل‌نشین بودند، از همان فاصله دوباره نگاه‌شان می‌کند. پیراهن جیگری رنگی که با شلوار و چکمه‌های بلند کرمی رنگ ست شده و شالی که روی موهای پریشان و مواج فندقی رنگش نشسته بود، او را مثل شخصیتی جلوه می‌داد که از دل قصه‌ها و افسانه‌ها به زور بیرون کشیدنش... ناب و دست نیافتنی!
سری به افکار پوچ و درهمش تکان می‌دهد و پشت گردنش را محکم با نوک انگشتش می‌خاراند و زیر لب غر میزند:
-یه جوری دارم استایل زنه رو برسی می‌کنم انگار طراحم! دیرم شد!
***
- نفس!
نگاه خمار و مخمور از بی‌خوابی‌اش سمت دخترکش که آرام مشغول خواندن دفتر خاطراتش است برمی‌گردد، نگاهی به جلد دفتر می‌اندازد، شکلاتی تیره! اخم بین ابروهای نامرتبش می‌نشیند آن دفتر همانند رنگش به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

bunny

ناظر رمان
تاریخ ثبت‌نام
19/5/19
ارسالی‌ها
824
پسندها
23,104
امتیازها
39,673
مدال‌ها
24
دلوین که به خواب فرو رفت، موهای فندقی نرمش را نوازش می‌کند و بوسه‌ای روی لپ داغش می‌کارد، کمی روی صندلی سفت هواپیما جابه‌جا می‌شود و دلوین را سمت صندلی خودش هدایت می‌کند و آرام سرش را به پشتی صندلی تکیه می‌دهد، پوست رنگ پریده‌اش زیر چراغ‌های سفید رنگ هواپیما رنگ پریده‌تر و سفیدتر جلوه می‌کرد. درست مثل برف. دفترش را میان انگشان کشیده‌اش نگه می‌دارد جلد چرمش از فشار انگشتانش چروک می‌شود، دفتر را باز می‌کند و روان نویس مشکی رنگش را که لای برگ‌های سفید دفتر است برمی‌دارد، با دست‌های لرزان و قلبی تپش گرفته می‌نویسد.
- دخترت رو پیش امن‌ترین آغوش هستی بذار... .
کلمات بعدی خود به خود روی دفتر می‌نشینند و قلب آشفته‌اش فشرده‌تر و آشفته‌تر می‌شود.
- خواهرتونه؟!
صدای خشدار مردی که سمت چپش روی صندلی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

بالا