خب تواین تایپیک خنده دار ترین یا جالب ترینو...خاطرتتون که تو انحمن بود رو تعریف کنید
اگه توی خاطرتون یک شخص نقش داشت هم تگش کنید
.
.
. @AhOrAh @FeSqeLi @کریستین @Maraal
بیاید تعریف کنید
تو یه گروه سه نفره
من و @AhOrAh و یه بنده خدای دیگه بودیم
بعد بنده خدا ترک زد و ماام نشستیم واسه اون بنده خدایی که الان اگه تگ کنم قاطی میکنه اعصابش، نقشه کشیدیم و حسابی پشت سرش حرف زدیم.
بعد اقا رضا قابلیت برگشت به گروه رو اضافه کرد و ایشون برگشت تو گروه و پیامارو خوند و اشهد ان لا اله الله
من یه روز حسابی کرمم گرفته بود.
منو @i_pawrdis اون موقع ها جونمون به هم وصل بود.
توی چت ناشناس بهش گفتم خیلی دوست دارمو من محسنم و دیگه طاقت ندارم میام با بابات صحبت میکنم و بهش میگم
پردیس حسابی دلشوره گرفته بود و همش به من میگفت حنا من نمیشناسم محسنو نمیدونم کیه و چیکار کنم.
منم دیدم دیگه دارم زیاده روی میکنم بهش گفتم که کار من بوده بتده حدا از دستم دلخور شد.
روزی که باهم دوست شدیم.من توی پروفم یه عکس گذاشته بودم بعد نورا امد زیر چیزی نوشت و باهم صحبت کردن رو شروع کردیم.من بهش گفتم که با من دوست میشی؟ گفت خاک تو مخت! من اون موقع که امدم پروفت دوستت شدم
و اینگونه بود که شد بهترین دوستم. @nora@ @M.HADI
اونو اگه شما فهمیدی به منم بوگو
آن شدم دیدم 10تا پی وی و یه عالمه پست تو پروفم
لحظه عجیبی بود
تعریفی نیس خخخخ
بخدا دیگه شب انقدر به آدمای مختلف جواب پس داده بودم از سردرد داشتم میمردم
تو خوابمم داشتم تایپ میکردم جان تو