نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.
  • تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه سوم BNY رمان انهدام آپولون | کارگروهی نویسندگان انجمن یک رمان

RAHA~A

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
33
 
ارسالی‌ها
1,632
پسندها
37,825
امتیازها
61,573
مدال‌ها
43
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
کد رمان: 3046
ناظر رمان: ZARY MOSLEH Zari.Mosleh
تگ: ویژه، رتبه اول جنایی، رتبه سوم BNY
نام رمان: انهدام آپولون*
نویسندگان: رها امینی، سهیلا زاهدی
ژانر: #جنایی #معمایی #عاشقانه #تریلر
آپولو.jpg
خلاصه:
پنج نفر، پنج رد پا و یا حتی پنج مرگ؛ نشأت گرفته از گذشته‌ای که باید مسکوت باقی می‌ماند اما یک چالش، پرده از حقایقی برمی‌دارد که سایه‌ی مرگ را در هر قدم به دنبال دارد.
زندگی خواننده‌ی مشهور جوان،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

AREZOO TAVAKOLI

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
ارسالی‌ها
4,102
پسندها
76,061
امتیازها
74,373
مدال‌ها
49
400016600391_195721.jpg

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!

**قوانین جامع تایپ رمان**

** نحوه قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران **

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

" چگونه رمان خود را در انجمن قرار دهیم؟ "

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

سهیلا زاهدی

نویسنده انجمن
سطح
28
 
ارسالی‌ها
838
پسندها
24,749
امتیازها
39,673
مدال‌ها
27
مقدمه:
ما هرکسی را یک جور می‌کشیم؛ بعضی را با گلوله،
بعضی را با حرف، بعضی را با کارهایی که کرده‌ایم،
و بعضی را با کارهایی که تا به امروز برای آنها نکرده‌ایم... خواسته یا ناخواسته!
تاوان گلوله مرگ است!
تاوان حرف، حرف!
اما تاوان کارهای کرده و نکرده‌، فراقی‌ست که برای جبرانش فقط و فقط باید دست به دامان تقدیر شد.
که شاید انتهای این تاوان... به تعشق ختم شود.

گفتار نویسنده:
سلام خدمت تمام مخاطبینی که رمان انهدام آپولون رو می‌خونن؛ قبل از شروع رمان باید بگم که تمام شخصیات‌ها، لوکیشن‌ها و اتفاقات فقط زاده‌ی ذهن من و رهاجان هستش. پس لطفا قضاوت نکنین!
موضوع رمان با تمام موضوعاتی که تا به الان خوندین فرق داره و پر از اتفاقات بکر و ناب هستش.
اتفاقاتی که شما رو تا عمق دریای چشم‌های شخصیت میبره و در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

RAHA~A

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
33
 
ارسالی‌ها
1,632
پسندها
37,825
امتیازها
61,573
مدال‌ها
43
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی تهران

سالن یک‌‌دفعه تاریک شد و صدای جیغ و فریاد در کل فضا طنین انداخت. نور فلش گوشی‌ها کم‌کم مثل ستاره‌ در سالن چشمک زد و محیطی رویایی را خلق کرد. در میان دود و مقابل چشمان منتظر طرفدارانش، با گام‌هایی آرام و پیوسته جلو رفت و درست در مرکز استیج ایستاد. نگاه براقی به گروه ارکستر آماده‌اش انداخت، نفس عمیقی کشید و با زدن یک بشکن، پروژکتورها با اشاره‌اش روشن شدند و کوبش بی‌امان قلبش همراه شد با صدای فریادهای جیغ‌آسای طرفدارانش!
با شوقی غیرقابل‌وصف به سیل جمعیتی که پر از آدرنالین و هیجان بالا و پایین می‌پریدند، نگاه کرد و لبخند باشکوهش را تحویل طرفدارانش داد. جیغ‌ها کر کننده‌تر شد و با صدای مهیب موسیقی آمیخته. نورها با سرعت بالا به رقص درآمدند و استیج پر از مهی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

RAHA~A

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
33
 
ارسالی‌ها
1,632
پسندها
37,825
امتیازها
61,573
مدال‌ها
43
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
صدایی محکم و جدی از بلندگوی مرکزی سالن پخش شد و باعث شد رهام و همه‌ی تماشاگران در عرض دو ثانیه مبهوت و ساکت شوند. آهنگ هنوز در حال پخش بود و همه گیج و منگ، به جمله‌ای که شنیدند فکر کردند و کم‌کم همهمه‌ای در سالن شکل گرفت.
رهام با سینه‌ای که از فرط هیجان هنوز هم بالا و پایین می‌شد، به پشت استیج رفت تا ببیند چه خبر است که ناگهان صدای آژیر هشدار با صدایی آزاردهنده در کل سالن پخش شد.
بعضی به خود آمدند و سریع از جا بلند شدند تا از سالن خارج شوند و بعضی هنوز گیج بودند که چه اتفاقی در شرف وقوع است. نکند جزوی از برنامه باشد؟! رهام دست‌هایش را روی گوش‌هایش گذاشت و با اخمی ناشی از آژیر آزاردهنده به جمعیتی که کم‌کم در حال پراکنده شدن بودند، نگاه کرد. نمی‌فهمید چه خبر است!
ذهنش هنوز در حال خواندن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

سهیلا زاهدی

نویسنده انجمن
سطح
28
 
ارسالی‌ها
838
پسندها
24,749
امتیازها
39,673
مدال‌ها
27
در همین فکرها بود که صدای ترمز ماشینی جلوی پایش باعث شد به هوای ماشین سروش برگردد، اما با دیدن هیوندای آلبالویی رنگی که جلوی پایش ایستاد، سر پایین کشید تا راننده را ببیند و وقتی دید، ابروهایش به شکل ترسناکی در هم گره خوردند و بی‌اراده از لای دندان‌های چفت شده‌اش غرید:
- تــو؟!
فرد پشت رل در نهایت خونسردی عینک آفتابی نگین‌دارش را روی موهای شب رنگش گذاشت و با نگاهی براق و جدی به رهام نگاه کرد.
- اگه می‌خوای زنده بمونی بپر بالا!
رهام پوزخندی زد و صاف ایستاد. دست‌هایش روی کمرش جک زدند و با خنده‌ای تصنعی و پشت به ماشین زیرلب غرید:
- خوبه والا! بعد از اون همه دردسر باز پیدات شده و داری بازی درمیاری! ببینم... .
با سوءظن از سمت پنجره سر خم کرد و اخمش باز برگشت.
- نکنه این هشدار مسخره‌ی بمب‌گذاری...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

سهیلا زاهدی

نویسنده انجمن
سطح
28
 
ارسالی‌ها
838
پسندها
24,749
امتیازها
39,673
مدال‌ها
27
رهام هنوز ترسیده حرف می‌زد و حواسش را پرت می‌کرد. وقت توضیح دادن نداشت و رهام کم‌کم داشت عصبانی می‌شد. نگاهی کوتاهی به سر و وضع رهام انداخت و لبش را کج کرد؛ دیگر چاره‌ای برایش باقی نمانده!
گردنش را به چپ و راست چرخاند و قلنج گردنش را پر صدا شکاند. دست چپش را دور فرمان قفل کرد و پنجه‌ی دست راستش را چند بار باز و بسته. نفس عمیقی کشید و خیلی سریع با انگشت به پنجره‌ی سمت رهام اشاره کرد و هیجان‌زده فریاد زد:
- وای اونجا رو!
حرف رهام قطع شد و ترسیده به سمت پنجره برگشت. همین یک ثانیه‌ کافی بود تا با قسمت بیرونی دستش به نقطه‌ی حساس گردن رهام ضربه بزند و هوشیاری‌اش را برای دقایقی از او بگیرد. سر رهام ریلکس روی صندلی افتاد و چشمان ترسیده‌اش بسته شد. نفس عمیق اما متزلزلی کشید و از آینه پشت سرشان را...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

سهیلا زاهدی

نویسنده انجمن
سطح
28
 
ارسالی‌ها
838
پسندها
24,749
امتیازها
39,673
مدال‌ها
27
نیوشا با شیطنت سر تکان داد و با عشق به سمت خواننده‌ی محبوبش برگشت. او نیز با آرامش هم نگاهش و هم گوش‌هایش را سپرد به خواننده‌ای که این روزها خدای جذابیت دختران بود.
روی استیج مثل ستاره‌ای بود که درخشندگی و زیبایی‌اش از ماه هم بیشتر است. وقتی نگاه خیره‌ی تمام طرفدارانش را روی خودش حس کرد، لبخند پر مهری به روی طرفدارانش حواله کرد. چشم‌های لعنتی‌اش که اقیانوس بی‌کران را به سخره می‌گرفتند، با حس بست و با دست راستش محکم روی قلبش کوبید و با سوز مخصوص خودش میکروفون را جلوی دهانش گرفت.
- " داره می‌سوزه دلم واسه خودم آخ من بیچاره!
هنوز اسمت میاد می‌لرزه دلم، اسم تو چی داره؟
آخه دیوونه مغرورمی ستاره پرنورمی
آخ همه جونمی تو... . "
به اینجای آهنگ که رسید تمام طرفدارانش با تکان‌های ریتمیک و با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

سهیلا زاهدی

نویسنده انجمن
سطح
28
 
ارسالی‌ها
838
پسندها
24,749
امتیازها
39,673
مدال‌ها
27
نیوشا با ذوق و خوش‌حالی کف دست‌هایش را به هم‌کوباند و در آن فضای تاریک چشم‌های ستاره بارانش را که مثل چراغ بنز برق می‌زدند مل‌مل کرد و با صدایی بلند بین هیاهوی کنسرت گفت:
- قربونت بشم، من ازت هیچی جز اینکه بفهمی توی زندگیش دختری هست یا نه نمی‌خوام.
لبخند کجی روی لب‌های کوچولوی رژ خورده‌اش نشاند و در دل زمزمه کرد:
- از اول باید حدس می‌زدم که تو برای چی خواستی بیام توی این کنسرت و حالا...منم که از خدا خواسته!
نیوشا با شادی به سمت مردی برگشت که بالای استیج با آن پیراهن مشکی بدجوری برای فن‌هایش دلبری می‌کرد. نفس عمیقی کشید که ریه‌هایش پر شد از عطر سرد و خنک یکتا. یکتایی که سخت و با لبی کج شده مشغول ور رفتن با گوشی تلفنش بود. اگر یکتا را خوب نمی‌شناخت؛ گاهی وقت‌ها به این که هم سن و سال خودش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

RAHA~A

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
33
 
ارسالی‌ها
1,632
پسندها
37,825
امتیازها
61,573
مدال‌ها
43
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #10
- جناب احمد خان همه می‌دونن که من به تمام طرفدارام اهمیت میدم.
لبخند پیروزمندانه‌ای روی لب‌های قلوه‌ایش نشست و تیز به احمدخان نگاه کرد و به نشانه‌ی قدرت، چشمک ریز و بدجنسی را حواله‌ی صورت زمختش کرد. رهام با دست به استیج اشاره کرد و جنتلمنانه گفت:
- بفرمایید خانوم محترم.
یکتا با شوق و هیجان از پله‌های فلزی بالا رفت و رهام چشم غره‌ی وحشتناکی سمت احمد‌خان رفت؛ حتماً در خاطرش می‌ماند که بعد از اجرا گوش احمد‌خان را بپیچاند. موقعیت امروزش را به این راحتی به دست نیاورده بود که به خاطر حرف یک بادیگارد بخواهد از دست بدهد. جای او در قلب تمام طرفدارانش بود و همه برایش مهم بودند. پشت سر دختری که تماماً تیپ مشکی زده بود و مقتدر و با انرژی راه می‌رفت، روانه شد و همین باعث شد دوباره جیغ و سوت هوادارانش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

بالا