• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان راهی برای دست یافتن(جلد دوم) | black.star کاربر انجمن یک رمان

این رمان رو ادامه بدم؟

  • بله

    رای 16 100.0%
  • خیر

    رای 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    16

BLACK.STAR

پرسنل مدیریت
طراح انجمن
تاریخ ثبت‌نام
1/2/19
ارسالی‌ها
711
پسندها
6,065
امتیازها
22,273
مدال‌ها
15
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
کد رمان: 3154
ناظر: @Mobarakeh

رمان: راهی برای دست یافتن.
نویسنده: black.star.
ژانر: #جنایی #درام
دید: اول شخص.


راهی برای دست یافتن 1.jpg

خلاصه: وجود ستاره همه چیز را تغییر داده و به خواست خود کارش را انجام می‌دهد و از چیزی بیم نداره. خب باید به او حق داد که پی انتقام باشد و خون بریزد. او راهش را ادامه می‌دهد تا به آنچه که می‌خواهد برسد. اما در این میان یک چیز درست نیست.
(رمان در حال ویرایش است)
 
آخرین ویرایش

Yeganeh.Salimi

مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
8/11/17
ارسالی‌ها
904
پسندها
4,357
امتیازها
22,873
مدال‌ها
18
{ به نام داعیه سرمتن‌ها }
505049_c738d7ad2d7f75ce6730dfd90533a998.jpg



نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!

**قوانین جامع تایپ رمان**

** نحوه قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران **

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

" چگونه رمان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

BLACK.STAR

پرسنل مدیریت
طراح انجمن
تاریخ ثبت‌نام
1/2/19
ارسالی‌ها
711
پسندها
6,065
امتیازها
22,273
مدال‌ها
15
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
به نام حق
سخن نویسنده: این جلد رمان درواقع می‌باست جزء جلد یک باشه ولی از اون‌جایی که فکر می‌کردم که این رمان لیاقت ادامه دادن رو نداره اوایل کار ولش کردم و خیلی چیزها بی‌جواب شد. من در واقع قصد ادامه دادن این رمان رو نداشتم ولی به خاطره برخی دوستان نتونستم کاری نکنم. اول از همه از کسانی که جلد یک این رمان رو خواندن ممنونم و معذرت می‌خوام. این رمان طی هشت سال فکر و خیال نوشته شده پس امیدوارم بتونید تا آخر این رمان همراهیم کنید. امیدوارم این جلد رمان کم کاری نداشته باشه.
فقط درباره یک چیز بگم، من وقتی چیزی توی ذهنم هسته رو سریع تایپ می‌کنم و همین یه مشکل بزرگ برای منِ به عنوان مثال در جلد یک، اسم دادمهر هستِ نه مهرداد؛ دوم به جای این‌که بنویسم «سارا سه دقیقه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

BLACK.STAR

پرسنل مدیریت
طراح انجمن
تاریخ ثبت‌نام
1/2/19
ارسالی‌ها
711
پسندها
6,065
امتیازها
22,273
مدال‌ها
15
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
جیک با دیدنم خودش رو جمع و جور کرد و افسار خونسردیش رو به دست گرفت و گفت:
- هلن بیا سر میز.
با حرفش چشمام رو باز کردم و کمی سرم رو بلند کردم و به مقابلم خیره شدم و گفتم:
- من برای غذا نیومدم؛ فقط کارم رو دارم انجام میدم پس رو نادیده بگیرین.
بعد هم بدون هیچ حرف دیگه‌ای روم رو به سمت راهرو کردم و یه پام رو به دیوار تکیه دادم. جیک از این تغییر ناگهانیم جا خورد و سنگین نگاهم کرد. سنگینی نگاهش رو نادیده گرفتم و توی حال و هوای خودم موندم. جیک حرفی نزد و منتظر غذا شد. بعد از پنج دقیقه در باز شد و مارگاریت با چندتا پیش‌خدمت داخل اومد. توجهی به این سرخر نکردم و به دیوار کرم رنگ مقابلم خیره شدم. مارگاریت درحالی که از مقابلم رد می‌شد با خشم نگاهی سرتاپام انداخت. گفت:
- تو دیگه اینجا چه غلطی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

BLACK.STAR

پرسنل مدیریت
طراح انجمن
تاریخ ثبت‌نام
1/2/19
ارسالی‌ها
711
پسندها
6,065
امتیازها
22,273
مدال‌ها
15
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
در سفید رنگِ اتاقم رو باز کردم و با حال بدی داخل شدم و درو پشت سرم بستم. دستام رو از توی جیب مانتوم بیرون کشیدم، به سمت تخت رفتم. روی تخت نشستم و دستام رو به هم گره زدم و به فکر فرو رفتم. امیر باید آدرسی از اون شخص برام گذاشته باشه که برم طرف رو ببینم. سریع از جام بلند شدم. چمدون جگری رنگ گوشه اتاقم رو باز کردم. کاغذ سفید و تا شده رو بیرون آوردم و با عجله‌ای که ناخداگاه سراقم امد بازش کردم. درست فکر کردم. یه متن انگلیسی نوشته شده بود. نگاهم رو از نوشته های برگه گرفتم. برای امشب نمی‌شه کاری کرد باید برای هفته دیگه یه مرخصی بگیرم. نگاهی به کاغذ توی دستم کردم، با ذهنی پر از فکر و دغدغه کاغذ رو تا کردم. با زده شدن در اتاقم، نگاهی به در اتاق کردم و کاغذ رو توی جیب چمدون گذاشتم. از جام بلند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

BLACK.STAR

پرسنل مدیریت
طراح انجمن
تاریخ ثبت‌نام
1/2/19
ارسالی‌ها
711
پسندها
6,065
امتیازها
22,273
مدال‌ها
15
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #6
رو کردم به جیک، جوری که خودش بشنوه گفتم:
- امیدوارم این یکی مشکل‌ساز نباشه.
جیک نگاه حق به جانبی گرفت و سرد گفت:
جیک: جین، هلن کی برای ما مشکل درست کرده؟
چقدر خوب ازش طرف داری می‌کنه. خوبه که شناخت زیادی ازش نداره. جوابی بهش ندادم و روم رو ازش گرفتم، به لورا نگاه کردم و جواب لبخند زیباش رو دادم. از جام و سمتش رفتم. دستم رو روی شونه‌ش گذاشتم و گفتم که دنبالم بیاد. بعد ضربه کمی به شونه‌ش زدم و حرکت کردم. لورا چشمی گفت و بعد از گفتن با اجازه به جیک دنبالم امد.
***
ستاره
با هشدار گوشیم چشمام رو باز کردم. دست بردم و خاموشش کردم. از جام بلند شدم و کش و قوس کمی به بدنم دادم تا کمی کوفتگی بدنم کم بشه. با بدنِ کوفتم از جام بلند شدم و به حموم رفتم. شیرآب سرد رو باز کردم و زیرش ایستادم تا خواب و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

BLACK.STAR

پرسنل مدیریت
طراح انجمن
تاریخ ثبت‌نام
1/2/19
ارسالی‌ها
711
پسندها
6,065
امتیازها
22,273
مدال‌ها
15
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #7
جیک یه نگاه سرسری بهم انداخت و چیزی نگفت. توجه‌ی به حالش نکردم و مشغول دیدن کوچه خیابون‌های انگلیس شدم. برام مهم نبود که بقیه چه انتظاری ازم دارن و چی ازم می خوان، مهم این بود که فقط به هدفم برسم. بعد از نیم ساعت به یه ساختمون متوسط که اطرافش چندتا ساختمون بلتر از خودش بود رسیدیم. ساختمون‌ها تقریبا یک شکل بودن، سرتا پاشون مشکی بود و هر از گاهی یه پنجره خودش رو نشون می‌داد. اطرافش هم کلی درخت سبز رنگ بود و نمای مکان رو جذاب تر نشون می داد. به نظر میاد طرف آدم بدسلیقه ای نیست. درحالی که از ماشین پیاده می‌شدم گفتم:
- اگر طرف رفیق شماست پس چرا من رو آوردین؟
پیاده شد، در و بست و عینک آفتابیش رو کمی پایین اورد.
جیک: از اونجایی که بادیگاردی باید همه‌جا همراهم باشی.
اگر همین جور سرم رو بندازم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

BLACK.STAR

پرسنل مدیریت
طراح انجمن
تاریخ ثبت‌نام
1/2/19
ارسالی‌ها
711
پسندها
6,065
امتیازها
22,273
مدال‌ها
15
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #8
جان لبخندی زد و گفت:
- بفرمایید بشینید.
جیک: نه کار داریم فقط بی‌زحمت پرونده رو بهم بده تا زحمت رو کم کنم.
جان: چه زحمتی... الان برات میارمش.
جیک سر تکون داد و منتظر روی مبل تک نفره نشست. جان به اتاق رفت. جیک از این فرصت استفاده کرد و بهم گفت:
- بابت رفتار جان معذرت می‌خوام.
چیزی نگفتم و نگاهم رو به درو دیوار انداختم. با امدن جان به سمت در خروجی رفتم و منتظر شدم. جیک بعد از تشکر با یه پوشه قرمز امد. درو باز کردم و رفتم کنار تا جیک بره بیرون. توی این فرصت جان به سمتم امد و آروم گفت:
- به امید دیدار.
پوزخندی زدم و گفتم:
- دیدار به قیامت.
بعد بیرون امدم و با جیک هم قدم شدم. از ساختمان خارج شدیم و سوار شدیم. جیک در حالی که ماشین رو روشن می‌کرد گفت:
- چی شده جان بهت چی گفت؟
- چیزی که ارزش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

BLACK.STAR

پرسنل مدیریت
طراح انجمن
تاریخ ثبت‌نام
1/2/19
ارسالی‌ها
711
پسندها
6,065
امتیازها
22,273
مدال‌ها
15
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #9
از دیوار فاصله گرفتم و یه پام رو گذاشتم روی دیوار و پریدم و لبه سنگی نرده بالکن رو گرفتم. همینجور که آویزون بودم به پایین نگاه کردم. شخصی با موهای بلند و قهوه‌ای و لباس بیرونی به سمت در ورودی سالن رفت. چون پشتش به من بود نمی‌تونستم قیافه طرف رو ببینم. همین که داخل شد لبه نرده رو ول کردم و روی زمین نشستم. به نظر میاد به غیر از من کس دیگه‌ای هم هست که دنبال پروندست. پوزخندی زدم و به سمت عمارت رفتم. خواستم درو باز کنم که صدایی مانعم شد. برگشتم و به سمت صدا رفتم. دختری دستش رو بلند کرده بود و قصد سیلی زدن یه دختر دیگه رو داشت. سریع رفتم سمت‌شون. دختره متوجهم نشد و دستش رو به شدت پایین آورد که سریع دستش رو گرفتم و سرد گفتم:
- یا قوانین رو بهت نگفتن یا کر بودی نشنیدی... پس من برات بازگو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

BLACK.STAR

پرسنل مدیریت
طراح انجمن
تاریخ ثبت‌نام
1/2/19
ارسالی‌ها
711
پسندها
6,065
امتیازها
22,273
مدال‌ها
15
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #10
سارا در حالی که دستش روی قفسه سینش بود گفت:
- به خدا خیلی بیشعورین... می‌خواین سوپرایز کنین مثل آدم بکنید.
مهنوش: کیفش به همینِ خواهرم.
ساناز: زهرمار ما بمیریم میشه سوپرایز؟
- بابا حالا مگه چی شده یه سوپرایز ریزِ میزِ بود.
سارا: باشه من سوپرایز گنده رو نشون‌تون می‌دم.
مهناز: حالا این رو بی‌خیال نمی‌خواین کیک رو افتتاح کنید؟
سارا: والا می‌ترسم توش بمب باشه.
دل‌آرا: نه نگران نباشید مشکلی نداره.
مهناز و مهنوش رو به سمت سالن بردیم و روی مبل دونفره نشوندیم‌شون. مهناز کیک رو اورد و جلوشون گذاشت. شمع‌ها رو از قبل روی کیک گذاشته بودیم. رفتم جلو شمع‌ها رو روشن کردم و کنار بقیه ایستادم و شروع به خواندن کردیم. همین که شمع‌ها رو فوت کردن زدم زیر خنده بقیه با تعجب نگاهم کردن. همین جور می‌خندیدم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

بالا