• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه اول فانتزی رمان نفرین دث ساید:بذرهای هایدن‌ورد (جلد اول) | محمد جواد وفایی نویسنده انجمن یک رمان

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,988
پسندها
141,491
امتیازها
77,373
مدال‌ها
26
  • نویسنده موضوع
  • #1
کد رمان: 3262
ناظر: "Toni" ☆DameNoire
تگ: ویژه، رتبه اول فانتزی

رمان: نفرین دث ساید:بذرهای هایدن‌ورد (جلد اول)
نویسنده: Mohammed Jawad
ژانر: #فانتزی #ترسناک #تریلر

1611232545107.jpg
خلاصه: زوزه‌هایشان برای ساده‌لوحان مانند نجوای شب می‌ماند، صدای پنجه کشیدن‌هایشان در شب‌های تاریک جنگل، مانند لالایی یک دختربچه برای عروسکش است که حتی نغمه‌ی قهرمانان هم آن‌ها را خاموش نمی‌کند، هیچ‌کس لبخند‌های شوم آن‌ها را نمی‌بیند، هیچ‌کس باور نمی‌کند که آن‌ها زمانی وجود داشته‌اند؛ اما زمانی که نفس‌های سرد را پشت گردنت حس کردی!
زمانی که دیدی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

YEGANEH SALIMI

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
تاریخ ثبت‌نام
11/8/17
ارسالی‌ها
2,325
پسندها
7,847
امتیازها
28,973
مدال‌ها
22
‌‌{به نام داعیه سرمتن‌ها}
559217_c738d7ad2d7f75ce6730dfd90533a998.jpg

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمدگویی و سپاس از انتخاب انجمن یک رمان برای منتشر کردن رمان خود؛
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
" قوانین جامع تایپ رمان "


آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.
" چگونه رمان خود را در انجمن قرار دهیم؟ "

و برای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,988
پسندها
141,491
امتیازها
77,373
مدال‌ها
26
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه:
در دهکده‌ای کوچک میان دو کوه، زمانی‌که روزی همه با لبخند به هم سلام می‌دادند؛ هم‌اکنون میدان سلاخی شده! سرها بر روی نیزه رفته، خیابان‌ها خالی شده و مردمان ساده‌لوح احمق، گول شیاطین را خورده‌اند.
زمین قیافه‌ای آرام به خود گرفته، انگار نه انگار که همین چندلحظه پیش، باران خون رویش می‌بارید. با اینکه در خیابان‌ها کسی راه نمی‌رود، اما آن‌ها منتظرند؛ منتظرند تا کسی پا به خیابان بگذارد و تا ذره‌ذره وجودش نابود را کنند. کنار رودخانه‌ای در همان نزدیکی، کسی خودش را به دار آویخته، چراکه طاقت نداشت، سلاخی شدن نوزاد‌های بی‌گناه را توسط پدر و مادرشان ببیند.
در دهکده در یکی از خانه‌ها، دختری در حالی‌که با عروسکش بازی می‌کند، برای او آواز می‌خواند:
- مراقب باش که بابا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,988
پسندها
141,491
امتیازها
77,373
مدال‌ها
26
  • نویسنده موضوع
  • #4
الیوت چیزی گفت و از کلاس بیرون رفت. کریس حدس ‌زد باید دستشویی رفته باشد؛ شاید مشکل دوباره از معده‌اش بود که به نظر هنوز خوب نشده و آن همه پول‌ دکتر برای درمان این بیماری به باد رفته بود. کریس شانه‌ای بالا انداخت و به گوش‌دادن آهنگش مشغول شد.
در آن‌طرف، الیوت به سمت دستشویی می‌رفت. از این‌که با پسر جالبی مثل کریس دوست شده خوشحال بود. کریس شوخی‌ها را به دل نمی‌گرفت و همیشه لبخند می‌زد. البته این کاری بود که هر روز انجام می‌داد و تقریباً به هرکس می‌رسید لبخند میزد.
والدین الیوت از این‌که او را به این مدرسه درب و داغان فرستاده بودند احساس پشیمانی می‌کردند ولی الیوت چنین احساسی نداشت؛ در واقع خیلی خوشحال بود.
او تا به‌حال دوستی نداشته و کریس پسری اجتماعی و دوست‌داشتنی بود و الیوت می‌توانست از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,988
پسندها
141,491
امتیازها
77,373
مدال‌ها
26
  • نویسنده موضوع
  • #5
چشمان کریس ناگهان باز شدند. خودش هم نمی‌دانست چه اتفاقی افتاده ولی احساس می‌کرد چیزی شبیه جیغی خفیف شنیده بود. عجیب بود چون کاملاً واقعی به نظر می‌رسید. ضربان قلبش هم از قبل کمی تندتر شده بود. احتمالاً به خاطر صدای بلند هدفون بود. آهنگ هدفون را قطع کرد و آن را روی میز گذاشت. بچه‌ها هنوز درحال حرف زدن و شوخی کردن بودند و هیچ تغییری در وضعشان به وجود نیامده بود. کریس به طرف دیگری نگاهی کرد. مگی در سمت دیگر کلاس، کنار چند دختر دیگر نشسته و روزنامه را به آن‌ها نشان می‌داد.
الیوت کمی دیر کرده و چون حوصله‌ی کریس سر رفته بود، تصمیم گرفت دنبال الیوت برود. شاید سر راه بتواند سرگرمی پیدا کند.
کریس آرام بلند شد و از میان نیمکت‌ها و بچه‌ها گذشت. بین راه دو نفر که در حال خفه‌کردن یکدیگر بودن از روی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,988
پسندها
141,491
امتیازها
77,373
مدال‌ها
26
  • نویسنده موضوع
  • #6
کریس آرام برگشت و با لبخند کج گوشه‌ی لبش گفت:
- چطور بود؟
در ابتدا جیغی خالی از ته کلاس به هوا رفت و بعد همگی از شدت حیرت جیغ کشیدند. اگر چشمان کریس بسته بودند و این صدای تشویق‌ها را می‌شنید، بدون شک می‌گفت که درون یک استادیوم فوتبال است که یکی از بازیکنان تازه گل زده و تماشاچیان در حال تشویق هستند. آن‌ها جلو می‌آمدند و مشت‌هایشان را به مشت کریس می‌کوباندند. گان قیافه عبوس و در هم‌رفته‌ای گرفته و به نظر خوشحال نمی‌آمد. کریس با شکمش به شکم جرمی کوبید و بعد به هر کسی که مشت می‌زد می‌گفت:
- خوب بود؟ دوست داشتین؟ خوشتون اومد؟
همان‌طور که کم‌کم عقب می‌رفت در کلاس را باز کرد و از کلاس بیرون رفت. نفسش را با شدت بیرون داد و گوشش را به در چسباند. صدای هیجان و پایکوبی بچه‌های کلاس به خوبی شنیده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,988
پسندها
141,491
امتیازها
77,373
مدال‌ها
26
  • نویسنده موضوع
  • #7
عقب رفت و چند لحظه به جسد بی‌حرکت دوستش خیره شد. او قطعاً مرده بود. نمی‌دانست چه کسی این کار را با او کرده. نفس‌های کریس تند و تندتر شدند. دیدن انسانی مرده باعث می‌شد دستان و پاهایش بلرزد. حسی درونش نعره می‌‌زد که تا وقت هست از آن‌جا فرار کند اما پاهایش مانند میخ در زمین فرو رفته بود. او نمی‌توانست حالا برود، نه تا وقتی‌که از ماجرا سر در نیاورده.
همان‌لحظه صدایی شبیه قرچ و قروچ از بالای سرش آمد. ابتدا خیال کرد که اشتباه شنیده است اما وقتی دید که چند قطره خون روی لباسش چکیده، سرش را آرام بالا آورد و هزاران دندان و چشم را دید که به سمتش می‌آمدند. بدنش خیلی غیرارادی به گوشه دیگه دستشویی پرید و باعث شد از حمله‌ی هیولا جان سالم به در ببرد.
وقتی سراپا ایستاد، موجود عنکبوتی زشتی را دید که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,988
پسندها
141,491
امتیازها
77,373
مدال‌ها
26
  • نویسنده موضوع
  • #8
عنکبوت بازویش را آرام بیرون آورد و بعد از کمی تکان‌دادن نیش‌هایش، به سوی کریس آمد. وقتی بازویش را از درون پای کریس بیرون می‌کشید، چند تکه گوشت همراه آن بیرون آمدند. با جداشدن هر تکه از پای عنکبوت تکه‌ای از بدن کریس جدا می‌شد و این آخر درد‌کشیدن بود. کریس با دیدن این صحنه‌ها احساس کرد که الان است بیهوش شود‌؛ اما خودش را وادار کرد که چنین اتفاقی پیش نیاید چون در آن صورت کارش تمام بود.
از پایش خون فوران می‌کرد و نمی‌توانست از آن استفاده کند؛ از طرفی دیگر درد پایش آن‌قدر او را ضعیف کرده بود که حتی نمی‌توانست از باقی اعضای بدنش استفاده کند. کریس از پای دیگرش کمک گرفت و با تمام قدرت به عنکبوت کوباند،‌ ولی فایده‌ای نداشت.
از دهان آن موجود شیطانی هنوز هم مایع زرد‌رنگ بیرون می‌آمد. مایع زرد‌رنگ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,988
پسندها
141,491
امتیازها
77,373
مدال‌ها
26
  • نویسنده موضوع
  • #9
ولی حالا وقت پشیمانی نبود. الان مسائل مهم‌تری وجود داشت. کریس از دیوار کمک گرفت و به زور بلند شد. موقع ایستادن لبانش را روی هم می‌فشرد و مدام جلوی چشمانش سیاهی می‌رفت. درد پایش نمی‌گذاشت درست فکر کند. باید برنامه‌ریزی می‌کرد. ابتدا باید به اولین کلاس خبر می‌داد. سپس می‌شد از این فاجعه جلوگیری کند فقط باید آن را درست انجام وی‌داد. بعد از آن می‌شد به طرف دفتر و پیش پدر و مادرش برود.
کریس لنگ‌لنگان به سمت اولین کلاس رفت‌. پایش بدجوری می‌لنگید و از سرعتش می‌کاهید. نمی‌خواست دوباره به آن صحنه که وقتی عنکبوت بازویش را از درون ساق پای کریس بیرون می‌کشید و چند تکه گوشت از آن خارج شد فکر کند. این‌طوری فقط تنش بیشتر می‌لرزید و احساس تهوع می‌کرد. وقتی به اولین کلاس رسید و در را باز کرد گفت:
- گوش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,988
پسندها
141,491
امتیازها
77,373
مدال‌ها
26
همگی به سمت در هجوم بردند. کریس سعی کرد از هجوم بچه‌های کلاس دور باشد. دوست نداشت بیشتر از این آسیب ببیند. تصور این‌که پای زخمی‌اش زیر دست و پای بچه‌ها هنگام فرار لِه شود ترسناک بود.
ناگهان صدای حرکتی زیگزاگی از درون دریچه کانال هوا شنیده شد. هرچیزی که داخل کانال بود، سرعت خیلی زیادی داشت.
لحظه‌ای بعد، دریچه‌ی کانال هوای کلاس کنده شد و عنکبوتی غول‌پیکر پایین پرید. یکی از پچه‌ها را حین دویدن گرفت و مشغول جویدن خرخره‌اش شد. کریس در حالی‌که این صحنه را مشاهده می‌کرد دل و روده‌اش پیچید. عنکبوت با ولع، از نیش‌هایش برای کندن پوست صورت پسر استفاده می‌کرد. در بین‌خوردنش چه از عمد و چه اتفاقی چشم پسر را هم بین نیش‌هایش لِه کرد. پسری که زیر عنکبوت در حال خورده شدن بود، جیغ‌های بنفش وحشتناکی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

بالا