• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه اول فانتزی رمان نفرین دث ساید:بذرهای هایدن‌ورد (جلد اول) | محمد جواد وفایی نویسنده انجمن یک رمان

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,037
پسندها
102,342
امتیازها
74,373
مدال‌ها
25
بادی وزید و چمن‌ها و موهای دو دختر را تکان داد. رنی پرسید:
- این‌جا کجاست؟
دختر گره‌ی دستانش را باز کرد و گفت:
- این‌جا سرزمین اجدادی ماست. جایی که همه چیز شروع میشه، ادامه پیدا می‌کنه و در نهایت در همین‌جا به اتمام می‌رسه. یه درگاه برای ملاقات من و شما.
- یه درگاه؟
- درسته. در حال حاضر فقط تو و برادرت موفق به دیدن این درگاه شدید اما فکر کنم، انرژی که این بار منتشر شده باعث بشه که یکی دیگه هم قادر به دیدن این درگاه بشه.
- کی؟
دختر به زمین خیره شد. انگار با سکوتش می‌خواست جواب را بفهماند‌. دختر چند بار پلک زد و سپس گفت:
- فقط همین رو بدون که اون نقش مهمی در این بین داره. اون همین حالا هم داره با یکی از قدرتمندترین اعضای گروه ما ارتباط برقرار می‌کنه. خاندان اون یکی از قدرتمندترین‌ها...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,037
پسندها
102,342
امتیازها
74,373
مدال‌ها
25
کال به سرعت بلند شد. نفس‌هایش تند شده و چیزی را که جلویش می‌دید باور نمی‌کرد. با خودش گفت:
- رنی در میدان مسابقه چکار می‌کند؟
کال به هیزل نگاه کرد تا سخنی که او نمی‌تواند بر زبان بیاورد را بگوید اما او به صفحه‌ی مانیتور خیره مانده بود و چیزی نمی‌گفت. هیزل با دهان باز نیم نگاهی به چشمان کال کرد اما زبانش قادر نبودند چیزی را که جلویش چشمانش بود شرح دهد. کال آب دهانش را قورت داد و هرطور که شده بود گفت:
- این‌جا... چه خبره؟
آقای چیس تحول اطرافش را حس کرده بود. این را می‌توانست به خاطر تنفس‌های نامنظم کال، هیزل و ریک دانست. گفت:
- مشکل چیه؟
ریک هم ساکت بود. او به صندلی‌اش تکیه زده و دست به سینه نشسته بود اما می‌شد سردرگمی را در چهره‌اش خواند. او و گری به خاطر این‌که رنی در آن‌جا بود وحشت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,037
پسندها
102,342
امتیازها
74,373
مدال‌ها
25
کال سرش را بالا آورد. در چشمانش ترکیبی از عصبانیت و سردرگمی دیده می‌شد. انگار به جواب رسیده که می‌تواند او را از این سردرگمی نجات دهد. او گفت:
- من رو هم ببرین تو مسابقه‌.
هیزل با چشمان گشاد شده به او نگریست. آقای چیس به سرعت گفت:
- ممکن نیست، قوانین این اجازه رو نمیدن.
- لعنت به این قوانین. من این کار رو می‌کنم، کسی هم نمی‌تونه جلوم رو بگیره.
پیرمرد گفت:
- بهتره از روی عصبانیت تصمیم نگیرید کالم، وگرنه تو دردسر بزرگی می‌افتی.
ریک سیگارش را زیر کفشش له کرد. قیافه‌ی آرامش ترسناک بود. انگار صدها بار این اتفاقات را تجربه کرده. آرام گفت:
- اجازه‌ی دخالت میدین؟
پیرمرد تاییدی کرد. ریک گفت:
- بذارین شرکت کنه، مسئولیتش با من.
آقای چیس با تردید پرسید:
- مطمئنی؟ ممکنه عواقب بدی داشته باشه.
- البته‌...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,037
پسندها
102,342
امتیازها
74,373
مدال‌ها
25
وسیله‌ی هوایی روی زمین فرود آمد و کال را پیاده کرد. گری در حالی‌که کال را نگه داشته بود به ساعتش نگاه می‌کرد تا بتواند او را با زمان بقیه‌ی شرکت کنندگان جور کند‌. بعد از مدتی دستش را پایین انداخت و گفت:
- برو.
کال نفس عمیقی کشید و شروع به دویدن کرد. درختان سیاه جنگل مانند کابوس دوران کودکی‌اش بود. بوی درختان بید و کاج در هوا پیچیده و فضای سنگینی از سمت جنگل حس می‌کرد. آسمان تاریک مانند پرده‌ای سیاه رنگ روی جنگل پهن شده بود.
کال وارد جنگل شد و از همان اول سعی در پیدا کردن رودخانه داشت‌. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که توانست نور سبز رنگ دو منور را در هوا تشخیص دهد. هنوز خیلی از آن دور بود و این یعنی کال باید زمان بیشتری برای رسیدن به آن‌جا صرف می‌کرد.
وقتی بین تاریکی سعی می‌کرد مقداری از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,037
پسندها
102,342
امتیازها
74,373
مدال‌ها
25
دنزل آرام بلند شد. اشک‌هایش را پاک کرد و لب پایینش را جوید. چند نفس خس‌خس‌ دار دیگر کشید و گفت:
- پرچم رو پیدا کنین، همین.
دکمه‌ی بازگشت را فشرد و نورهای آبی دورش را گرفتند. او برای آخرین بار با رنی و دنیل نگاه کرد و سپس به عقب زمین تلپورت شد.
رنی هنوز هم به آخرین جایی که دنزل قرار داشت خیره شده بود و باور نمی‌کرد که او دیگر آن‌جا نیست. ممکن بود به خاطر این باشد که قبلاً دستگاه تلپورت ندیده اما حدس میزد به خاطر این بود که دنزل به خاطر رنی مجبور به عقب نشینی شد. شاید اگر به رنی کمک نمی‌کرد می‌توانست با سرعتش از دست شیاطین فرار و یکی از پرچم‌ها را تا به‌حال پیدا کند. این موضوع بار گناه سنگینی روی دوشش می‌گذاشت. لعنت!
رنی نگاهی دقیق به دنیل انداخت که باقی لحظات استراحتش را می‌گذراند. کنار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,037
پسندها
102,342
امتیازها
74,373
مدال‌ها
25
درست در سمتی دیگر، کال پشت درخت قطوری پنهان شد. سعی کرد نفس‌هایش را کنترل کند اما از یک طرف قلبش مانند طبل می‌کوبید و از طرفی دیگر هوای کافی به ریه‌هایش نمی‌رسید. شاید اگر تا حالا دو تا از آن شیاطین را با سرعتش دست به سر نمی‌کرد اوضاع بهتری داشت. قیافه‌ی آن هیولای چاق مدام جلوی چشمانش می‌آمد.
کال آب دهانش را قورت داد و آرام برگشت. از پشت درخت هیولا را زیر نظر گرفت که بین درختان پرسه میزد. شیطان لاغر با شاخ‌های گوزن و ُسم‌های ترسناکش مانند موجودات ترسناک «آر.آل.استاین»* بود. هیچ چشمی روی صورتش دیده نمی‌شد و در عوض دندان‌های تیز و بلندش در جای چشمش بودند.
کال برگشت. شوک‌های خفیف دستبند به خاطر توقف او فعال شده بودند و مانند نیشگون به او تلنگر می‌زدند. صدایی از درون کال گفت:
- تنهایی از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,037
پسندها
102,342
امتیازها
74,373
مدال‌ها
25
رفقا به خاطر تاخیر در پارت‌گذاری پوزش می‌خواهیم. انجمن بین‌المللی ممددوستان تصمیمی گرفته دال بر این‌که قسمت‌‌های قبلی رمان به طور کامل ویرایش بشه. برخی از ماجراهایی که قبلاً اتفاق افتاده عوض بشن اما در روند خود داستان اختلالی به وجود نخواهند آورد. امید است در راستای بهبود وضع سالمندان و بی‌آبی جهان، رمان از این فضای کلیشه‌ای گونه خارج شود و حکومتی مستقل در دنیای فانتزی به وجود آورد. از صبوری شما مُتُشکریم.

چندبار نزدیک بود کال را بگیرد اما او با تغییر مسیر هیولا را گول زد. سرانجام به پنجاه متری مکان قبلی‌اش رسید. آرام درجا می‌زد تا دستبند مسخره به او شوک نزند. به اطراف نگاه کرد اما تنها شاخه‌های تاریک درختان را می‌دید. چندبار دیگر هم مجبور شد درجا بزند و سپس در حال نفس‌نفس زدن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,037
پسندها
102,342
امتیازها
74,373
مدال‌ها
25
کال نیزه را کشان‌کشان بلند کرد و گفت:
- خفه شو.
دوباره حمله کرد و این بار با سم شیطان مواجه شد. لعنت! کال حتی نمی‌دانست چطور باید از آن نیزه استفاده کند. بلند کردن آن نیزه‌ی طوسی رنگ طرف دیگر ماجرا بود. کال در حالی‌که خون کنار لبش را پاک می‌کرد از درخت کنارش برای ایستادن استفاده کرد. پاهایش کمی لرزیدند اما باعث سقوط کال نشدند. صدا گفت:
- داری خودت رو خسته می‌کنی، می‌دونی راه بهتری هم هست.
کال گفت:
- برو به جهنم.
- این‌طور صحبت کردن با من چیزی رو درست نمی‌کنه.
کال با صورت دوباره پخش زمین شد. خاک دهانش را به بیرون تف کرد و دستی به کبودی روی دنده‌اش کشید. دردش با این‌که تازه شروع شده اما انگار با پتک آن‌ را آن‌جا کاشته بودند.
شیطان بالای سر طعمه‌اش رسید. لبخندی نحس زد تا ترس را در وجود پسر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,037
پسندها
102,342
امتیازها
74,373
مدال‌ها
25
رودخانه را خیلی زود پیدا کرد اما برای رد شدن از آن مشکلی بزرگ داشت. مجبور شد تا مسیری را در موازات رودخانه طی کند تا دو نقطه‌ی نزدیک به هم با قطر باریک پیدا کند. خوشبختانه چنین نقطه‌ای وجود داشت و کال هم با کمی شنا توانست خودش را به آن طرف برساند. جریان رودخانه قوی‌تر از آن بود که کسی بتواند به راحتی از آن بگذرد. کال متعجب بود که رنی چطور توانسته از آن بگذرد. او همیشه رنی را دختری ضعیف تصور می‌کرد که بدون کمک اطرافشان نمی‌توانست روی پای خودش بایستد. کی فکرش را می‌کرد که روزی او در چنین جایی بیاید و بخواهد تا پرچم آبی را بدست آورد؟ اصلاً چرا داشت این کار را می‌کرد؟ می‌خواست خودش را به کی ثابت کند؟ همه‌ی این موضوعات باعث می‌شد تا روزهایی یادش بیاید که در خانه می‌نشست و به آهنگ‌هایی که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Death Stalker

نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
4,037
پسندها
102,342
امتیازها
74,373
مدال‌ها
25
نیروی باستانی دوباره در وجودش پدیدار شد و حواسش بیشتر از هر موقعی در زندگی‌اش قوی‌تر شد. وولفانز‌ها به یکباره و دسته جمعی حمله کردند. کال نیزه را بیرون آورد و از هم باز کرد. دو سر پیکان به سرعت بیرون زدند و آماده‌ی بریدن گلوی گرگ‌های غول‌پیکر شدند‌.
کال با زور غیرارادی نیزه را در چشمان گرگ اولی فرو کرد و با حرکتی سریع پای گرگ دوم را هم از قسمت زانو قطع کرد. با پایش روی صورت وولفانز لگد کرد و حواسش برای چند لحظه از پشت پرت شد. گرگ با ضربه‌ای محکم، جدا از سه خراش بزرگی روی پشتش او را به طرفی دیگر پرتاب کرد. تا خواست بلند شود گرگی دیگر پیدایش شد و از سرش گرفت. سرش را با چنگال تیزش محکم به زمین کوبید و خون از بینی کال بیرون زد. او دوباره پسر را که حالا کمی بی‌حال شده بود به سمتی دیگر پرت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

بالا