• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌‌های فاش | تایلر جیم کاربر انجمن یک رمان

Sunlight

رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
12/3/20
ارسالی‌ها
216
پسندها
3,101
امتیازها
16,413
مدال‌ها
9
سن
20
پله‌ها را دوتا یکی طی می‌کنم، می‌رسم به آخرین طبقه‌ی هر ساختمان بلندی که شد‌.
شهر در دریچه‌ی چشمانم، مانند دیدن چراغ‌های اتوبان، از شیشه‌ی بخار زده پنجره‌ی ماشین، مات است.
زیر لب زمزمه‌ می‌کنم، از هر آهنگی که شد!
از دیشب انگشت حیرت به لب نهاده، ماننده بهت زدگان به زندگی‌ رو به زوالم میخندم.
من آن دخترکی‌ام که دلش توپ شده از خاطرات راه راهِ کبود و خاکستری، قل می‌خورد، بی‌حساب و مقصد، به هر جایی که شد!
دخترک کفر نمی‌گوید. شب گذشته خواب دید خدا وجود دارد. ترسیده بود و یادش آمد که می‌گفتند؛ خواب زن چپ است.
بر لب بام، لالایی مانند می‌خواند.
خدا در این نزدیکی است
لای این شب بوها، پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه... .
پلك‌هایش را بست. پاهایش مرز ساختمان را که رد کرد، گمان برد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Sunlight

رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
12/3/20
ارسالی‌ها
216
پسندها
3,101
امتیازها
16,413
مدال‌ها
9
سن
20
«پرستو ها»

احمقانه کلمات را تکرار می‌کنم.

حرف‌ها را. خاطرات‌ را.
در کودکی‌ام زمانه زیبا بود یا نگاهم ساده‌انگارانه؟!
 
آخرین ویرایش

Sunlight

رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
12/3/20
ارسالی‌ها
216
پسندها
3,101
امتیازها
16,413
مدال‌ها
9
سن
20
« چه کسی گردن می‌گیرد؟!»

بچه که بودیم پدرها و مادرها می‌گفتند کسی هست که همه چیز را می‌بیند، کسی همه چیز را می‌شنود. همیشه هست حتّی اگر‌ نباشد!

بعدها که بزرگتر می‌شدیم، پدر و مادرها و کل فامیل و بزرگان همانطور این خیال را صحه گذاشتند. ماهم کم‌ کم باورمان شد که واقعاً کسی هست که می‌بیند، می‌شنود و احساس می‌کند. نامش را گذاشتیم خدا، پیامبر، مسیح، معجزه، کائنات و... که چه خیال خامی!
 
بالا