شاعرغیرپارسی اشعار آنا آخماتووا

  • نویسنده موضوع ABCDEFGH
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 9
  • بازدیدها 132
  • Tagged users هیچ

ABCDEFGH

کاربر نیمه فعال
تاریخ ثبت‌نام
11/7/20
ارسالی‌ها
524
پسندها
5,159
امتیازها
22,873
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #1

بسم تعالی
در این تایپیک تعدادی از اشعار شاعر و نویسنده روسی تبار آنّا آندرییوا گارینکو با اسم مستعار آنا آخماتووا قرار گرفته است.

220px-Kuzma_Petrov-Vodkin._Portrait_of_Anna_Akhmatova._1922.jpg

 

ABCDEFGH

کاربر نیمه فعال
تاریخ ثبت‌نام
11/7/20
ارسالی‌ها
524
پسندها
5,159
امتیازها
22,873
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #2

1. داغ و پرسوز است باد خفقان‌آور

داغ و پرسوز است باد خفقان‌آور،
انگشتان آفتاب خورده در علف‌زار،
بالاي سرم، طاقه‌اي سپهر
از شیشه‌ي آبی و ترد ساخته شده‌اند؛
***
گل‌هاي پایا کمابیش بوي خشکی‌شان بلند شد-
زمانی داس‌ها آنها را از جا کندند.
[COLOR=rgb(0...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ABCDEFGH

کاربر نیمه فعال
تاریخ ثبت‌نام
11/7/20
ارسالی‌ها
524
پسندها
5,159
امتیازها
22,873
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #3

2. در خانه‌ام ماري هست

در خانه‌ام، ماري هست،
آهسته و جلوه‌گر چمبره می‌اندازد...
آرام و خوددار است او
بسی شبیه من- و همان سان سرد.
***
وقتی شامگاهان دارم می‌نویسم
پهلویم می‌نشیند،
چشمان دیگرگونه‌اش را از من بر نمی‌گیرد،
زمردي درخشان در شب.
***
در تاریکی، غمزده می‌نالم
اما شمایل‌ها پاسخ نمی‌دهند...
اگر به خاطر آن چشم‌ها نبود،
درخواست‌هایم بس متفاوت می‌شدند.
***
بامدادان، وقتی دلگیرم،
مانند شمعی که میگدازد ترد،
باریکهاي سیاه آزادانه می‌سرد
پایین بر سراسر پوست شانه‌ام.
***

 

ABCDEFGH

کاربر نیمه فعال
تاریخ ثبت‌نام
11/7/20
ارسالی‌ها
524
پسندها
5,159
امتیازها
22,873
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #4

3. پسر مرا گفت: «چقدر دردناك است»

پسر مرا گفت: «چقدر دردناك است!»
و کمی خود را بزه‌کار می‌دانستم.
نه خیلی پیش، او در سعادت می‌زیست
و هیچ اندوهی را تا آن وقت نمی‌شناخت.
***
اما در این دم به‌ یقین اندوه را می‌شناسد
نه کمتر از خردمند و مرد کهن.
به نظر این چشم‌ها آغاز به تنگ شدن کرده‌اند،
و روشنایی تابان‌شان اکنون سرد است.
***
می‌دانم: که دردش بزودي بس زیاد خواهد شد،
درد عشق نخست جانکاه است.
بسی بیگریز و تبدار بود تماسش
همچنان که بر دستانم می‌سرید.
***

 

ABCDEFGH

کاربر نیمه فعال
تاریخ ثبت‌نام
11/7/20
ارسالی‌ها
524
پسندها
5,159
امتیازها
22,873
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #5

4. هیچ پیکري به‌سختی بر جا نمی‌مانَد

هیچ پیکري به‌سختی بر جا نمی‌مانَد،
لبان عذاب کشیده (یکسره اما) پلاسیده‌اند!
من این گونه مرگ را نمی‌خواهم،
آن جدول زمانی که من برگزیده بودم متفاوت است.
***
تصویري داشتم: دو ابر درشت
به هم خورده، تند و رها،
گلوله‌هاي آتشین روشنایی در پایین،
و نشئگی توانمند می‌کوبد بلند،
و هر دو، مانند فرشتگان، به سویم می‌آیند.
***

 

ABCDEFGH

کاربر نیمه فعال
تاریخ ثبت‌نام
11/7/20
ارسالی‌ها
524
پسندها
5,159
امتیازها
22,873
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #6

5. فره آغازین چون دود است

فره آغازین چون دود است،
بسی بیشتر ازین می‌خواهم.
در میان همهي عشاق اظهار داشتم
احساس سرخوشی و سعادت را.
کسی هنوز اندکی مهر می‌ورزد
به دوستی قدیمی،
دیگري می‌ایستد در میدان شهر،-
مجسمه‌اي از برف در یخ.
***

 

ABCDEFGH

کاربر نیمه فعال
تاریخ ثبت‌نام
11/7/20
ارسالی‌ها
524
پسندها
5,159
امتیازها
22,873
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #7

6. آسمان شامگاهی طلایی و پهناور است

آسمان شامگاهی طلایی و پهناور است.
من از نوازشهاي سرد آوریل تسکین یافته‌ام.
دیر آمدي. چندین سال را از سر گذراندم،-
با این همه، خوشحالم که می‌بینمت.
***
بیا نزدیکتر اینجا کنارم بنشین،
با من نجیب باش، به من مهربانی کن:
این دفترچه‌ي کهنه‌ي آبی را- داخلش را ببین-
این شعرها را همچون کودکی نوشته‌ام.
***
ببخشاي مرا که احساس واماندگی میکردم،
آن غصه و بیمناکی را یک‌سر می‌دانستم.
ببخشاي مرا که اشتباه می‌گرفتم
بسیاري از مردان دیگر را با تو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ABCDEFGH

کاربر نیمه فعال
تاریخ ثبت‌نام
11/7/20
ارسالی‌ها
524
پسندها
5,159
امتیازها
22,873
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #8

7. نه هفته‌ها، نه ماه‌ها،- سال‌ها بر ما می‌گذرد

نه هفته‌ها، نه ماه‌ها،- سال‌ها بر ما میگذرد
که جدا شده‌ایم. و سرانجام، امروز،
احساس می‌کنیم نسیم ناب آزادي راستین را،
و تاج‌هاي گل بر سرمان به نومیدي می‌گرایند.
***
دیگر لو دادن و خیانتی در کار نیست،
و تو نباید گوش بسپاري سراسر شب
به جریان سیال فصل‌هایی
که بی‌چون‌ و چرا حقیقت را بر من ثابت می‌کنند.
***

 

ABCDEFGH

کاربر نیمه فعال
تاریخ ثبت‌نام
11/7/20
ارسالی‌ها
524
پسندها
5,159
امتیازها
22,873
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #9

8. آموزگار
به یاد اینکنتی آننسکی Annensky Innokentiy


و او، کسی که ارجش می‌گذارم که روزگاري آموزگارم بود،
مانند سایه‌اي می‌گذشت و سایه‌اي به جا نمی‌گذاشت،
زهر را در می‌کشید، و همهي کرختی را فرو می‌نوشید،
شکوهی منتظر، و نمی‌توانست در انتظار شکوه باشد.
او پیشگویی و فال نبود،
با هر کسی همدردي می‌کرد،
وجد را درون همه می‌دمید،
و فرو می‌ماند، از نفس افتاده...
***

 

ABCDEFGH

کاربر نیمه فعال
تاریخ ثبت‌نام
11/7/20
ارسالی‌ها
524
پسندها
5,159
امتیازها
22,873
مدال‌ها
14

اتمام
 
بالا