در حال تایپ رمان مجنون عاقل | سین‌را کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع سینرا
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 91
  • بازدیدها 1,197
  • Tagged users هیچ

سینرا

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
4/3/20
ارسالی‌ها
94
پسندها
496
امتیازها
2,713
مدال‌ها
5
  • نویسنده موضوع
  • #1
کد رمان:3386
ناظر:
زهرا مدبر
نام رمان: مجنون عاقل
نویسنده: سین‌را
ژانر: #عاشقانه #اجتماعی
خلاصه:
خواهر و برادری مستقل که به تازگی از خارج برگشتند و قصد دارند با تلاش‌های خودشون و بدون کمک گرفتن از کسی، شرکت نوپای خودشون رو توسعه بدند.
در این راه با تمام مشکلاتی که براشون به وجود میاد مقابله می‌کنند و محکم می‌ایستند.
این بین با ورود شخصی به زندگی یکنواخت کاریشون، اتفاق‌های سخت و در عین حال شیرینی رو تجربه می‌کنند.
 
آخرین ویرایش

س.سرحدی

مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
8/12/19
ارسالی‌ها
1,068
پسندها
13,318
امتیازها
33,373
مدال‌ها
14
534862_c738d7ad2d7f75ce6730dfd90533a998.jpg
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!

**قوانین جامع تایپ رمان**

** نحوه قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران **

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

" چگونه رمان خود را در انجمن قرار دهیم؟ "

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک زیر مراجعه فرمایید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

سینرا

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
4/3/20
ارسالی‌ها
94
پسندها
496
امتیازها
2,713
مدال‌ها
5
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه:
و خدایی که با سخاوت هر چه تمام‌تر
تو را، در مسیر زندگانی من،
و من را در راه تو قرار داد
که در تمام سقوط و هبوط‌های این مسیر پرتلاطم
کافی باشد، پشت به پشت هم تکیه دهیم
و شانه‌به‌شانه‌ی هم، بگذرانیم تک‌تک طوفان‌های ریز و درشت را
باهم کلیشه‌ها را برعکس کنیم
و پابه‌پای هم، به دنیای جدیدی که خودمان ساخته‌ایم، قدم گذاریم
می‌گذاریم هرکه، هرچه می‌خواهد بگوید!
چرا که ما تنها، همین یک‌بار فرصت زیستن داریم.
***
افسانه احسانی
به انبوه گل‌هایی که گوشه‌ی اتاقم نگه می‌داشتم آب دادم و کلی قربون صدقه‌شون رفتم و بعد با یک چِک دیگه‌ی خودم توی آینه از اتاق بیرون زدم، با یک لبخند خبیث رفتم دم در اتاق آریان که کنار اتاق من بود و تندتند پشت سر هم شروع کردم به در زدن که صداش در اومد
- باشه باشه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

سینرا

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
4/3/20
ارسالی‌ها
94
پسندها
496
امتیازها
2,713
مدال‌ها
5
  • نویسنده موضوع
  • #4
همه با دیدن ما بلند شدند از جاشون و سلام کردند ماهم باهم رفتیم توی جاهامون نشستیم و اول من طبق عادت شروع کردم
- سلام به همگی صبحتون بخیر، امیدوارم همه پروژه‌هاتون رو انجام داده باشید که به مشکل برنخوریم.
همه مطمئن سرشون رو تکون دادند که روم رو کردم سمت آریان یعنی شروع کن
- خب، سلام عرض می‌کنم خدمت همه بریم که سریع‌تر به کارها برسیم.
همه هماهنگ بلند شدند و طبق برنامه قبلی گروه ایده پردازها به سمت من اومدند و گروه تکمیلی‌ها به سمت آریان رفتند.
بعد از یک ساعت که با همه‌ی پونزده نفر حرف زدم و طرح‌ها رو چک کردیم، از جام پاشدم و به سمت میز بار حرکت کردم و ماگی که اسمم روش نوشته شده بود رو از بین ماگ‌ها برداشتم و توش قهوه ریختم و با برداشتن یک اسنیکرز به سمت پنجره رفتم و مشغول خوردن شدم.
آخرهای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

سینرا

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
4/3/20
ارسالی‌ها
94
پسندها
496
امتیازها
2,713
مدال‌ها
5
  • نویسنده موضوع
  • #5
هم‌زمان با آریان بلند شدیم و آریان دست داد
- سلام، خوشبختم. مهندسین احسانی هستیم.
و سرش رو به سمت من کج کرد.
پسره نگاهی به من کرد و بعد هم سری تکون داد.
- خوشبختم.
- بفرمایید.
باهم نشستیم سر میز که آقایی اومد برای گرفتن سفارش
- سلام، چی میل دارید؟
با آریان به سمت مهندس حامی نگاه کردیم که لبخندی زد
- کاپوچینو.
آریان به من نگاه کرد که گفتم :
- موکا.
به سمت پسره برگشت و گفت :
- دوتا موکا یه کاپوچینو و سه تا کاپ کیک لطفا.
- چشم حتماً.
و رفت.
- خب بریم سراغ این پروژه مشترک ناخونده!
هرسه با آرامش لبخند زدیم و شروع کردیم.
بعد از تموم شدن بحث کاری همه از جا بلند شدیم.
- خب پس قرار بعدی توی دفتر ما باشه
سر تکون دادیم و آریان گفت:
- بله و بعدیش هم شرکت ما و همینطوری دیگه نوبتی
همه راضی تأیید کردیم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

سینرا

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
4/3/20
ارسالی‌ها
94
پسندها
496
امتیازها
2,713
مدال‌ها
5
  • نویسنده موضوع
  • #6
عرفان حامی
صبح خیلی دیرم شده بود و تصمیم گرفتم بدون اینکه اصلاً برم شرکت، از سمت خونه به سمت هتلی که توش قرار داشتیم برم، سرم توی گوشیم بود و داشتم به منشیم پیام می‌دادم که امروز دیرتر میرم شرکت، که یک دفعه سرم رو که آوردم بالا دیدم دارم مستقیم می‌رم توی شکم ماشین یک بنده خدا، محکم زدم روی ترمز و خدا خدا می‌کردم تصادف نشه که طرف خیلی حرفه‌ای سر ماشین رو به موقع برگردوند و به سرعت لایی کشید و بوق پدرمادر داری حوالم کرد، به راننده‌ش نگاه کردم که با نگاه طوسی یک دختره روبه‌رو شدم؛ که همون موقع از توی آینه ماشینش دستش رو به معنای خاک تو سرت برام اورد بالا و گازش رو گرفت و رفت.
خنده‌م گرفته بود.
وقتی رسیدم هتل ماشین رو پارک کردم و به سمت کافه هتل راه افتادم، به محض اینکه رسیدم آقایی اومد سمتم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

سینرا

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
4/3/20
ارسالی‌ها
94
پسندها
496
امتیازها
2,713
مدال‌ها
5
  • نویسنده موضوع
  • #7
دینگ دینگ دینگ
- ای تو روحت که انقدر زنگ روی مخی هستی
از جام پاشدم و کورمال‌کورمال سمت سرویس اتاقم رفتم، بعد از انجام کار‌های مربوطه اومدم بیرون و شلوار و مانتوی ساده کارمندی دیروزم رو با شال سورمه‌ای پوشیدم و کل موهام رو کردم تو و با زدن یه ضد آفتاب و بالم ل**ب از اتاق زدم بیرون. صدام رو انداختم پس کلم
- سلام بر اهل خانه تمنا می‌کنم بشینید
رسیدم آشپزخونه که دیدم همه با قیافه خسته از دیوونگیم زل زدند بهم
- باشه بابا نخورید من رو
یک کم نون لواش با پنیر و گوجه لقمه گرفتم واسه خودم
عاشق لواش بودم نمی‌دونم هم چرا! چای سفید هم که همیشه عادت داشتیم صبح‌ها بخوریم رو دادم بالا؛
بعد از خوردن صبحانه با آریان بلند شدیم و پیش به سوی شرکت
وقتی رسیدم داخل دفتر، منشی نبود شونه‌ای بالا انداختم، حتما...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

سینرا

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
4/3/20
ارسالی‌ها
94
پسندها
496
امتیازها
2,713
مدال‌ها
5
  • نویسنده موضوع
  • #8
عرفان حامی
بعد از اینکه مهندس نیکو نامی اومد داخل افسانه پرونده توی دستش رو باز کرد و بعد از دو سه دقیقه فکر کردن مشکل رو پیدا کرد و با احترام به پیرمرد توضیح داد! چقدر برخوردش محترمانه و باشخصیت بود. خوشم اومد!
یک ساعتی بود که اخم‌هاش رفته بود توی هم و معلوم بود که داره خودخوری می‌کنه و این دقیقاً از زمانی شروع شده که من و آریان باهم طرح پیشنهادیمون رو بهش توضیح دادیم. فهمیده بودم که نظر جالب‌تری داره ولی نمی‌گه، شاید فکر می‌کنه اینطوری من ناراحت می‌شم! سریع قبل از اینکه باز احساساتی بشم و فکرم بره سمت اینکه چقدر این بشر باشعوره! رو کردم سمتش و بهش فهموندم مشکلی ندارم تا بگه نظر خودش رو که با کلی خجالت و تعلل طرح پیشنهادیش رو داد که دهنم باز موند از این همه خلاقیت این بشر! این دیگه کیه،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

سینرا

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
4/3/20
ارسالی‌ها
94
پسندها
496
امتیازها
2,713
مدال‌ها
5
  • نویسنده موضوع
  • #9
***
عرفان حامی
اومدم که دیگه برم که آریان اشاره کرد یک ذره دیگه کارم داره، بشینم، تا یارو بیاد و بره
من هم بهش اشاره کردم که پس بریم توی قسمتی که پشت پارتیشن بود تا توی دید نباشیم، قبول کرد و راه افتادیم سمت اون طرف دفتر
در باز شد و کرمی نامی اومد داخل،
آریان من رو کشوند سمت یک سوراخی از پارتیشن که می‌شد اون طرف رو دید زد بعد یواش در گوشم گفت بیا بشینیم ببینیم افسانه چیکار می‌کنه چون قول می‌دم لذتش از دیدن فیلم سینمایی کم‌تر نیست!
باهم نشسته بودیم ببینیم چی می‌شه، کرمی به محض اینکه اومد تو برگشت سمت افسانه و نگاه هیزش رو دوخت بهش که دست‌هام مشت شد، مرتیکه آشغال چقدر بد نگاه می‌کرد! با لحن کش‌دار حال‌به‌هم زنی گفت:
- سلام مهندس احسانی عزیز، پارسال دوست امسال آشنا.
افسانه لبخند الکی‌ای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

سینرا

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
4/3/20
ارسالی‌ها
94
پسندها
496
امتیازها
2,713
مدال‌ها
5
تا در رو بست افسانه که تقریباً سرخ شده بود دیگه طاقت نیاورد و ترکید از خنده.
همین لحظه من و آریان با صورت‌های سرخ شده از خنده از اون پشت اومدیم بیرون و نشستیم سرجای قبلیمون
- وای افی دمت گرم یارو کاملاً گرخیده بود
- نگو که نزدیک بود از فشار خنده، تلف شم جلوش.
بعد مدتی خنده همه کم کم تموم شد و من داشتم به آریان که داشت برام یک چیزی رو توی پرونده توضیح می‌داد گوش می‌دادم، ولی حواسم اصلاً بهش نیست و تمام فکرم درگیر کسیه که درست سمت راستم نشسته و چشم‌هاش رو بسته و داره غرغر می‌کنه که بریم و بسه؛ و من داشتم فکر می‌کردم چطوری یک آدم می‌تونه هم از لحاظ رفتاری و هم ظاهری انقدر جذاب باشه؟!
- وای بچه‌ها دارم از هم می‌پاشم توروخدا دیگه بسه
لعنتی چقدر صداش ناز داره!
چشم‌هام رو بستم و کلافه از جام...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 7)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

بالا