آموزشی ~•~چند دقیقه حرف اصولی~•~

وضعیت
موضوع بسته شده است.

F.K

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
3/30/17
ارسال ها
534
امتیاز
21,773
محل سکونت
تهران
سلام؛
امیدوارم حالتون خوب باشه.

اینجا فقط فقط صرفا برای پیشرفت قلم خودمون و اصولی کردن نوشته هامونه. به علاوه ی معیار های کلیدی که هر منتقدی باید به اون توجه ویژه داشته باشه و موقع نقد، اون ها رو لحاظ کنه.

اگه ازمون بپرسن که رمان نوشتن رو از کی آغاز کردید و یا استارتش چی بوده، اکثریتمون می گیم:


-یه رمان عاشقانه خوندم. اینقدر قشنگ بود که وقتی به خودم اومدم، دیدم می تونم منم یه داستان قشنگ و جذاب بنویسم!

-راستش من خیلی کتاب می خونم و نمره ی انشام هم عالیه!

-از اونجایی که مورد اعتماد همم، خیلیا باهم درد و دل می کنن. زندگیشون جون می ده برای رمان کردن!

البته اینا برخی مثال های موجود بود که من باهاشون برخورد کردم. شایدم بین ما نویسنده ها، ادمایی باشن که رشتشون، خانوادشون و یا حتی خودشون توی این عرصه باشن و قدم برداشته باشن.

حالا ما فرض می کنیم سه موردی که گفته شد، انشاشون ۲۰، ادبیاتشون فول و... باشه. حالا اگه شمای نویسنده می خوای بنویسی، به اصول نوشتن توجه داری؟

چند نفر بین ما هستن که با پیرنگ و فضا سازی و دیالوگ نویسی و... آشنان؟
شاید اسمشون به گوششمون خورده باشه اما واقعا با
کاربرد هاش برخورد داشتیم؟

البته باید گفت از بین چند تا رمانی که می خونیم، یه چیزایی یاد گرفتیم و توی نوشته هامون به کار می بریمشون!

ولی اسماشونو می دونیم؟

قصد ما هم شناختن اصول، به کاربرد درست اون ها، پیشرفت بیشتر و ایده های جدید و خلاص شدن از رمان های کلیشه ایه!
امیدوارم که این
تاپیک، مفید بوده باشه.

با ما همراه باشید.
 

F.K

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
3/30/17
ارسال ها
534
امتیاز
21,773
محل سکونت
تهران
باید پیرو حرفای قبلی اضافه کنم که چون این تاپیک برای منتقدان هم مورد استفاده می گیره، پایان هر بخش؛ معیار منتقدا رو اعلام می کنم.

اولین بحث
پروژه ی استارت رمان، انتخاب اسمشه.
باید در همین ابتدا بگم که
اسمی که انتخاب می کنید؛ نباید یه طومار باشه:
«یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود ...»
«ازدواج به سبک اپراطوری چین»
«یا من، یا اون دختره ی دراز»
مطمعنا همچین اسمایی وجود نداره ولی می دونیم که اسمایی شبیه به همین مثال ها، هستن.
اولین
معیار انتخاب اسم، باید این باشه :
منی که
نویسندم، مسلما یک موضوعی دارم که می خوام رمانمو شروع کنم!
خب پس باید یه
اسم مرتبط با موضوعم باشه. اسمی که مفهوم رمان منو برسونه. کسی که می خونه، بفهمه ژانرش چیه، در مورد چیه ، سبکش چیه و...

حتما میگید اوه! کی می ره این همه راه رو؟ یه
اسم می ذاریم و تموم!
ولی باید بگم،
شرط اول رمان نوشتن، انتخاب یه اسم خوب و با معناس!

حالا اینا به کنار. میگیم یه
اسم با معنا پیدا کردیم. ولی همین اسم مفهوم دار، باید از چه قوانینی پیروی کنه؟

۱) بهتره اسم کوتاه باشه. اون قدر طولانی نباشه که خواننده نیم ساعت بشینه اسم رو بخونه! با یه کلمه ی مفید، کار خودمون رو راحت کنیم.

۲) مرموز و جذاب باشه! چون کلمه ی مرموز رو اوردم، کامل توضیحش میدم؛

برای مثال شما یه رمان
جنائی داری. نمی تونی اسم رمانتون رو، «گلپری جون» و« دم ما شش نفر گرم » بذارید. فکر می کنم منظورم رو متوجه شده باشید. البته می شه این اسم ها رو گذاشت اما خب از کیفیت کار زده می شه.

۳) کلیشه ای نباشه! الان هر رمانی رو که می بینید، اسما شبیه به هم شدن. عشق رو که به توان بی نهایت هم رسوندن. انگار الگوریتمه و قراره از قوانین فیبوناتچی پیروی کنه.

با کمی خلاقیت، می تونید اسمای خوب و جذابی رو پیدا کنید.
توی
نقد باید منتقد به:
مفهوم اسم، هماهنگی کلمات، کوتاهی اسم و ارتباطش با موضوع رو، معیار خودش قرار بده.
 
آخرین ویرایش

F.K

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
3/30/17
ارسال ها
534
امتیاز
21,773
محل سکونت
تهران
ژانر یا سبک؟

وقتی می خواید یه
رمانی رو شروع کنید، می گید؛
موضوعش
عاشقانه باشه، تلخ نباشه، طنز باشه و...

یعنی قالب
نوشتار و موضوعی رو محدود می کنید. حالا اگه شما بخواید برای رمانتون، تگ موضوعی و یا ژانر بزنید؛ دنبال چه کلمات و موضوعاتی می رید؟

حتما این
ژانرا به گوشتون خورده:
ارباب و رعیتی!
هم خونه ای!
کتک کاری!
کلکلی!
فانتزی!
و ....


با قاطعیت می گم :«
اینا ژانر نیستن!» و ممکنه زیر مجموعه ی ژانر های دیگه باشن. مثلا رمان کلکلی، دارای محتوای طنزه، پس زیر مجموعه ی ژانر طنزه.
بقیه ی این ژانر های ساختگی هم، به همین شکل پیدا شده.

.
سوال:
روی برخی از رمانا می خونیم:
علمی تخیلی، کمدی ، تاریخی، جنائی و...
پس اینا چین؟


اگه کسی دنبال
ژانر باشه و یا حسابی فیلم ببینه، می دونه که اینا، سبکن نه ژانر.

سبک، نوع نوشتن و فضای متن رو مشخص می کنه و ژانر، قالبش. یعنی می شه گفت ژانر مجموعه ی مرجع سبکه. و ابعاد بیشتری رو، زیر پوشش خودش می گیره.

حالا چه
ژانر هایی داریم؟
معروف ترین اون ها،
عاشقانه، اجتماعی، غمگین، تراژدی، طنز و پلیسی است. البته بازم داریم.

بعضی اوقات،
سبک ها با ژانر ها، اسم های یکسانی دارن و باید حواسمون باشه اون ها رو با هم اشتباه نگیریم.

پس با توجه به
موضوع و نوع نوشتمون، سبک و ژانر رمانمون رو مشخص می کنیم تا:
خواننده متوجه بشه چه رمانی و با چه موضوعی داره می خونه.

منتقد:
با توجه به فضا، نوع گویش، جلد، مقدمه و متن؛ نویسنده را به ژانر مناسب راهنمایی کرده و ارزیابی می کند.
 

F.K

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
3/30/17
ارسال ها
534
امتیاز
21,773
محل سکونت
تهران
۳ راهکار برای معرفی داستان، قبل از شروع

مسلما وقتی شما کتابی می خونید، در ابتدا؛
مقدمه یا پیش گفتار رو مشاهده می کند.

اصولا هیچ کدوم یک از ماها، بهشون توجه نداریم و سرسری رد می شیم. ولی خب! شاید برامون مهم شده باشه که داستانی که بهمون معرفی شده، از چه قراره و موضوعش چیه؟!

کمتر کتابیه که مقدمه نداشته باشه. مقدمه یعنی زمینه چینی. نویسنده باید فضا و ماجرا رو، داخل این بخش مطرح کنه. صرفا نباید یه گزارش باشه. چون در اون صورت، میشه خلاصه.

برخی از
نویسندگان، توی مقدمه شعر و دکلمه می نویسن. نمی گم کار اشتباهیه اما درست هم نیست.

توی مقدمه، یک بخش از داستان، به صورت زاویه ی سوم گفته میشه.
یه مثال می زنم تا متوجهش بشید:

«در حالی که از دویدن، نفس نفس می زد، کنار یک دیوار ریخته شده، کمین گرفت. دستش را روی قلبش می فشرد و هر چند لحظه یک بار، اطراف را، می پایید:
-اقا؟
هراسان، به پسر بچه ای که کنارش نشسته بود، چشم دوخت:
-تو کی اومدی؟
پسرک شانه ای بالا انداخت:
-از وقتی که اینجا بودی. دنبالتن؟
اخمی از این حقیقت، روی پیشانیش نقش بست و دستش را روی دهانش نگه داشت:
-اگه می خوای زنده بمونی، ساکت باش!»

این یه مثال بود. حالا بستگی به موضوع و شرایط داستان، شما می تونید مقدمه های مختلفی رو بنویسید. به طوری که خواننده جذبش موضوع بشه.

حالا پیش گفتار چیه؟
باید گفت که پیشگفتار یک نوع مقدمس اما برای هر داستانی استفاده نمیشه.
بیشتر برای رمان های مجموعه ای و چند جلدیه که می خواد خبر های جلد قبل رو در اختیار خواننده بذاره.
مثلا شما یه کتاب از مجوعه ی نبر با شیاطین رو خریداری کردید. از قضا، جلد یک رو هم نخونید و کتابی که در دست دارید، جلد ششمشه.
مسلما از ماجرا ها و داستان بی خبرید اما با خوندن پیشگفتار، کمی از اطلاعات جلد قبل رو مطرح می کنه و باعث فهم شما از این موضوع میشه.
این نوشته می تونه از هر زاویه ای باشه و حالت خاطره نویسی رو بگیره.

حالا خلاصه....
خلاصه توی کتابای چاپی زیاد دیده نمیشه. بلکه پشت جلدش، در مورد موضوع، اتفاقات و تصمیمات نوشته می شه.
محتواش باید اتفاقات و شرایط رو شرح بده. خواننده رو کنجکاو کنه. اما خب؛ نباید همه چیز رو لو بده و حالت مرموزی رو باید داشته باشه.

با این روش ها، شما می تونید محتوای داستانی خودتون رو، با خواننده در میون بذارید و شکل و قالب به داستان بدید.

توی نقد:
به میزان اثرگذاری مقدمه و خلاصه، ربطش با داستان، بهتر نوشتن، راهنمایی نویسنده به انتخاب نوع نثر و... کمک و توجه داشته باشه.
 

F.K

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
3/30/17
ارسال ها
534
امتیاز
21,773
محل سکونت
تهران
پوسته ی رمان

حتما از این عنوانی که گذاشتم متوجه منظورم شده باشید. ولی باید بگم اشتباه فهمیدید. این
بحث کوتاه، در مورد قالب و ظاهر رمان نیست.

این بخش فقط و فقط در مورد
جلد رماناس.

فرض می کنیم یه ظرف
شکولات گذاشتن جلومون. اغلبا هممون شکارچیای ماهری هستیم و بهترینا رو، روی هوا می زنیم.

فراخوان نقد
اما یه سوال:

از کجا می فهمیم کدوم بهتره؟!

هممون می دونیم اگه روی
بسته بندی عکس پرتغال باشه، طعمش پرتغالیه و اگه البالو، آلبالویی.

هیچ وقت توی جلد توت فرنگی، طعم سیب نبوده! حالا شاید بگیم یکی دو مورد استثنا داشتیم.

اون
استثنا ها رو بندازیم دور اما این اتفاق غیر عادیه.

حالا با
بحث رمان خودمون ربطش می دیم. مثلا من یه رمان با ژانر ترسناک دارم. مسلما یه عکسی انتخاب نمی کنم که دو تا کفش کتونی توشه و کنار هم قدم می زنن!

بیشتر ذهنم درگیر عکسای
ترسناک یا فضای جنگلی و شب می شه.


یا بر فرض شما یه رمان جنایی داری. روش عکس یه دختر که داره می خنده و حرکات جلف انجام می ده ، نمی ذارید!

اینا مثال های
سادش بود. خب حالا ما یه عکس خوب و نایس پیدا کردیم. کارمون تمومه...

نه تموم نشده!

دکور اتاق شما ترکیبی از رنگ های شیری و شکولاتیه. حالا میگیم تخت رنگ شکولاتی، کمد و میز هم شیری اگه یکی از تجهیزات اساسی اتاق، مثل پرده؛ رنگ جیغ و تو چشمی داشته باشه، چه قدر بد و زشته!

حتی اگه رنگشم خوب و عالیه اما خب... به هم نمی خورن.
توی جلد هم عکسای به
هم مربوط و نوع فونت و رنگ امیزی مهمه. حتی می شه گفت حسایی که باید منتقل بشن، از توی رنگای جلد بیرون میزنه.

مثلا اگه رمان من عاشقونس، باید دنبال رنگای روشن باشم. اینجوری می تونم انرژی مثبت و حال و فضای رمان رو به مخاطب، انتقال بدم.

منقتد:
به رنگ بندی، ربط عکس با موضوع، نوع فونت و رنگش توجه و تحلیل کند.

فراخوان نقد
 
آخرین ویرایش

F.K

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
3/30/17
ارسال ها
534
امتیاز
21,773
محل سکونت
تهران
شخصیت سازی

شما
مقدمه و خلاصه و داستان رو نوشتید. حتما حتما موضوع دور محور چند تا شخصیت میچرخه تا جریان داستان شروع شه.

توی
شخصیت سازی، باید با توجه به رمان، چند تا نقش رو مشخص کنید:

شخصیت اصلی
شخصیت منفی
قهرمان
شخصیت های فرعی
شخصیت محبوب
شخصیت منفور
و...


با توجه به اینکه رمان شما دارای
شخصیت های متفاوتی هست و میتونید با دستبندی بالا، از هم تفکیکشون کنید.

حالا برمی گردیم به موضوع اصلی؛

شخصیت های شما دارای چه ویژگی و اخلاق و رفتاری هستند؟

مطمعنا نمی تونید بگید همشون از دم یه قیافه و اخلاق و رفتار دارند.

پس اینجا باید برای هر شخصیت صفت و ویژگی قائل شد.
مثلا شما شخصیتی به اسم علی دارید:

-علی میتونه فردی مهربون و خوش قلب، انسان دوست، کمی استرسی و چهره ی اروم و ملایمی داشته باشه.
حتی می تونه موقع صحبت کردن تپق بزنه و صدای سوزنی داشته باشه.
رنگ موهاش شاید مشکی و چشمای باریکی داره که هر وقت می خنده، کنارش چشماش چروک می شه و....


هر چقدر این ویژگی ها رو زیاد کنید و تفاوت بین افراد بشید، باعث می شید که هر شخصیت، برای خودش مستقل بشه و برای خواننده جا میوفته.

منتقد:
ویژگی شخصیت ها، نوع رفتار ، نشستن ویژگی ها بر روی شخصیت و نقش هر کدام در رمان.
 

F.K

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
3/30/17
ارسال ها
534
امتیاز
21,773
محل سکونت
تهران
مکالمه و گفتگو

رسیدیم به یکی از بخش های
مهم داستان؛

مطمعنا
شخصیتا ساکت و صامت نیستن و صحبتی دارند. حالتی دارند و کاری انجام می دن.

میشه گفت
دیالوگ یه جورایی به توصیف هم می تونه مرتبط باشه.

مثلا:

_دارم می رم بیرون!
-کجا می ری این موقع شب؟! چی شده؟
-برمی گردم زود.

همین یه ذره صبحت، یه دیالوگ کوتاه ایجاد کرد. حالا همین جمله رو می خوایم کنکاش کنیم:
-نفر اول حاوی یه سری اطلاعاته که حالت راز مانند داره. شما این رو می تونید از حالت و حسش متوجه بشید. فرض کنید شخصی شتابان و سریع می گه:
-دارم می رم بیرون.
و از جواب شخص دوم که میگه:
-کجا؟ این موقع شب؟! چی‌شده؟!
متوجه می شید که جریان خیلی باید مهم باشه که فرد دوم جا بخوره و ازش بخواد که بگه کجا می ره؟ برای چی می ره!؟ چقدر مهم بوده که این موقع از ساعت بیرون می ره.
پس یه جورایی حس نگرانی و بی امینی باید حس بشه.
و در جوابش که گفته می شه زود میام.

یعنی جواب هیچ کدوم از سوالاتشخص دوم داده نشده و فقط می خواد اطمینان حاصل کنه که بر می گرده!
حتی اینجا هم حرفشو نگفت و به صورت راز نگه داشت.


دیالوگ در اصل همینه. حس جملات باید به قدری قوی نوشته شده باشه که خواننده حسش کنه!

این کار می تونه با جمله بندی های درست، علایم نگارشی به جا و توصیف حالات که در منولوگ نوشته می شه، انتقال داد.

این فقط یه مثال خیلی کوچیک بود و چون دیالوگ و منولوگ خیلی وسیع تر از این دو مثال خواهد بود، در ادامه دوباره بهش خواهیم پرداخت.

منتقد:
به بیان درست منظور و مربوط بودن جملات به هم و به بافت داستانی. انتخاب درست کلمات و حس امیزی.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

موضوعات مشابه

بالا