• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان پنت هاوس (نبرد در زندگی) | فائزه کاظمی پور کاربر انجمن یک رمان

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
پنت هاوس (نبرد در زندگی)
نام نویسنده:
فائزه کاظمی پور
ژانر رمان:
تراژدی، اجتماعی، عاشقانه
کد رمان: 3701
ناظر: @Lili.Da

خلاصه:
پنت هاوس زندگی افرادی ثروتنمد، جاه طلب را به تصویر می کشد; که درساختمانی مجلل که, در راس آن مجلل‌ترین ساختمان یعنی پنت هاوس قرار دارد زندگی می کنند; و هر کدام برای رسیدن به قدرت تلاش می کنند. همواره درحال رقابت باهم هستند. اما سارا نکونام از خانواده ای ضعیف می آید, و برای موفقیت فرزندانش سخت تلاش می کند. و قصد دارد آنها را جز افراد مرفه قرار دهد.

همراهان عزیز رمان، کاربران گرامی انجمن. لطفا هر گونه انتقاد، نظر، پیشنهاد خود را در صفحه من اعلایم کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : پارادوکس

A.TAVAKOLI❁

پرسنل مدیریت
مدیریت کل سایت
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
14/5/18
ارسالی‌ها
5,094
پسندها
98,042
امتیازها
80,684
مدال‌ها
56
  • مدیرکل
  • #2
{به نام داعیه سرمتن‌ها}
505049_c738d7ad2d7f75ce6730dfd90533a998.jpg


نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمدگویی و سپاس از انتخاب انجمن یک رمان برای منتشر کردن رمان خود؛
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
" قوانین جامع تایپ رمان "

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.
" چگونه رمان خود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : A.TAVAKOLI❁

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه :
همه چیز از آن شب نحس شروع شد.
صدای خنده های سرخوش ساکنین فضای مجلل کاخ را در برگرفته بود.
اما در گوشه ای صدای گریه دختری می آمد.
بلند بود اما کسی نمی شنید یا شایدم خودشان را به کری زده بودند.
دستهای خونیش را با ترس به دکمه طبقه 47 زد که ناگهان چهره ای وحشت زده و خون آلود دخترک جلویش ظاهر شد... .
سخن نویسنده:
[سلام به کاربران عزیز و خوب یک رمان و همراهان رمان پنت هاوس. امیدوارم حال دلتون خوب باشه, تنتون سلامت. چندتا نکته که باید بگم اینکه, ایده ای ابتدای رمان از سریال کره ای پنت هاوس گرفته شده. اما ماجرا وسبک رمان از اون کمی متفاوت تره و ایرانی هستش. امیدوارم بتونم در کنار شما عزیزان رمانی زیبا و عامه پسند بنویسم. لطفاً همراه رمان باشید.]
دوستدار شما فائزه کاظمی پور.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : پارادوکس

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #4
چشمان آبی اش، آمیخته با خون شده بود؛ گویا به جای آن چشمان درخشان آبی دو گوی آتش بود. لبخند تمسخر آمیزی برلب زده بود و با چیره دستی چاقو را در دستانش می‌چرخاند همه آن چیزی، که می‌خواست ترساندن آن عوضی بی همه چیز بود که زندگی‌اش را به نابودی کشانده بود. مرد روبه‌رویش از ترس رنگ به رخش نمانده بود و دیگر خبری از چهره متکبر خودبین‌اش نبود. از چشمان بادامی‌اش به وضوح ترس و وحشت خوانده میشد. چاقو را با مهارت به سویش پرت کرد، در همان لحظه صدای پر وحشت و جیغی گوش کر کن فضای موتور خانه را در بر گرفت... .

***
سه سال قبل*
با حرص کتابش را روی میز پرت کرد. حس و حال هر چه را داشت الا درس خواندن، گوشی‌اش را از روی مبل برداشت و مشغول ور رفتن با آن شد.
با شنیدن صدای آیفون آه‌ای کشید گوشی رو سرجایش پرت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : پارادوکس

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #5
به آرامی چشم هایش را باز کرد، سفیدی مطلق سقف و بوی تهوع‌آور الکل باعث جمع شدن صورتش شد. ناگهان با صدای گرفته ای که گفت: عزیزم بیدار شدی؟ حالت خوبه؟
به خودش اومد و نگاهش روی دو گوی خاکستری خیره ماند. مادرش بود؛ اما او اینجا چکار می‌کرد؟ چه اتفاقی برای خودش افتاده بود؟ همه مثل خوره به جانش افتادن. با صدای مرتعش گفت: چرا اومدی اینجا؟
مادرش با گریه دستان سردش را گرفت وگفت: منو ببخش که تنهات می‌ذارم، که اونا آزارت میدن، این مادر بی لیاقتتو ببخش! چرا خودت رو باهاشون درگیر کردی؟
می‌دونی اگه من نبودم... ادامه جمله‌اش را نتوانست بگوید و گریه‌اش اوج گرفت. با بی‌رحمی دستانش را از دستان زنی که ادعا می‌کرد مادرش است گرفت و با فریاد گفت: به چه جرعتی من رو دخترم صدا می کنی هااا؟ از همون لحظه که رویام...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : پارادوکس

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #6
ساعت نه تکمیل شده بود و ساغر از اینکه این‌گونه مهمانی را به تأخیر انداخته بودند، از عصبانیت خونش به جوش آمده بود و از چشمانش آتش می‌بارید. در این میان آرمان همسرش بی‌تفاوت بر روی مبل سلطنتی یک‌نفره آبی‌رنگ که در گوشه‌ای از هال با سلیقه خاصی چیده شده بود، نشسته بود و با لبخند ژکوندی که حسابی روی مخ ساغر اسکی می‌رفت، روزنامه می‌خواند. ساغر با عصبانیت به طرفش رفت. صورت سفیدش از شدت عصبانیت و خشم به سرخی گراییده بود و در دو گوی شب‌، رنگ سردش هم به وضوح حرص و خشم نمایان بود گفت:
- تن لشتو تکون بده و به اون وکیل احمق زنگ بزن، ببین چرا نمیان؟
آرمان با پایان سخنان توهین‌آمیز ساغر سرش را بالا آورد و پوزخند سردی زد و گوی‌های مشکی‌رنگ خالی از هر احساسی را به چشمان مخمور قهوه‌ای‌رنگ همسرش که هر لحظه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : پارادوکس

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #7
همه ساکنان کاخ هرا ( اعضای کلاب هرا)دور میز مجلل و پر از تنوع نشسته اند. ساغر با لبخند گفت:سعی کردم تمام سلیقه امو به کاربگیرم.درهمین حال، ارمان درحالی که قهوه می نوشید قهقهه ای زد گفت:کار خاصی نکرده همه اینارو از بیرون سفارش داده. وهمین سبب شد، لبخند تمسخرامیزی روی لب بقیه بنشیند. ساغر از حرص وعصبانیت دستانش را مشت کرد ونگاه تهدید امیزی را روانه ارمان که با لبخند پیروزمندانه ای او را تماشا می کرد، انداخت. در همین حال دلارام با لبخند جذابی به ساغرنگاهی کرد و در حالی که موهای کوتاهش را که به تازگی لایت کرده بود،پشت گوش آذین شده به گوشواره تک نگین الماسش فرستاد. واز کیفش جعبه قهوی رنگ را در آورد.
گفت: این شکلات عصرانه خودم درست کردم لطفا امتحانش کنید. و ان را وسط میز گذاشت. جای که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : پارادوکس

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #8
به سختی پاهایش را تکان داد گویی بر هر کدامشان وزنه ای صد کیلویی وصل کرده بودند. این مدت که ساکن تهران بود، تمام وقتش را صرف راه رفتن کرده بود دیگر و پولی نداشت. حتی نمی توانست کرایه تاکسی را پرداخت کند. صدای تلفن امیدی هر چند واهی به قلبش داد بر روی بلوکی که نیمه شکسته به تیر برق تکیه داده شده بود، نشست. و تلفنش را پاسخ داد.
- بله، بفرمایید.؟
- خانم میری، شما می تونید فردا برای مصاحبه شرکت بیاید.
نفسش لحظه ای گویا در سینه حبس شد و چشمانش از اشک شوق برق زد با این حال با لحنی آرام و مودبانه پاسخ داد.
- باشه، خیلی ممنون فقط چه ساعتی بیام.؟
- همون، هشت
خداحافظی کرد، گوشی را قطع کرد. نگاهی به ته کیفش کرد. پنج هزاری لا شده در آن به چشم می خورد. کاری نبود فردا را لاجز باید پیاده می رفت اما...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : پارادوکس

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا