نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

شعر مجموعه اشعار شیشه ای در زیر آوار |Hamusazadeh کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع Hamusazadeh
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 16
  • بازدیدها 322
  • Tagged users هیچ

Hamusazadeh

تازه وارد
تازه وارد
سطح
1
 
ارسالی‌ها
19
پسندها
121
امتیازها
490
مدال‌ها
1
از زبان تو تازیانه می بارد
و از رگ من عشق جاری می شود
به کدامین گناه
به زنجیر عدالت آویزان شدم
با ساطوری بر حنجره
معصومیت فوران می بندد
و من شهید می شوم
زیر شکنجه های غرور
زیر تیغ نفرت
در سایه ی خورشید جهالت
و تو آنگاه خواهی دانست
که معصومیتم از دست رفته باشد
 

Hamusazadeh

تازه وارد
تازه وارد
سطح
1
 
ارسالی‌ها
19
پسندها
121
امتیازها
490
مدال‌ها
1
کدامین موشک کروز
از عمق نگاهت برخاست
که قلب اوکراینی ام را
به انهدام کشید
و من در زیر آوارها، آواره
چنان در آتش بی کسی می سوزم
که باران چشمانم بی ثمراست
و دستانم آواره ی گیسوان "ناتو"
 

Hamusazadeh

تازه وارد
تازه وارد
سطح
1
 
ارسالی‌ها
19
پسندها
121
امتیازها
490
مدال‌ها
1
نبض آینه می تپد
و تو هی لبانت را سرختر می کنی
و من
چشم هایم خیس تر می شود
و نقش لبانم بر آینه حک می شود
و آینه از خجالت آب.
آینه ای درون من شکسته می شود
تمام آینه ها شکسته می شوند
چشم های من از خجالت آب،
گونه های آینه
سرخ و سفید
 

Hamusazadeh

تازه وارد
تازه وارد
سطح
1
 
ارسالی‌ها
19
پسندها
121
امتیازها
490
مدال‌ها
1
در چشم هایت خشم می روید
و بر لبانت خار
واژه های یخ بسته ات را
برسرم می ریزی
و قلبم منجمد شده است
از سرمای دلتنگی به خود می پیچم
و در جستحوی مترسکی هستم
تا به آغوش گرمش پناه ببرم
 

Hamusazadeh

تازه وارد
تازه وارد
سطح
1
 
ارسالی‌ها
19
پسندها
121
امتیازها
490
مدال‌ها
1
من و تو چقدر شبیهیم
احوال آشفته ام
به گیسوان پریشانت می ماند
و دلتنگی ام به دهانت
و آرزوهای دور و دراز من
به فاصله بین من و تو
تو بازهم بگو که ما شبیه هم نیستیم
 

Hamusazadeh

تازه وارد
تازه وارد
سطح
1
 
ارسالی‌ها
19
پسندها
121
امتیازها
490
مدال‌ها
1
واژه هایم را با اشک غسل دادم
جمله هایم را
به دار صداقت آویختم
در شعر سپید کفن پیچ کردم
و به پا بوس تو فرستادم
تا شاید تو
گرامی ترین قربانی مرا باور کنی
 
بالا