نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

مباحث متفرقه پیدا کردن رمان‌های بی‌نام

Avat

ناظر آزمایشی
ناظر ازمایشی
سطح
1
 
ارسالی‌ها
22
پسندها
192
امتیازها
490
مدال‌ها
1
آخرین ویرایش

جادوگر کوچولو

مدیر آزمایشی تالار کامپیوتر + خبرنگار
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
12
 
ارسالی‌ها
1,100
پسندها
4,254
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13

سمیرا اسدی

تازه وارد
تازه وارد
سطح
0
 
ارسالی‌ها
1
پسندها
1
امتیازها
0
سلام یخ رمان بود که دختره فراموشی میگیره و بعد به دست گروه مافیا کشته میشه و نامزدش میوفته دنبال انتقام میشه اسمش رو بگید؟
 

Reyhaneh.te16

تازه وارد
تازه وارد
سطح
0
 
ارسالی‌ها
8
پسندها
12
امتیازها
33
سلام رمانی که دختره دانشجو پزشکی بود و اینکه پدرش آشپز بیمارستان بود یکبار ازدواج کرده بود با همکلاسیش و طلاق گرفته بود همکلاسی با یک پرستار ازدواج کرده بود و بعد از کلی ماجرا با استادش که جراح قلب بود ازدواج کرد خانواده استادش همگی پزشک بودن
عبور از غبار
 

مجهول ایکس

تازه وارد
تازه وارد
سطح
0
 
ارسالی‌ها
3
پسندها
2
امتیازها
0
یه رمان خوندم اسم شخصیتاش یادم نیس... پسره پلیس بود و یه بچه داش بعد تو تاکسی یه دختری کیفشو زد... بعد این پلیسه دنبال یه باند خلافکار بود که باعث خودکشی ی سری از مردم شده بودن... و وقتی رفت اونجا شد جلاد... و همون دختری که تو تاکسی کیفشو دزدیده بودو دید و باهاش عقد کرد... و اسم جعلیش شیوان بود پسره... برای اینکه خلافکارا هویت واقعیشو نشناسن... کسی میدونه اسمش چی بوده؟
 

آرشآ

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
سطح
11
 
ارسالی‌ها
167
پسندها
3,552
امتیازها
16,263
مدال‌ها
8
یه رمان بود
که داستان دوتا دختر بود که رشته تربیت بدنی میخوندن تو تهران
بعد اینکه مهلتشون تموم میشه باید از خوابگاه برن دوستش توی تهران خونه داشتن اون رفت خونه خودشون و دختره هم رفت توی یه خونه ک ۳۰ تا دختر بودن بعد بخواطر اینکه مشکوک میشه به یکی از هم اتاقی هاش ک معتاده میره دنبالش و پلیسا دستگیرش میکنن و به وصیغه رفیقش ازاد میشه و توی پاسگاه با یه پلیس جوون اشنا میشه که پلیسه به بهونه کمک کردن بهش شمارشو میده
بعد از اون داستان از خونه زد بیرون و رفت دنبال یه خونه تا با یه املاکی اشنا شد ک یه پیرمرد بود
پیرمرده طبقه بالا خونشو داد به دختره
و خونه پلیسه هم روبروی خونه دختره بود
بقیشو یادم نمیاد...
 

.Aurorawn.

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
سطح
11
 
ارسالی‌ها
251
پسندها
5,687
امتیازها
21,013
مدال‌ها
11
یه رمان بود
که داستان دوتا دختر بود که رشته تربیت بدنی میخوندن تو تهران
بعد اینکه مهلتشون تموم میشه باید از خوابگاه برن دوستش توی تهران خونه داشتن اون رفت خونه خودشون و دختره هم رفت توی یه خونه ک ۳۰ تا دختر بودن بعد بخواطر اینکه مشکوک میشه به یکی از هم اتاقی هاش ک معتاده میره دنبالش و پلیسا دستگیرش میکنن و به وصیغه رفیقش ازاد میشه و توی پاسگاه با یه پلیس جوون اشنا میشه که پلیسه به بهونه کمک کردن بهش شمارشو میده
بعد از اون داستان از خونه زد بیرون و رفت دنبال یه خونه تا با یه املاکی اشنا شد ک یه پیرمرد بود
پیرمرده طبقه بالا خونشو داد به دختره
و خونه پلیسه هم روبروی خونه دختره بود
بقیشو یادم نمیاد...
رمان سه سوت
پسره (عطا) واقعاً شمارشو برای پیگیری داده بود
 
آخرین ویرایش
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها] آرشآ
بالا