نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.
  • تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

داستان کوتاه در حال تایپ داستان کوتاه گردباد وحشی | ماهی کاربر انجمن یک رمان

NEGIN BARZAN~

ویراستار آزمایشی
سطح
28
 
ارسالی‌ها
2,408
پسندها
29,101
امتیازها
57,373
مدال‌ها
18
  • نویسنده موضوع
  • #1
بسم تعالی
کد داستان کوتاه: ۲۹۷
ناظر: •|Mahoor|• •|Mahoor|•

نام داستان: گردباد وحشی
نویسنده: ماهی
ژانر: #فانتزی #عاشقانه #پلیسی
خلاصه: کریستن رابرت، پلیس کشور نیویورک سیتی که پس از بیست و پنج سال سن و با مقام سروان، همراه با نامزد خود در شهرستان کویینز زندگی می‌کند؛ در یک روز آفتابی متوجه‌ی تغییراتی در زمین می‌شود!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

ZARY MOSLEH

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
15
 
ارسالی‌ها
865
پسندها
8,224
امتیازها
25,273
مدال‌ها
23
IMG_20210416_215956_990.jpg
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن داستان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین **♡ تاپیک جامع مسائل مربوط به داستان‌کوتاه ♡**

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با داستان به لینک زیر مراجعه فرمایید!
♧♡ تاپیک جامع برای مسائل رمان نویسی ♧♡

برای انتخاب ژانرِ مناسبِ داستان خود به تاپیک زیر مراجعه کنید
تاپیک جامع ژانرهای موجود در تالار کتاب

بعد از بیست پست...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

NEGIN BARZAN~

ویراستار آزمایشی
سطح
28
 
ارسالی‌ها
2,408
پسندها
29,101
امتیازها
57,373
مدال‌ها
18
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه: می‌چرخید و می‌چرخید و می‌چرخید و همه رو توی دل خودش می‌کشید. جیغ و وحشت و ترس! همه‌ی مردم با چشم‌هایی گشاد شده و نفس‌نفس‌زنان می‌دویدن و جیغ بود که توی شهر پیچیده بود! شهر بی‌قرار بود! همه فرار می‌کردن؛ اما قبل از فرار توی چنگالش میوفتادن!
***
«کویینز، نیویورک سیتی»

سرم رو خاروندم و مسواک رو بی‌حوصله به دندون‌هام کشیدم. از داخل آینه به قیافه‌ی خواب‌آلودم نگاه کردم و چشم‌هام رو توی کاسه چرخوندم و مسواک رو از دهنم درآوردم. مشتم رو پر از آب کردم و داخل دهنم چرخوندم و بیرون ریختم. چندبار این کار رو تکرار کردم و این‌بار، به صورتم آب پاشیدم. اَفتِر شِیو (after shave) رو برداشتم و کمی داخل دستم ریختم و به صورتم کشیدم. همون‌طور که آهنگ آدام لامبرت رو زیر لب می‌خوندم، تیغ رو برداشتم و به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

NEGIN BARZAN~

ویراستار آزمایشی
سطح
28
 
ارسالی‌ها
2,408
پسندها
29,101
امتیازها
57,373
مدال‌ها
18
  • نویسنده موضوع
  • #4
تکه‌ای از نون رو جدا کرد و داخل دهنش گذاشت و گفت:
- امشب کِی برمی‌گردی؟
چاقو رو روی میز گذاشتم‌ و همون‌طور که از جام پامیشدم، جواب دادم:
- مثل همیشه، البته اگر کار روی سرمون نریزن و پرونده زیر دستمون نیاد.
سرش رو تکون داد و چیزی نگفت. کانتر رو دور زدم و از آشپزخونه بیرون رفتم. کنارش رفتم و روی موهاش رو بوسیدم و گفتم:
- می‌بینمت!
لبخندی زد و با گفتن «بای»، یونیفرمم رو برداشتم و به سمت در رفتم. از خونه بیرون زدم و همون‌جور که پاشنه‌ی کفش کالج مشکی رنگم رو بالا می‌کشیدم، در رو بستم و به سمت ماشینم رفتم. سوئیچ رو از جیبم درآوردم و در ماشین رو باز کردم‌. روی صندلی نشستم و با زدن دکمه‌ی استارت، ماشین رو راه انداختم.
***
دستگیره رو به پایین کشیدم و وارد اتاق خودم و مکس شدم. مکس آندرسون،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

NEGIN BARZAN~

ویراستار آزمایشی
سطح
28
 
ارسالی‌ها
2,408
پسندها
29,101
امتیازها
57,373
مدال‌ها
18
  • نویسنده موضوع
  • #5
خودکار رو میون لب‌هام گرفتم و با انگشت اشاره‌م روی میز ضرب گرفتم. امشب می‌خواستم ماری رو به کنسرت ببرم، البته اگه یه خروار کار روی سرمون نریزن!
با برخورد شئ کاغذی به سرم، از فکر بیرون اومدم و سرم رو به سمت مکس چرخوندم. با خنده نگاهم می‌کرد که با غیض کاغذ مچاله شده‌ی ساندویچ رو از روی میز برداشتم و توی مشتم فشردم.
- چته؟
پاهاش رو از روی میز پایین آورد و گفت:
- اینو که من باید ازت بپرسم. چته پسر؟ پکری!
چشم‌هام رو توی حدقه چرخوندم و کاغذ رو سمت سطل سبز رنگ گوشه‌ی دیوار پرت کردم که کنارش افتاد. سرم رو از روی تأسف تکون دادم و جواب دادم:
- هیچی، اصلاً حوصله ندارم.
مکس: حتماً کار بهت فشار آورده. بهتره چندوقتی رو مرخصی بگیری!
پوزخندی زدم و نگاهش کردم.
- اوه! حتماً با این اوضاع بهم مرخصی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

بالا