- تاریخ ثبتنام
- 30/8/20
- ارسالیها
- 232
- پسندها
- 2,088
- امتیازها
- 11,933
- مدالها
- 10
- نویسنده موضوع
- #11
دنده ماشین را عوض میکند و با سرعت بیشتری میراند.
همین چند دقیقه پیش با او تماس گرفته اند که حال یکی از بیمارانش بد شده!
پایش را روی گاز محکمتر فشار میدهد... همیشه با بیمارهایش ارتباط خوبی داشت و وقتی خبر حال بدشان را میشنید به خم میریخت!
در چهار راه بدون توجه به چراغ قرمز از آن میگذرد ودر صدم ثانیه صدای یک تصادف بلند در شهر میپیچد!
همانجا ترمز میکند و آب دهانش را فرو میدهد از ماشینش پایین میرود و به سمت خونها راه میافتد... با دیدن بدن دختر بچهای غرق در خون دست و پایش میلرزد.
در همان ثانیه اول فهمید دختر یک کودک کار است! آخه کدام انسان عاقلی بچه اش را در این موقع از شب از خانه بیرون میاورد؟!
به سمت دخترک میرود و نبض گردن و صدای قلبش را چک میکند خیلی کم و آهسته...
همین چند دقیقه پیش با او تماس گرفته اند که حال یکی از بیمارانش بد شده!
پایش را روی گاز محکمتر فشار میدهد... همیشه با بیمارهایش ارتباط خوبی داشت و وقتی خبر حال بدشان را میشنید به خم میریخت!
در چهار راه بدون توجه به چراغ قرمز از آن میگذرد ودر صدم ثانیه صدای یک تصادف بلند در شهر میپیچد!
همانجا ترمز میکند و آب دهانش را فرو میدهد از ماشینش پایین میرود و به سمت خونها راه میافتد... با دیدن بدن دختر بچهای غرق در خون دست و پایش میلرزد.
در همان ثانیه اول فهمید دختر یک کودک کار است! آخه کدام انسان عاقلی بچه اش را در این موقع از شب از خانه بیرون میاورد؟!
به سمت دخترک میرود و نبض گردن و صدای قلبش را چک میکند خیلی کم و آهسته...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.