مجموعه اشعار برگ پاییزی|soran کاربر انجمن یک رمان

  • شروع کننده موضوع Soran
  • تاریخ شروع

Soran

شاعر انجمن
شاعر انجمن
عضویت
1/11/18
ارسال ها
377
لایک ها
3,593
امتیاز
3,363
محل سکونت
در حال حاضر نگین انگشتری خلیج فارس! کیـــش
#1
«بســـم او»

در یک کلام برای شما…

نیست مارا ستاره ای ای دوست
که به هفت آسمان بدهکاریم
این دو تا برگ خشک و خالی هم
ما به فصل خزان بدهکاریم…
(ع، صلاحی)





تقدیم به تمامی عشاق سرزمینم…
 

Soran

شاعر انجمن
شاعر انجمن
عضویت
1/11/18
ارسال ها
377
لایک ها
3,593
امتیاز
3,363
محل سکونت
در حال حاضر نگین انگشتری خلیج فارس! کیـــش
#2
می شوم…


می شوم مثل صدایی همچو بادی در گذر
می شوم تنها ترین دل در گذر گاه فُضل
می شوی مِهری درون استکانی چای و قند
می شوی جانی دوباره بر بتانی بی بدن
می شوم جان دارو جان می گیرم از فضل تو و-
می روی ای یار من از این دیار تار من
می شوم دلگیرو تنها می شوم یکتا ترین
کاش بودی تو کنارم، ای غزل های ثمین
 

Soran

شاعر انجمن
شاعر انجمن
عضویت
1/11/18
ارسال ها
377
لایک ها
3,593
امتیاز
3,363
محل سکونت
در حال حاضر نگین انگشتری خلیج فارس! کیـــش
#3
دلنشین بانوی…


دلنشینی مثل قندی اندکی حلوا و هل
می نشینی توی قلبم با همین کردار دل
مثل ابری، مثل بارش با محبت با سرشت
دلنشینی می نشینی بر دل این بی سرشت
می روم من در بلندی های اهوازو یمن
سردهم آواز ای دلدار بی همتای من
تا تو هستی قلب من اینجاست ای یکتای من
با وجودت زندگی زیباست ای زیبای من
تا بیایی راز دل گویم کنارت مخزن الاسرار دل
گنجوی هیچ است و ریحانی گل است بانو سرشت
 

Soran

شاعر انجمن
شاعر انجمن
عضویت
1/11/18
ارسال ها
377
لایک ها
3,593
امتیاز
3,363
محل سکونت
در حال حاضر نگین انگشتری خلیج فارس! کیـــش
#4
خواستارم…

من تو را مثل درختان بلوط گیلکی، در بلندی های گیلک خواستارم مهربان
من تو را همچون سراوان و مریوان خواستارم هم زبان
من تو را پر عشق می خواهم پر از راز بقا
تو بلوطی تو صنوبر مهربان با صفا
من تو را از پیش درگاهش امانت برده ام
دلبری کردی تو را من بی دیانت برده ام
تو ثمن جان منی مهر منی عشق منی
تا نباشی هیچ نیست، پس چرا که بی حذر دل بکنی؟
 

Soran

شاعر انجمن
شاعر انجمن
عضویت
1/11/18
ارسال ها
377
لایک ها
3,593
امتیاز
3,363
محل سکونت
در حال حاضر نگین انگشتری خلیج فارس! کیـــش
#5
قرص ماه…

می شوی قرص قمر، من می شوم حوضی پر آب
می زنم ابری برایت آن کنار، تا که سیمایت بیفتد توی آب
می‌روی آن ور که رویت را نبینم، چاره چیست؟!
پشت آن ابر سیه دیگر تب گهواره چیست؟!
می روی گاهی به سوی حوض کاشی دلم،
خود تماشا کرده و پر می کشی توی دلم
این دل من اندکی در زیر کاشی رفته است
قرص مه پایین بیا چون روی تو وارسته است
مه اقبال شریفم به طریقی تار است
ماه شو تا ره مه دیده محیا گردد
 

Soran

شاعر انجمن
شاعر انجمن
عضویت
1/11/18
ارسال ها
377
لایک ها
3,593
امتیاز
3,363
محل سکونت
در حال حاضر نگین انگشتری خلیج فارس! کیـــش
#6
مگر هست؟!

بی حوصله تر از من بیمار مگر هست؟!
آسوده تر از آن تُوی دلدار مگر هست؟!
عمریست در این وادیه آتش بزدم جان
بی مهریِ بر این ل**ب بی جان مگر هست؟!
ای رهرو خوش نیت و ای مهر نشانم
آشفته تر از این دل حیران مگر هست؟!
عمریست که من در قفس عشق اسیرم
ای صاحب مفتاح، به جز عشق مگر هست؟!
من را نه اسیری بر دیوان غزل هااست
بی پرده تر از معنی این بیت مگر هست ؟!
 

Soran

شاعر انجمن
شاعر انجمن
عضویت
1/11/18
ارسال ها
377
لایک ها
3,593
امتیاز
3,363
محل سکونت
در حال حاضر نگین انگشتری خلیج فارس! کیـــش
#7
حق…

عاقبت خواهد رسید آن روز در درگاه حق
من به شرم و تو به حق گویی بر درگاه حق
ای الهی بارگاهت را مزین می کنم، تا تو خواهی مهر ورزی را تمامت می کنم
تو مرا رحم بکن آتش جانم بس کن
که منم مهر عیانت به تمامت بکنم
بشوم بنده خوش خیم و مقیم سنت
هرچه دادی بکنم شکر بر حق از حق
و تو را دوست بدارم بپرستم از جان
تا به اخر برسم از دل بی جان، پر جان
و من آنگاه زنم زار، که ای معبود حق
تا تو خواهی بروم من به رخ درویشان
تا که آنگاه کنم بحر کسی گل ریزان
ای الهی من آتش زده را راهی ده، تو بهشتی بر این فانی ده
و تو گویی که هرچند دعاتان خیر است،
که همین آخر سطری بر من بی خیر است
و من و او برویم و برویم و برویم تا شویم از بر آتش به علایم به علیم
 
بالا