مجموعه اشعار الگوریتم عشق | ainaz8360 کاربر انجمن یک رمان

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

ǟɨռǟʐ

رفیق انجمن
تاریخ ثبت‌نام
11/6/21
ارسالی‌ها
421
پسندها
2,429
امتیازها
12,213
مدال‌ها
9
سن
16
***
باران که می‌بارد دلم
سخت تورا میخواهد
دوست دارم همراه تو پای برهنه
روی چمن‌های خیس راه بروم
کودکانه موهای غرق آبت را
با انگشتانم شانه کنم
و گونه‌های سرد و نمناکت را
به بوسه‌ای گرم مهمان،
و تو را ای گل باران زده
بی هیچ کلامی در آغوش بگیرم
تا تسکین دل تنگی‌هایم شوی
آنقدر محکم لمست کنم که باور
حضورت غبار از غم‌های
دل مغمومم بشوید،
آنگاه آرام دیده بر هم‌گذارم
تا سرخی چشمانم
راز اشک‌های شوق گم گشته
در باران را برملا نسازد
آه! باران که می‌بارد
قلب بی‌قرارم چه آرزوهای
محالی را زین تنهای
خیره بر پنجره‌ای
خیس می خواهد
آه . . .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

ǟɨռǟʐ

رفیق انجمن
تاریخ ثبت‌نام
11/6/21
ارسالی‌ها
421
پسندها
2,429
امتیازها
12,213
مدال‌ها
9
سن
16
***
به چه می اندیشی؟
تو دراین سخت‌ترین ثانیه‌ها
من به غصه‌ها، به دلتنگی خویش
با دلی زخمی و آزرده و ریش
تو در این سخت‌ترین ثانیه‌ها
به چه می اندیشی؟
من به تاریکی شب،
به اعجاز دروغین طلوع
و به طعم گسِ پایان خودم،
وحشت از هرچه شروع
تو در این سخت‌ترین ثانیه‌ها
به چه می‌اندیشی؟
من به اختفای افسردگیم ،
در پسِ صورتکِ خندانم
ابتدا به وهمِ گرمای وصال،
دستِ آخر به فراق و یخبندانم
تو در این سخت‌ترین ثانیه‌ها
به چه می اندیشی؟
من به لاعلاجی آینه‌ها،
به غبار و ویروسِ نفاق
به سیاه و روشنِ افکارم
به غمینِ خاکستریم،
به دسیسه‌یِ وفاق
تو در این سخت‌ترین ثانیه‌ها
به چه می اندیشی؟
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

ǟɨռǟʐ

رفیق انجمن
تاریخ ثبت‌نام
11/6/21
ارسالی‌ها
421
پسندها
2,429
امتیازها
12,213
مدال‌ها
9
سن
16
گر مستم و گر هوشیار ،بیدار و یا درخواب

من در طلبت ای دوست ،این دلشده را دریاب

با یاد تو سر کردم ،همواره و هر منزل

میخانه به میخانه در مسجد و در محراب

مجهور توام هر شب ،عطشان و عطش برلب

امشب تو وصالم باش وین تشنه نما سیراب

دلتنگ تو من ای جان، آشفته ام و نالان

با غیر توام غمگین، دل بی تو کجا شاداب

ای ماه منیر من، نفرین به شب هجران

آرامش جانم تو وز هجر تو من بی تاب
 

ǟɨռǟʐ

رفیق انجمن
تاریخ ثبت‌نام
11/6/21
ارسالی‌ها
421
پسندها
2,429
امتیازها
12,213
مدال‌ها
9
سن
16
غرق در شبانه های خاموشی

تا سحر درد بی هم آغوشی

من گرفتار در فراق انیس

دیدگانم ز اشک، قرمز و خیس

قصه ی تنهاییم بی انتهاست

غصه هایم دردهای بی دواست

بس که دادم بر خودم، وهم امید

خود شدم وز خویشتن بد نا امید

یادی از پرواز در ذهنم که نیست

دیر فهمیدم، پرنده مردنی ست
 

ǟɨռǟʐ

رفیق انجمن
تاریخ ثبت‌نام
11/6/21
ارسالی‌ها
421
پسندها
2,429
امتیازها
12,213
مدال‌ها
9
سن
16
تواب شو تواب شو ،در ذات یزدان آب شو

گر این گنه بیداری یست ،ای توبه گر در خواب شو

هنگام استغفار توست، استغفراله گو نخست

وز بهر دلبر زجه زن، نالان و بس بی تاب شو

از این معاصی دل بکن ، وا ره ز بند جسم و تن

عاری ز هر نام و نشان ، خالی ز هر القاب شو

شیطان انیس و یار نیست، شایسته ی احرار نیست

برگرد بر آغوش دوست، هم صحبت احباب شو

پوچ هر وصال اندر مجاز، بیهوده قلبت را مباز

معشوقه را اینجا مجو ، خواهان وصلی ناب شو

معلوم شد، وقت و زمان، شد راه مستورت عیان

بی اعتنا بر شبهه ات ، فارغ ز اسطرلاب شو

هنگام بینایی توست وین طور سینایی توست

الله را ادارک کن ، موسی بی ارعاب شو

شام خسوف آخر شده، نوری تو را باور شده

مبروک بادت روشنی، چون مهر ِ عالم تاب شو

زین خبط روحت خسته شد، درهای رحمت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ǟɨռǟʐ

رفیق انجمن
تاریخ ثبت‌نام
11/6/21
ارسالی‌ها
421
پسندها
2,429
امتیازها
12,213
مدال‌ها
9
سن
16
دفتر اشعار خط خطی ام

شعر های ناتمام و لعنتی ام

بیت هایی ز خون دلهایم

شرح احوال قلب تنهایم

داستان عاشقی من با یار

قصه‌ی دوری از دلدار

هی تغزل به دید گانی، تر

وصف روی ماه، یک دختر

پشت هم چکامه های غرق جنون

خط خطی های شاعری مجنون
 

ǟɨռǟʐ

رفیق انجمن
تاریخ ثبت‌نام
11/6/21
ارسالی‌ها
421
پسندها
2,429
امتیازها
12,213
مدال‌ها
9
سن
16
در راه تو هر که می‌رود جان نسپارد
چون‌ کعبه و دیر بی‌مضایق به کنار

از هجر تو چشم من به خون می‌غلتد
وز عشق تو جان من شد اکنون بیمار

گر دوست به‌کام دوست خواهد بودن
از دست من آن شود که خواهد دیدار

در عشق تو هر که می‌زند دم زنهار
زنهار مکن به کار خود هیچ‌ قرار

از دست غم تو روز و شب می‌نالد
وز محنت تو شب و روز می‌نالد زار

آن کس که ز عشق تو کند فریادی
از عشق تو نیستش غمی جز شادی

از دولت وصل تو ندارد سودی
بی خدمت تو نخواهدش شادی

از عشق تو روز و شب هم‌آغوشم نیست
وز دولت وصل تو هم آغوشم نیست

چون‌ تو به‌ وصال‌ خود نمی‌پردازی
پس عشق تو چیست ؟ ‌این مگر آغوشم نیست

روزی که در آن جمال تو می‌بینم نیست
در جان و دل و دست و پا و چشم و زبان‌ام
 

ǟɨռǟʐ

رفیق انجمن
تاریخ ثبت‌نام
11/6/21
ارسالی‌ها
421
پسندها
2,429
امتیازها
12,213
مدال‌ها
9
سن
16
فرشته نجات من کجاست؟
دل ز شوق روی او مضجوع شد
جان چو از هجران او موصول شد
شد ز های و هوی عالم م**س.ت م**س.ت
دل ز جام لم یزل شد باده پرست
چون دلم از مستی جان م**س.ت شد
از ش*ر..اب نیستی بت رست شد
هر که در مستی شود هشیارتر
گشت در مستی ز خود هشیارتر
چونکه شد از هستی خود فانیم
نیست گشته از همه شیدایم
چون شدم از هستی خود فانیم
ساقی ، ار بخشد می‌باقیم
از لب شیرین خود می در قدح
می‌کند هردم دوای درد دل
در دلم از عشق آن جان جهان
نیست جز سودای او سود و زیان
عاشقان را گر چه بس شوریده اند
هم بجان دوست ، کز هر دیده‌اند
بسکه م**س.ت و بیخودند از جام عشق
نه ز جان بهرند ، نه از نام عشق
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا