• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

داستان کوتاه در حال تایپ داستان کوتاه کیهانیسم | رها امینی نویسنده برتر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع RAHA.AMINI
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 12
  • بازدیدها 833
  • Tagged users هیچ

چرا کیهانیسم رو دوست دارید؟


  • مجموع رای دهندگان
    19

RAHA.AMINI

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
28
 
تاریخ ثبت‌نام
24/10/19
ارسالی‌ها
1,381
پسندها
29,664
امتیازها
53,073
مدال‌ها
39
کد: 350
ناظر: SAYHA Aisa.Khodaei

عنوان داستان کوتاه: کیهانیسم
نویسنده: رها امینی
ژانر: #طنز #عاشقانه
خلاصه:
چرخش افلاک، جبر ستارگان و اقتضای صور فلکی، پیروی از مکتبی تباه را سرلوحه‌ی زندگی دختری اعجوبه قرار می‌دهد. در تقاطع خطوط موازی در سِیری کیهانی، سایه‌هایی در جوار هم قرار می‌گیرند تا هم‌سایگی، دو قطب موافق آهنربا را به هم جذب کند.


سخن نویسنده: این داستان اسپین‌آف رمان دل‌بان است. تمام تلاشم بر اینه که شخصیت کیهان، در داستانی مجزا و طنز بتونه ماندگارتر بشه و خودم توی ژانر طنز محک بخورم. همچنین راوی این داستان طناز و کمی متفاوت با هر چیزی‌ست که تا الان خوندید...امیدوارم خوشتون بیاد.
کیهانیسم به معنای طرفداری از مکتب کیهان است.
مرسی از تقلبت برای عنوان و حضور پررنگت:45803945f2a44707587b8a0bf143b30032d25a5ba: Meshkan_Ara Meshkan_Ara
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

FAEZEH.MIRI

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
28
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/20
ارسالی‌ها
1,045
پسندها
20,577
امتیازها
41,073
مدال‌ها
28
400015600845_425418.jpg
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن داستان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین **♡ تاپیک جامع مسائل مربوط به داستان‌کوتاه ♡**

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با داستان به لینک زیر مراجعه فرمایید!
♧♡ تاپیک جامع برای مسائل رمان نویسی ♧♡

برای انتخاب ژانرِ مناسبِ داستان خود به تاپیک زیر مراجعه کنید
تاپیک جامع ژانرهای موجود در تالار کتاب

بعد از بیست پست از داستان کوتاه خود، مجاز هستید
در تاپیک زیر، درخواست تگ بدهید.
تاپیک جامع درخواست تگ داستان کوتاه

دوستان برای مطالعه نقدِ تگ داستانِ خود به تاپیک زیر مراجعه کنید.
تاپیک جامع مخزن تگ‌ِ داستان کوتاه

بعد از گذشت بیست پست از داستان خود مجاز هستید در تاپیک زیر، درخواست نقد شورا برای
داستان خود بدهید.
تاپیک جامع درخواست نقد شورا داستان کوتاه

درصورت پایان یافتن رمان خود در تاپیک زیر اعلام کنید!
**تاپیک جامع اعلام پایان تایپ داستان کوتاه کاربران**

دوستان عزیز برای سفارش جلد داستان خود بعد از 15 پست در تاپیک زیر اعلام کنید!
"تاپیک جامع درخواست جلد"

و برای دریافت جلد خود بعد از تگ شدن به تاپیک زیر مراجعه کنید!
"تاپیک جامع دریافت جلد"

برای آگاهی از نحوه‌ی ویرایش و علامت‌گذاری داستانتان به تاپیک‌های آموزشی بخش ویرایش مراجعه کنید!
**آموزش ویرایش**

به این موضوع هم دقت کنید که وقفه بین پست‌های داستان حداکثر ۴ هفته است و اگه بیشتر از این باشد به داستان‌کوتاه رها شده منتقل خواهد شد.

** لطفاً قوانین را رعایت کنید و از نوشتن مسائل باز و خلاف عرف و قوانین انجمن جدا خودداری کنید. ضمنا از کشیدن حروف و تکرار آن‌ها نیز بپرهیزید. **

{با تشکر تیم مدیریت یک رمان}
 

RAHA.AMINI

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
28
 
تاریخ ثبت‌نام
24/10/19
ارسالی‌ها
1,381
پسندها
29,664
امتیازها
53,073
مدال‌ها
39
- الهی...مورمور...بشین!
هردو پایش را محکم بر پاگرد سرامیکی مقابل واحدش کوبید و دست به زانو شد، تا نفسش قبل از جانش بالا بیاید. خدا بر عمه‌ی تعمیرکار آسانسور رحم کند...دوبار!
- یعنی تف محض! این همه پول شارژ ساختمون بده، بازم نصف ماه از پله دخول و خروج کن. چقدر من الاغم که طبقه هفتم مکان گرفتم!
کلید را با خستگی از جیب شلوار جینش بیرون کشید و حیف الاغ! سوءبرداشت نشود ها؛ چون الاغ ماده است و خر نر، نمی‌خواهم شبهه‌ای در ماهیت کیهان برایتان ایجاد شود...وگرنه که در خر بودنِ این مورمورِ مادرزاد شکی نیست!
کلید را در قفل چرخاند و نفس راحتش را از سینه‌ی به‌تنگ‌آمده‌اش بیرون داد. باز هم غر داشت که زیرلب بزند اما ترجیح داد به الویه‌ی سرد و تنهای داخل یخچال فکر کند و جون به دست‌و‌پنجه‌ی ملیح جون! این دفتر وکالت، به تعبیر شخص شخیص کیهان مالکی مکانی بود بس راحت، خوش‌آب‌وهوا، با همسایگانِ به‌غایت جذاب و اوف اصلاً!
- پس کیهان تویی!
در واحدش تا ته باز شد و چشمانش تا ته گشاد! البته هول شدنش و برخورد کمر و دیگر متعلقاتش به در، مزید بر علت بود تا صدای برخورد در با دیوار در راهرو بپیچد. همین چند لحظه پیش در ذهنش داشت همسایگان اوف‌دارش را مرور می‌کرد و حال این دخترِ جلوی در ایستاده کجایش اوف داشت؟! آب دهانش را با صدا فرو داد و چشمان خاکی‌اش را بر شلوار و هودیِ مشکی‌ دختر چرخاند. کلاهش روی سرش بود و مثل یک جن بونداده به در واحدش تکیه زده بود. سکوت کیهان، کلاه دختر را کمی بالا داد و چهره‌اش را عیان کرد. تمام زوایایش آنتیک بود و زوایایش را بی‌خیال؛ لپ‌هایش را اوف!
 

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

بالا