• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌ گردون غمگسار | ماه راد کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع ILAYDA
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 25
  • بازدیدها 422
  • Tagged users هیچ

ILAYDA

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
14/4/20
ارسالی‌ها
4,095
پسندها
62,454
امتیازها
74,373
مدال‌ها
24
بسم الله الرحمن الرحیم

نام مجموعه: گردون غمگسار «آسمان غمخوار»
نام نویسنده: ماه راد
مقدمه:
غمگسار من بنی بشر نیست...
آنی‌ست که در پرتوی شب، مرا درمنه*کشان صدا می‌زند!
آن گردونِ خداست، همراهِ قمر! نیمه‌های شب مرا غمگساری می‌کنند.


درمنه: جارو


مسابقه رقص قلم*
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

G.ASADI

مدیر بازنشسته
سطح
33
 
تاریخ ثبت‌نام
10/4/20
ارسالی‌ها
1,286
پسندها
39,183
امتیازها
60,573
مدال‌ها
22
•| بسم رب القلم |•

آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند..


666253_55d8129b2b3bd338171f79aeb97b64bc.jpg

نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
"قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"

پس از گذاشتن اولین پست می‌توانید گفتمان آزاد خود را ایجاد کنید.

"تاپیک قوانین گفتمان آزاد دلنوشته"

پس از گذشت حداقل ۲۰ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته باشید که دل‌نوشته‌های تگ‌دار نقد نخواهند شد و در صورت تمایل به درخواست نقد، قبل از درخواست تگ این کار را انجام بدهید.
"درخواست نقد دلنوشته"

پس از گذشت حداقل 20 پست از دلنوشته‌تان، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست تگ بدهید.
"درخواست تگ دلنوشته"

همچنین پس از گذشت 20 پست از دلنوشته‌تان قادر هستید در تاپیک زیر درخواست جلد بدهید.
"تاپیک جامع درخواست جلد"

و برای دریافت جلد خود، پس از تگ شدن به تاپیک زیر مراجعه کنید.
" تاپیک جامع دریافت جلد "

هنگامی که حداقل ۳۰ پست یا ۳ صفحه از دلنوشته‌تان گذشت، می‌توانید در تاپیک زیر اعلام پایان تایپ کنید.
توجه داشته باشید که هنگام اعلام پایان، دلنوشته‌ی شما دارای جلد و تگ‌های «منتخب» یا «محبوب» باشد.
"اعلام پایان دلنوشته"

هر گونه سؤال و پرسشی که در رابطه با بخش ادبیات و دلنوشته داشتید را می‌توانید در تاپیک زیر بپرسید.
"سؤالات و مشکلات کاربران در رابطه با ادبیات"

توجه داشته باشید که پس 2 ماه وقفه در پست‌گذاری، دلنوشته‌تان به بخش «دلنوشته‌های رها شده» منتقل می‌شود. در صورتی که قصد ادامه‌ی دلنوشته‌تان را دارید، به پروفایل مدیران ادبیات مراجعه نمایید.

لطفاً قوانین را رعایت فرمایید!

«با آرزوی موفقیت برای شما، مدیریت تالار ادبیات»
 

ILAYDA

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
14/4/20
ارسالی‌ها
4,095
پسندها
62,454
امتیازها
74,373
مدال‌ها
24
پیراهن پرتقال‌فام در تنم، درمنه در دستان پینه بسته‌ام...
فلک سخن بگو، تیمار باش مرا، پناه من به توست!
با من قدم بزن، ماهِ تنهای گردون.
با منی خسته و آزرده از این شهر و برگ‌های پاییزی‌اش! جارو می‌کشم آن‌ها را...با قلبی پر از خالی. و احساساتی که به انتظار صبحی تلخ و نگاه‌هایی چرکین نشسته‌اند.
 
آخرین ویرایش

ILAYDA

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
14/4/20
ارسالی‌ها
4,095
پسندها
62,454
امتیازها
74,373
مدال‌ها
24
در انحنای جاده‌های شبدری، برگ‌ها را جمع می‌کنم و زمزمه‌وار، طوری که صدایم گردون را به اغما بکشد می‌گویم:
- آه ای فلک بی‌احساس، بریختی بر سرم سیلی، از غم و اشک و این برگ‌ها!
و او پاسخ نمی‌دهد، به منی خسته و رنجیده که در بامدادی از شب، بی‌کس و کار ایستاده‌ام؛ درمنه‌ می‌زنم بر زمین!
 
آخرین ویرایش

ILAYDA

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
14/4/20
ارسالی‌ها
4,095
پسندها
62,454
امتیازها
74,373
مدال‌ها
24
باز هم شبی دیگر و ناله‌هایی که گوش‌های گوشواره‌دار گردون را ناشنوا می‌کنند و امان از دلِ شکسته‌ام، که انسداد احوالش آشکار شده.
- آه ای گردون! صبح که می‌شود کولبار غم روی دوشم چند برابر می‌شود. می‌دانی چرا نامروت؟ مردمان شهرم به من طعنه می‌زنند...زبانم قاصر است؛ حرفی بزن. چیزی بگو و مرا تیمار باش!
 
آخرین ویرایش

ILAYDA

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
14/4/20
ارسالی‌ها
4,095
پسندها
62,454
امتیازها
74,373
مدال‌ها
24
در دل تمنا می‌کنم گردون سخن‌وری کند!
تنها مانده‌ام در این کوچه‌های سرد پاییزی و نیمه بارانیِ آبان ماه. گردون سخن بگو...من در وهم ساعت شش صبح مانده‌ام و حرف مردم، چرا سخن نمی‌گویی و مرا آرام نمی‌کنی تا نترسم، از عفت بی‌وصف مردمان؟!
 
آخرین ویرایش

ILAYDA

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
14/4/20
ارسالی‌ها
4,095
پسندها
62,454
امتیازها
74,373
مدال‌ها
24
- من نگاه نمی‌اندازم، در کنج چشم‌های مردم که مبادا خجالت‌زده شوند؛ ولی آنان مرا چه می‌خوانند؟ بگویم برایت... که آسمان ابریست و به حال من اشک‌ خواهی ریخت!
می‌گویند مرد پرتقالی و تنهایی وحشی شب‌ها، می‌گویند مرد جارو به دست و جادوگر. دلم «کَس» می‌خواهد، بیاید غمگساریم کند.
 

ILAYDA

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
14/4/20
ارسالی‌ها
4,095
پسندها
62,454
امتیازها
74,373
مدال‌ها
24
- دردم لاعلاج است آسمان...نه با ترک کردن شهر به اتمام می‌رسد کابوس کنایه‌ها، نه با ماندن! نان حلالم عیبی‌ست که در چشم‌ها هرز می‌رود!
 

ILAYDA

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
14/4/20
ارسالی‌ها
4,095
پسندها
62,454
امتیازها
74,373
مدال‌ها
24
پرهای جارو را روی آسفالت‌های خیس از اشک گردون می‌کشم و چشمان من هم خیس می‌شود. با تغییر زمان، نیش و کنایه‌ها بیشتر شد...
اما هرچقدر که به آینده می‌رسیم، دیگر کسی رفتگرها را دوست ندارد. کودکی من با عشق به رفتگرها سپری شد و حال... آه می‌کشم به آرزوهای پوچ شده و خانه خراب کنم! که آتشی شده و سوزاندند آینده‌ام را.
 
آخرین ویرایش

ILAYDA

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
14/4/20
ارسالی‌ها
4,095
پسندها
62,454
امتیازها
74,373
مدال‌ها
24
دستانم پینه بسته است، از این درد سخنان و کنایه‌هایی که نسیب پیراهنی می‌شود که سال‌ها برایش صبر کردم!
صبر را قاشق به قاشق به خورد خود دادم و این شب‌های سحر شده چه بسیار مرا می‌آزارند!
 
بالا