نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.
  • تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان سرخ گونه‌هایش | سحر محمدی کاربر انجمن یک رمان

نکات ضعیف رمان؟

  • فضا سازی

    رای 1 50.0%
  • توصیف حالات

    رای 0 0.0%
  • توصیف مکان

    رای 0 0.0%
  • دیالوگ و مونولوگ

    رای 1 50.0%

  • مجموع رای دهندگان
    2

|•°Sinmim°•|

رفیق انجمن
سطح
9
 
ارسالی‌ها
316
پسندها
1,071
امتیازها
6,833
مدال‌ها
9
تکه موی‌ سمت چپ را آزاد کردم و قبل از اینکه باهم در بیفتند گفتم:
- راست گفت پاییز، مردک نیازی نیست.
برگشت سمتم و سرش را عقب کشید که به دنبال آن موهایش از دستم رها شد. مشکوک نگاهم کرد و شانه‌ام را به پایین کشید، متعاقب آن روی پاف صورتی رنگ کنار تخت افتادم.
- لیمو میشه بگی چته؟ اگه اوکی بود چرا اینجوری شدی پس؟ مگه به کارت شک داری؟
سردرگمی را از چشمانش خواندم و شرمم آمد که بگویم توان اجرای شرط آخر را نداشتم. بی حرف نگاهش کردم و جوابی که از من نگرفت، بلند شد و گوشی را از دست خواهرش چنگ زد. صفحه را تند تند بالا و پایین کرد و مکث کرد. دقیقه‌ای چیزی نگفت و بعد بی‌حرف گوشی را به او برگرداند.
- بذار یکم فکر کنه.
اوهم شانه‌هایش را بالا انداخت و با برداشتن هدفونش از اتاق بیرون رفت. حین بیرون رفتن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

|•°Sinmim°•|

رفیق انجمن
سطح
9
 
ارسالی‌ها
316
پسندها
1,071
امتیازها
6,833
مدال‌ها
9
تعارف را کنار گذاشتم و گفتم:
- خب تو بگو کی میاد من و به یه طراح سابقه‌دار ترجیح بده که برند به این معروفی بخواد بده؟ خله مگه؟ بعدشم اومد و قبول نشدم، چه خاکی تو سرم بریزم اونوقت؟ همون یکم پس‌اندازمم از دستم می‌ره. اصلاً شاید پول و برنگردوندن بعد من چجوری تو چشم‌های تو و بابام نگاه کنم؟
دستش را به نشانه برو بابا تکان داد و گفت:
- حالا یه‌جوری میگه شرمنده انگار می‌خواد یه میلیارد بگیره، وا بده بابا همش ده میلیونه دیگه.
بعدشم تو بعد از اینکه طرحت و فرستادی و اونا قبول کردن باید واریز کنی. تازه باید بری یه طرحم جلو خودشون بکشی، قبولت کردن واسه ثبت‌نام و اینا بالاخره چک و سفته لازمه کشک که نیست.
کاسه رنگ را برداشت و در همین حین طرف دیگر موهایش را رنگ کرد.
- حالا تو فعلاً این ده تومن و اوکی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

|•°Sinmim°•|

رفیق انجمن
سطح
9
 
ارسالی‌ها
316
پسندها
1,071
امتیازها
6,833
مدال‌ها
9
بقیه بچه‌ها هم به تبع شروع به غرغر کردند. شانه‌ای بالا انداختم و چیزی نگفتم. البته که بازهم قرار نیست تقلبی از جانب من بگیرند. بچه پروها!
مبینا شانه‌ی مهلا را گرفت و اورا با خود کشید. کم‌کم پراکنده شدند و کلاس روبه خالی شدن بود. برگشتم و دهان باز کردم تا از قرار امروز برای او بگویم، که درحال سلفی گرفتن دیدمش. دقیقاً سومین باری بود که از اول صبح سلفی می‌گرفت.
ابروی نازک‌تر از همیشه‌اش را بالا انداخت و سرش را کج کرد. دهنم را کج کردم و چندش‌وار نگاهش کردم. سریع قبل از اینکه عکس بگیرد، مقنعه‌اش را تا روی لبش پایین کشیدم و تا به خود نیامده بند کوله را روی دوشم انداختم و بلند شدم. چند قدمی از او دور شدم و بعد چرخیدم. در همان حالت مانده بود و این خنده‌ام را بیشتر می‌کرد. به خود آمد و دستی به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

بالا