نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.
  • تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه سوم فانتزی رمان وادیِ دل ملکه می‌طلبد! | ام.فاخر کاربر انجمن یک رمان

از کدوم شخصیت بیش‌تر خوشتون میاد؟

  • امیلی/ ملکه‌ی دل

  • کانسینسو/ وزیر اعظم

  • لوگیکو/ مباشر

  • آلبرت

  • شخصیت‌ها پردازش خوبی نداشت :-(

  • آرگومنتو

  • اریک


نتایج فقط بعد از شرکت در نظرسنجی قابل رویت است.

⸙Mahd

منتقد انجمن
سطح
33
 
ارسالی‌ها
2,389
پسندها
33,543
امتیازها
64,873
مدال‌ها
34
  • نویسنده موضوع
  • #1
کد: 4260
ناظر: •|AZRAEL|• •|AZRAEL|•
تگ: ویژه، رتبه سوم فانتزی

به نام خداوند بخشنده و مهربان

نام رمان: وادیِ دل ملکه می‌طلبد!
نام نویسنده: M.Fakher
ژانر: #فانتزى
#عاشقانه
وادی .jpg
خلاصه:
مدت‌هاست که منطق‌های سخت‌گیرانه‌ی پادشاه خرد، بر سرزمین دل سایه انداخته و اشرافیان را در مضیقه قرار داده.
تنها راه نجات، انتصاب فرمانرواییست برای وادیِ دل که بتواند به دستورات مستبدانه‌ی پادشاه خِرَد پایان دهد اما این پایان، خود شروع دیگری‌ست! آغازی‌ست برای نزاع این دو سرزمینی که در هم تنیده شده‌اند که گرچه ندانند یا انکار کنند اما در عین بی‌نیازی نیازمند یکدیگر...​
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

ZAHRA MODABER

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
12
 
ارسالی‌ها
474
پسندها
3,541
امتیازها
17,033
مدال‌ها
30
IMG_20210521_154722_962.jpg

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!

**قوانین جامع تایپ رمان**

** نحوه قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران **

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

" چگونه رمان خود را در انجمن قرار دهیم؟ "

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک زیر مراجعه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

⸙Mahd

منتقد انجمن
سطح
33
 
ارسالی‌ها
2,389
پسندها
33,543
امتیازها
64,873
مدال‌ها
34
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه:
صدای ناقوس، نوایِ آزادیِ سرزمین دل، طنین‌انداز می‌شود. آوای پراقتدارش حتی به دیار عقل هم می‌رسد و پادشاه خِرَد را هوشیار می‌گرداند. نجوایِ آن در گوشش زنگ می‌زند و از رقیبی قَدَر خبر می‌دهد! ترس در وجود امیرِ عاری از حسِ وادیِ خِرَد نفوذ می‌کند! حال نوبت عشق است که آس‌‌های خود را رو کند!



فصل اول: انتصاب!
مغرور نشو بر قدرتت ای قدرتمند‌ترین! مگر نه اینکه هیچ یک از پادشاه‌ها تا به ابد ماندنی نبودند؟! مگر نه اینکه هیچ سرزمینی تا به‌ابد آباد نبود؟! هیچ چیز ماندنی نیست! هیچ‌کس ماندنی نیست! شاید امروز با ورود شخصی پادشاه سرزمین خودت باشی و یا شاید فردا با ورود شخصی دیگر سرزمینت را از دست بدهی!...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

⸙Mahd

منتقد انجمن
سطح
33
 
ارسالی‌ها
2,389
پسندها
33,543
امتیازها
64,873
مدال‌ها
34
  • نویسنده موضوع
  • #4
آن نوای بلند، ضربان مایع سرخ جریان یافته در شریان‌ها را تندتر از قبل می‌گرداند، دست‌ها و پاهایش سست می‌شود و گام برداشتن با آن دامن بزرگ را بر روی سنگ‌های مرمر سفید رنگ سخت‌تر می‌گرداند. از میان مردم که راهی مشخص را برای او باز نگه داشته‌اند نگاهش را پایین می‌اندازد و رد می‌شود، به سختی سه پله‌ی سنگی را بالا می‌رود و روی تخت پادشاهی که به شکل رز است می‌نشیند و گل‌برگ‌های آن گویا که می‌خواهند ملکه را ستایش کنند، به سویش خم می‌شوند. به افراد حاضر در سالن که همه‌ی آن‌ها سفید پوش هستند می‌نگرد؛ هملگی به او چشم دوخته‌اند؛ برخی با امید و شادی و اشخاصی با کینه و خشم! پرصدا آب دهانش را قورت می‌دهد این دیگر چه وضعی‌ست؟! به نظر می‌رسد ک از همین ابتدا دشمنانی او را زیر نظر گرفته‌اند و منتظر اشتباهی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

⸙Mahd

منتقد انجمن
سطح
33
 
ارسالی‌ها
2,389
پسندها
33,543
امتیازها
64,873
مدال‌ها
34
  • نویسنده موضوع
  • #5
نیرویی خارجی و به حتم قدرتمند باعث باز شدن ناگهانی در غول پیکر تالار می‌شود، سوگند مردم دل ناتمام باقی می‌ماند. همه باتعجب سکوت می‌کنند تا عامل این اتفاق ناگهانی خود را نشان دهد. صدای گام‌های آرامی شنیده می‌شود و در نهایت هیکل بلندقد اما لاغر شخصی خاکستری‌پوش نمایان می‌شود و نفس‌های مردم دل به شماره می‌افتد از ورودِ بی‌خبرِ یکی از با نفوذترین‌‌های سرزمین خرد: وزیر اعظم، حاکم جناح چپ، جناب آرْگومِنْتو[3]!
سربالا و با غروری مثال زدنی با نشان علامت سوالی بر روی کلاهش به ملکه نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود و ردپایش گام‌های خاکستری رنگی را بر سنگ سپید تالار برجای می‌گذارد و سرمای ناآشنایی که با خودش از سرزمین خرد آورده، گرما و صمیمیت موجود در تالار را از بین می‌برد و ترس را جایگزین آن می‌کند. با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

⸙Mahd

منتقد انجمن
سطح
33
 
ارسالی‌ها
2,389
پسندها
33,543
امتیازها
64,873
مدال‌ها
34
  • نویسنده موضوع
  • #6
دوستان من چند تا پارت قبلی رو بخاطر تغییر اسم شخصیت‌های وزیرهای اعظم و مباشر و حاکم جناح راست ویرایش زدم. بهتره برای آشنایی با اسم‌های جدید شخصیت‌ها پست‌های قبلی رو مطالعه کنین.

*** این متن مخفی شده است برای مشاهده ان باید از ان تشکر کنید ! ***
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

⸙Mahd

منتقد انجمن
سطح
33
 
ارسالی‌ها
2,389
پسندها
33,543
امتیازها
64,873
مدال‌ها
34
  • نویسنده موضوع
  • #7
امیلی پس از شنیدن نامه‌ی پادشاه، از شدت تحقیری که در مقابل مردمش شده بود؛ سرش را پایین می‌گیرد و اخم می‌کند و لپ‌های سرخ شده از شرمش را از درون گاز می‌گیرد تا بتواند کمی خود را کنترل کند، در اولین دیدارش با مردم سرزمینش این‌چنین خار و ذلیل شده! به قطع این لحظه در خاطرشان ثبت می‌شود و او را در دل تمسخر می‌کنند! دلشوره‌اش بی‌دلیل نبود! جوشش اشک دیدش را تار می‌کند از روی عصبانیت است یا تحقیر شدنش نمی‌داند، تنها اطمینان دارد که باید این اوضاع را کنترل کند اما بی‌تجربه‌تر از آن است که بداند در این شرایط چه کاری باید انجام دهد تا ترس و ناراحتی را از چهره‌ی اهالی سرزمینش برهاند. پس ترجیح می‌دهد با پایان دادن مراسم سوگند از این مهلکه‌ای که درست شده فرار کند. سرش را بالا می‌گیرد و پس از دمی عمیق...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

⸙Mahd

منتقد انجمن
سطح
33
 
ارسالی‌ها
2,389
پسندها
33,543
امتیازها
64,873
مدال‌ها
34
  • نویسنده موضوع
  • #8
درحالی که از شدت خشم ابروهایش در هم قفل شده و چشمان قهوه‌ای‌اش وحشی؛ روبه‌روی اشلی می‌ایستد و با صدایی بلند می‌گوید:
- چطور جرأت می‌کنی که این چنین در مقابل ملکه‌ات بایستی؟! تو حق مخالفت با مرا نداری!
اشلی که از ملکه بلند قدتر است از بالا به او نگاهی می‌اندازد و بی هیچ ابایی باصدایی آرام و خونسرد که امیلی را بیش از پیش عصبانی می‌گرداند به او پاسخ می‌دهد:
- همان‌طور که می‌دانی تو به عنوان ملکه‌ی رسمی سرزمین دل نرسیده‌ای!
دستش را به کمر باریکش می‌زند؛ به سرتاپای ملکه‌یِ عصبانی نگاهی می‌اندازد و می‌گوید:
- دست بردار امیلی! ضمیروالا حتی به یقین نرسیده که معشوقش را یافته.
و سپس به نشانه‌ی بی‌احترامی به ملکه پشت می‌کند و با دستش به او اشاره می‌کند و می‌گوید:
- چه کسی باور دارد که چنین شخصی،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

⸙Mahd

منتقد انجمن
سطح
33
 
ارسالی‌ها
2,389
پسندها
33,543
امتیازها
64,873
مدال‌ها
34
  • نویسنده موضوع
  • #9
همه‌ی حضار منتظر سکوت کرده‌اند تا واکنش اشلی را ببینند. اشلی که از عصبانیت سرخ شده و تند‌تند پلک می‌زند. هنگامی که می‌بیند نمی‌تواند از دست وزیر اعظم رهایی یابد لب می‌گشاید و با صدای آرامی می‌گوید:
- تمام اهالی دل باید... .
وزیر با تحکم میان کلامش می‌گوید:
- با صدای رسا دوشیزه!
اشلی برای لحظه‌ای محکم چشمان دریایی‌اش را می‌بندد و سپس خیره به کانسینسو، از میان دندان‌های کلید شده‌‌اش با صدای بلند می‌گوید:
- تمام اهالی دل باید به ملکه‌ی برگزیده‌یِ ضمیروالا احترام کامل بگذارند.
و سپس با نفرت به امیلی می‌نگرد. وزیر اعظم هنگامی که این تنبیه را برای اشلی کافی می‌بیند، سری تکان می‌دهد و درحالی که به رسم عادت دستی بر ریش‌های بلند و به مثل برفش می‌کشد با صدای ملایم‌تری می‌گوید:
- برای امروز...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

⸙Mahd

منتقد انجمن
سطح
33
 
ارسالی‌ها
2,389
پسندها
33,543
امتیازها
64,873
مدال‌ها
34
چند قدم از آلبرت دور می‌شود و به دور چلچراغ که همانند گلی عظیم و شکفته شده در حوضی از آب نور افشانی می‌کند می‌چرخد و سپس به او چشم می‌دوزد. آلبرت که مقداری سرش را پایین گرفته، از پشت موهای بورش که صورت او را فراگرفته‌اند به او خیره می‌شود و چهره‌ی جوانش را معصوم‌تر از قبل نمایان می‌کند و می‌گوید:
- ملکه امیلی... جسارت نباشد؛ اما شما مراسم سوگند را تمام نکرده بودید که جناب آرگومنتو آمدند. پس شما هنوز قدرت‌های ملکه‌ی دل را بصورت تمام و کمال دریافت نکرده‌اید!
امیلی در دل ناسزایی به این مراسمات پیچیده و قاعده‌دار می‌دهد و سپس همراه با اخمی که میان دو ابروی کمانی‌اش ایجاد شده خم می‌شود و از کنار چلچراغ، یک رز شناور را برمی‌دارد. قطره‌های شفاف آب از میان گلبرگ‌های رز عبور کرده و بر دستکش ملکه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 10)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

بالا