• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

برگزیده رمان خیزش دادگر | متینا کاربر انجمن یک رمان

matina Ackerman

رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
10/8/21
ارسالی‌ها
212
پسندها
1,375
امتیازها
8,213
مدال‌ها
8
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #1
کد رمان: 4311
ناظر: ماه رادشون Maah.Rad
تگ: برگزیده


نام رمان: خیزش دادگر
نویسنده: متینا
ژانر: #اجتماعی #درام
سبک: پادآرمان‌شهری، علمی تخیلی نرم
نقد و بررسی: نقد و بررسی | نقد و بررسی رمان خیزش دادگر | متینا کاربر انجمن یک رمان
توضیحات اضافه رمان (حتما بخونید): توضیحات‌اضافه‌رمان | توضیحات اضافه رمان خیزش دادگر | متینا کاربر انجمن یک رمان
2دادگر.jpg
خلاصه: "آتور" که خواهر پانزده‌ساله‌اش، توسط...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

"AZIN"

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
تاریخ ثبت‌نام
11/8/17
ارسالی‌ها
2,148
پسندها
6,657
امتیازها
28,973
مدال‌ها
21
{به نام داعیه سرمتن‌ها}
505049_c738d7ad2d7f75ce6730dfd90533a998.jpg


نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمدگویی و سپاس از انتخاب انجمن یک رمان برای منتشر کردن رمان خود؛
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
" قوانین جامع تایپ رمان "

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.
" چگونه رمان خود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

matina Ackerman

رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
10/8/21
ارسالی‌ها
212
پسندها
1,375
امتیازها
8,213
مدال‌ها
8
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #3
فصل اول
"زخمی که پدر زد!"
سال 5221
سرزمین پرسیس
ساتراپی دیلمستان
سراسیمه به سمت خانه دوید. نفس‌نفس می‌زد. صدای ضربان قلبش در گوشش می‌پیچید و با هر قدمی که برمی‌داشت، به خدا التماس می‌کرد که اتفاقی نیفتاده باشد! صدای فریاد «کمک» به سان آواز قو بود و او گمان می‌کرد که این آواز قو، صدای خواهرش است و صدا از سوی خانه به گوش می‌رسد. با نهایت سرعتی که می‌توانست می‌دوید، اما انقدر ضعیف بود که نهایت سرعتش فرق چندانی با راه رفتن معمولی‌اش نداشت. خیابان تاریک بود و چراغ‌ها در نخستین ساعت‌های شب، سو سو می‌کردند و کسی نمی‌دانست که تا آخر شب دوام می‌آورند یا نه! مسیر کوتاه منتهی به خانه، بسیار طولانی شده بود. گویی هر قدمی که برمی‌داشت، او را از خانه دورتر می‌کرد. خیابان عریض خلوت بود و چند نفر از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

matina Ackerman

رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
10/8/21
ارسالی‌ها
212
پسندها
1,375
امتیازها
8,213
مدال‌ها
8
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #4
پنج سال بعد
(سال5226)
مجری شیک و کت و شلوار پوشیده، برنامه به سمتش رفت و گفت:
- خیلی ممنونم که دعوت ما رو قبول کردید خانم دهشی.
آتور سری از سر تواضع تکان داد و لبخندی زد. به مناظره تلوزیونی در پربیننده‌ترین برنامه اجتماعی پرسیس دعوت شده بود. پرسیس سرزمینی پهناور و یکی از هفت سرزمین اصلی دنیا بود. سرزمینی با پادشاهی جوان که به همراه دو مجلس عوام و اعیان کشور را اداره می‌کردند. در میان هفت سرزمین دنیا پرسیس پهناورترینشان بود. این وسعت سرزمین باعث می‌شد که پرسیس دارای زمین‌های زراعی و منابع معدنی بسیاری باشد. بر روی صندلی چرمی مشکی رنگ نشست. صندلی آنقدر راحت بود که آتور دوست داشت، صندلی را با خود به خانه ببرد. به روزنامه‌های روی میز نگاه کرد. زمزمه‌وار خواند.
- آزادی پدر دخترکش پس از پنج...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

matina Ackerman

رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
10/8/21
ارسالی‌ها
212
پسندها
1,375
امتیازها
8,213
مدال‌ها
8
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #5
مجری با لحنی آرام اما کنجکاو پرسید:
- فواید جدا شدن حقوق زن از حقوق خانواده چیه؟
آتور نفسی تازه کرد. انگشتانش را در هم قفل کرد و بر روی میز گذاشت.
- وقتی حقوق زن از حقوق خانواده جدا بشه و دو تا بحث متفاوت بشن، هر دو بحث استقلال پیدا می‌کنن و زن در خانواده و خانواده در زن خلاصه نمی‌شه.
قفل انگشتانش را محکم‌تر کرد. رئیس شورا مانند روباهی مکار به او نگاه می‌کرد. لبخند سیاست‌مداران همیشه مکارانه به نظر می‌آمد یا او چنین می‌پنداشت؟ با همان لحن آرامش ادامه داد.
- سال‌هاست که به اسم صیانت از خانواده، حقوق زن رو نادیده می‌گیرن و زیر پا می‌ذارنش. برای صیانت از خانواده اکثر سیاست‌گذاری‌های مربوط به زنان به ازدواج ختم می‌شه. از سیاست‌گذاری‌های شغلی بگیرید تا سیاست‌گذاری‌های تحصیلی جوری اعمال می‌شن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

matina Ackerman

رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
10/8/21
ارسالی‌ها
212
پسندها
1,375
امتیازها
8,213
مدال‌ها
8
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #6
ابروهای آتور بالا پریدند. بی اختیار شروع به کندن پوست کنار ناخن شست دست راست کرد. با صدایی که از تعجب مملو بود و عصبانیت آرام آرام به آن افزوده می‌شد، گفت:
- ازدواج کنن؟ آمار نشون می‌ده که قربانی‌های این قتل‌ها اکثراً دختران زیر هجده سالن! ما شرایط رو فراهم کنیم که این‌ها ازدواج کنن؟ می‌خوایم ابرو رو درست کنیم؛ بزنیم چشم رو کور کنیم؟ برای درست کردن قتل‌های خانوادگی بریم دست به دامن کودک همسری بشیم؟
نفس عمیقی کشید تا آرامشش را حفظ کند:
- خیلی از این روابط هوس‌های زودگذر نوجوانی هستن. این چه فکریه؛ که اعتقاد دارید هر دختر و پسری که بیرون می‌رن ناهنجاری اجتماعین و تا زمانی که ازدواج نکنن درست نمی‌شن؟ باید به جوان‌ها اجازه بدهیم که تجربه کسب کنن! این چه فکری که همه باید ازدواج کنن؟
رئیس...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

matina Ackerman

رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
10/8/21
ارسالی‌ها
212
پسندها
1,375
امتیازها
8,213
مدال‌ها
8
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #7
فصل دوم
"والد"
کلید خانه را انداخت. به مانند همیشه هیچ‌کس در خانه نبود. بدون این‌که لامپ‌ها را روشن کند به سمت حمام رفت. تک‌تک سلول‌های بدنش می‌لرزید. قسمت‌های مختلفی از بدنش کبود شده بود و لباس‌هایش از چندین جا پاره شده بودند. بغض خفه‌اش کرده بود. نتوانسته بود زار بزند. نتوانسته بود جلوی آن عوضی را بگیرد. تلاشش را کرده بود، اما موفق نشده بود. آن مرد نامرد به مقصودش رسیده بود و دخترک نتوانسته بود در مقابل آن گرگ انسان‌نما کاری بکند. نفس‌هایش به شماره افتاده بود. قلبش در سینه آرام و قرار نداشت. از همه‌چی متنفر بود. از خودش، از خانواده‌اش، از آن عوضی که نامش را مرد گذاشته بود، از دنیا و... .
دخترک دیگر جانی نداشت. لباس‌هایش را درآورد و در کیسه زباله انداخت. هیچ‌کس نباید می‌فهمید. صدای آن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

matina Ackerman

رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
10/8/21
ارسالی‌ها
212
پسندها
1,375
امتیازها
8,213
مدال‌ها
8
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #8
و او را تنها گذاشتند. همه چیز روال عادی‌اش را داشت؛ اما دنیای دخترک دیگر به مانند سابقش نبود. دخترک تا صبح لرزید و گریه کرد. تا صبح ذهنش صدبار به محل وقوع حادثه رفت و اتفاق صدبار برایش تکرار شد. به این می‌پنداشت که چه کرده بود تا این اتفاق برایش افتاده بود. به همه احتمالات فکر کرد. یاد صحبت‌های معلمش در مدرسه افتاد: «کسایی که براشون این اتفاق می‌افته، کرم از خودشونه! باید پوشش مناسبی داشته باشن تا همچین اتفاقاتی نیفته براشون!» مگر لباس فرم مدرسه مورد تأیید معلمشان نبود؟ دخترک باز به خود لرزید. اگر پدرش بفهمد چه؟ چه بلایی بر سر او می‌آورد؟ سرش را درمیان دستانش گرفت و در خود مچاله شد. مادرش اگر می‌فهمید، او را در خانه حبس می‌کرد و پدرش...آن مردک راست می‌گفت؛ پدرش اگر می‌فهمید، او را زنده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

matina Ackerman

رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
10/8/21
ارسالی‌ها
212
پسندها
1,375
امتیازها
8,213
مدال‌ها
8
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #9
- بهت گفته بودم از این مسخره بازی‌ها توی خونه ما نداریم! اینارم اون آتور بهت یاد داده نه؟
هلن در دل پوزخندی زد. پدرش هیچ‌گاه مرد باهوشی نبود!
- باباش باید این یکی دخترش هم می‌کشت.
لگد محکی به هلن زد که هلن جیغ کشید. مادرش چشم غره‌ای به او رفت که صدایش را بلند کرده‌ بود! پدر اما برایش اهمیتی نداشت.
- دختر همه‌ش عذابه. از اول تا آخر عذاب و دردسره. برای تو ناموس من مهم نیست؟ با این قیافه بری بیرون نمی‌گن این دختره صاحب نداره؟
پدر بالاخره از کتک زدن دخترش دست کشید. هلن از درد به خود پیچید. پدر از عصبانیت نفس‌نفس می‌زد.
- امروز تن لشت رو بیرون نمی‌بری تا من یه فکری به حال اون کله پوکت بکنم.
عصبانیتش هنوز فروکش نکرده بود. میز صبحانه را با دستش پرتاب کرد و تمام وسایل را بر روی زمین انداخت و از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

matina Ackerman

رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
10/8/21
ارسالی‌ها
212
پسندها
1,375
امتیازها
8,213
مدال‌ها
8
سن
20
فصل سوم
"پسر وراج"
پس از خداحافظی با مادرش از خانه بیرون رفت. کت و شلوار مشکی رنگی پوشیده بود و موهایش را بالای سرش جمع کرده بود. تصمیم داشت پیاده تا محل برگزاری جلسه گروه حمایتی برود. گروهی که از دو سال پیش توسط روانشناس آتور برای تمام بازماندگان و صدمه دیدگان از قتل‌های خانوادگی تشکیل شد. حال بعد از دو سال اعضای گروه به نزدیک صدنفر رسیده بودند. روز دهم هر ماه جلسه‌ای با تمام اعضا برگزار می‌شد و علاوه بر این جلسات هفتگی نیز برپا بود. آتور از اولین اعضای این گروه بود و به همراه ده نفر دیگر از اعضای اصلی گروه به شمار می‌رفتند. تا مدت طولانی قربانی‌ها فقط دختر بودند، اما طولی نکشید که بعضی آمدند و گفتند که برادر یا پسرشان به دست اعضای دیگر خانواده کشته شده است. گروه حمایتی کمک کننده بسیار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

بالا