- تاریخ ثبتنام
- 15/4/21
- ارسالیها
- 472
- پسندها
- 34,598
- امتیازها
- 57,483
- مدالها
- 19
- سن
- 25
مینشستم کنار بابام و حرفهای دلمو بهش میگفتم.
نمازمیخونم...خب از اسمش پیداس بگوییدم ببینیمان
پ.ن:من میرفتم به کسی که باهام قهره زنگ میزدم و دوتا فش آبدار بهش میدادم تا بدون باهاش قهرم که عین بیشعورا نیاد حلوای ختمم رو بخوره...
بخدااا!خرجا گیرونه عزیز=/