شعر مجموعه شعر غبارِ مرگ| سمیرا محمدی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع Samira-M
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 7
  • بازدیدها 216
  • Tagged users هیچ

Samira-M

رفیق انجمن
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
401
پسندها
4,293
امتیازها
16,913
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #1
downloadfile.gif

مجموعه شعر: غبارِ مرگ
نویسنده: سمیرا محمدی
قالب: نیمایی، سپید

مقدمه:

باد وزدید و سر گرفت
غبار غصه در گرفت
دل از غمش خبر گرفت
وای ازین شب سیه​
 
آخرین ویرایش

HARLY

پرسنل مدیریت
مدیر تالار شعر کده
تاریخ ثبت‌نام
18/1/21
ارسالی‌ها
452
پسندها
2,094
امتیازها
12,383
مدال‌ها
10
سن
17
•| بسم رب العشق |•

668759_f51a41dc6db62ddb64ffaea46ee2561e.jpg


ضمن عرض سلام و خوش آمد خدمت شما شاعر محترم؛
لطفاً قبل از شروع تایپ مجموعه اشعار خود، قوانین بخش را مطالعه کنید.
قوانین بخش اشعار کاربران

پس از ارسال پانزده پست در دفتر شعرتان، می‌توانید درخواست نقد بدهید و از دیدگاه دیگر کاربران درباره اشعارتان، آگاه شوید.
تاپیك درخواست نقد و بررسی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Samira-M

رفیق انجمن
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
401
پسندها
4,293
امتیازها
16,913
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #3
کاش می‌شد دفتری شعر نویسم
دهم هدیه به دوست
دفتر شعر دلم
گاه گاهی هم‌ صدای دل نیما بشود
برود در پی مهتاب،
بدرخشد به مانند ستاره، شبتاب
حرف سهراب و فروغ در دل خود جا بدهد
برود شهر به شهر
لب سیمین بکند باز به لبخند چو گلی
برود در پی پرتو
بشود درد نهان دل مردم
بنشیند کنار پریا
بدهد گوشبر آنها ، بکند باز غُل ظلم و ستم
نیمه شب قصه شود ، غصه شود ، عشق شود
برود دست فروغ گیردو با او گذرد از سرما
بشنود از شررش، از عصیان
بشکند این دیوار
و سر آغازی شود بر پایان
بشود نستعلیق
برود شهرِ یار و گذرد از هر چه که با او کردند
غم بماند به کنارِ دگران
ما گذشتیم ازاو ، کاش او هم گذرد
دفتر شعر من اینجا شده عاصی و جنون
شده درد دلش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Samira-M

رفیق انجمن
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
401
پسندها
4,293
امتیازها
16,913
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #4

اگر احساس را ارزش ندانی
دوستت دارم
برایم حرفی از عشقت نخوانی
دوستت دارم
برایم بی کسی خواهی
کنارش درد و تنهایی
اگر دل برانی یا نرانی دوستت دارم
تو از شهرِ دلم دوری
بدون عشق مغروری
دلت گر بگذرد از هر جهانی دوستت دارم
نویسم حرفهایم را
برایت نامه‌ای با عشق
فرستی از خودت چون یک نشانی

دوستت دارم


 

Samira-M

رفیق انجمن
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
401
پسندها
4,293
امتیازها
16,913
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #5
زندگی موج گهر باریست که ما
بی صدف می چینیم
دُر نعمت ها را
بی هدف میبازیم ارزش فردا را
چون که امروز ندیدیم ، نشنیدیم
و همان آدم دیروز و پریروز بودیم
زندگی رسم رفاقت داند
نیم راهیم من و تو
میفروشیم گوهر دریا را
به خودش
شاید او می‌داند
نمیدانیم ما
ارزش رویا را
گاه گاهی پی یک دانه رویم
منتظر تا که بر آید که کند ریشه و برگ
پیِ یک پَر که بی‌جان و معلق به هواست
غافل از هر چه درخت و گل و جویبار محبت هستیم
یأس و افسوس فراموش شدو
ای دریغا که به دست باد که نه
به دست خشم و طوفان دادیم
اصل و وصل هر چه فصل محبت داشتیم
هر چه در توشه غنیمت داشتیم
همه بر باد جهالت دادیم
زندگی یک گهر ناب از جنس همان شبتابیست
که در تاریکی شب
مثل یک ماه به خود می بالد
ز ندگی را باید
زندگی کرد و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Samira-M

رفیق انجمن
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
401
پسندها
4,293
امتیازها
16,913
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #6
سقوط
۱۴٠٠/۵/۲۱
نود روز، نود صفحه، نود برگ،
از روزگار، از دفتر و از درخت زندگی
سقوط کرد
سقوطی
از بلندای خوابی خوش،
سقوط از ارتفاع خوشحالی
به قعر سیاه‌چاله‌ی غصه
در این سقوط
چینی ظریف و بندزده‌ی قلبها بی‌صدا شکستند
دیگر هیچ چسب و سیمی
دیگر هیچ
هیچ
هیچ چیزی نمیتواند
این شکسته‌های تکه تکه شده را بند بزند
به هم وصل کند
دیگر هیچ
هیچ راهی به مقصد نمی‌رسد
همه زده‌اند به بی‌راهه
کورسویی از آینده به چشم نمیخورد
فردا همان نود روز پیش سقوط کرد و مرد
از ارتفاع ترس
چنان جان داد که امروز تا امروز ماتم دارد
و برایش تکرار می‌شود
شاید جان بگیرد
بیخبر از اینکه نود روز است که که دیگر قلب فردا
جان ندارد
دیگر نمیتپد
دیگر نمیزند...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] .YağMur.

Samira-M

رفیق انجمن
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
401
پسندها
4,293
امتیازها
16,913
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #7
1400/9/4
بارِ سفر

چمدان را جمع میکند
چمدانی از جنس حفره‌یی تاریک با عمقی بی‌نهایت
چمدانی از جنس فراموشی
نمیچیند، پرت میکند در آن
دانه دانه، به ترتیب، و با دقت
در شروع سراغ خاطرات خوشش میرود
آنها باید در قعر این سیاه چاله فراموش شوند
هر چه در دوردست ها بی‌افتند راحت تر میشود چمدان را حمل کرد
بعد‌ِ خاطرات نوبت آرزو و آرمانهاییست که در آسمان سیاه روزگار فروغشان را از دست داده ‌اند
نمی‌تابند، نمی‌درخشند و در آخر
چون شهاب سنگی شکسته در عمق چمدان کمی آنطرف تر از حسرتها می‌افتند
عشق بلا تکیف بماند بهتر است
آخر خودش را هم بکشد در این چمدان جا نمیشود
جای هم بشود حملش توانی میخواد به اندازه ‌ی یک عمر تجربه
حالا اگر نوبتی در کار باشد نوبت احساس است
عشق را از گوشه اش چون جسمی اضافی جدا کرده و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Samira-M

رفیق انجمن
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
401
پسندها
4,293
امتیازها
16,913
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #8
کار دنیا که نبود
من و تو
ما و
همه
خودمان خوب و بد و
هر چه سَد و
هر چه که نبودِ ابَد و
هر چه تقدیر زَدُ
خط بطلان کشیدیم
 
بالا