شعر مجموعه اشعار دلا آرام گیر | ainaz8360 کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع ǟɨռǟʐ
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 18
  • بازدیدها 90
  • Tagged users هیچ

ǟɨռǟʐ

کاربر ویژه
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/6/21
ارسالی‌ها
1,375
پسندها
3,268
امتیازها
20,173
مدال‌ها
12
سن
16
نام مجموعه :دلا آرام گیر
نام نویسنده :ainaz8360
مقدمه :
از آدم های تنها ،
دوستت دارم زیاد می شنوید
اما عشق ...
در قلب کسانی ست که
لابلای شلوغی ها
تنها شما را می بینند
شما را می شنوند ...
 

HARLY

پرسنل مدیریت
منتقد ادبیات
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
18/1/21
ارسالی‌ها
313
پسندها
1,748
امتیازها
10,133
مدال‌ها
9
| بسم رب العشق |•

668759_f51a41dc6db62ddb64ffaea46ee2561e.jpg




ضمن عرض سلام و خوش آمد خدمت شما شاعر محترم؛

لطفاً قبل از شروع تایپ مجموعه اشعار خود، قوانین بخش را مطالعه کنید.
قوانین بخش اشعار کاربران


پس از ارسال پانزده پست در دفتر شعرتان، می‌توانید درخواست نقد بدهید و از دیدگاه دیگر کاربران درباره اشعارتان، آگاه شوید.
تاپیك درخواست نقد و بررسی اشعار


پس از گذشت پانزده پست از دفتر شعرتان، می‌توانید درخواست تگ دهید و از کیفیت اشعار خود آگاه شوید.
تاپیك درخواست تگ برای اشعار


لطفاً به محض دریافت تگ، با مراجعه به تاپیك مربوطه، درخواست جلد برای دفتر اشعارتان بدهید.
تاپیك درخواست جلد برای اشعار


پس از طراحی جلد توسط طراحان انجمن، در تاپیك مربوطه تگ شده و جلدتان را دریافت می‌کنید.
تاپیك جامع دریافت جلد

بسیار خوش‌حال خواهیم شد اگر انتقادات و پیشنهادات خود در راستای پیشرفت بخش شعرکده، در تاپیك زیر عنوان کنید.
انتقادات و پیشنهادات تالار شعرکده


پس از پایان تایپ دفتر اشعارتان، در تاپیك زیر اعلام کنید.
ضمن این‌که قبل از اعلام پایان تایپ، از داشتن تگ «شاعرانه» یا «منتخب» و همچنین داشتن جلد اطمینان حاصل فرمایید؛ در غیر این صورت به بخش کامل شده منتقل نخواهد شد.
تاپیك اعلام پایان دفتر شعر کاربران


در صورتی که درخواست صوتی شدن دفتر شعر خود را دارید،
در تاپیک زیر اعلام کنید.
لطفاً قبل از ارسال درخواست، شرایط را مطالعه کرده و از داشتن آن‌ها اطمینان حاصل فرمایید.
درخواست صوتی شدن دفتر اشعار

•••

با آرزوی موفقیت برای شما شاعر عزیز
مدیریت تالار شعرکده
 

ǟɨռǟʐ

کاربر ویژه
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/6/21
ارسالی‌ها
1,375
پسندها
3,268
امتیازها
20,173
مدال‌ها
12
سن
16
دلا تو جان مرا آرام بگیر
هر لحظه مرا در غم صد جان بنواز
ای دل بر دوست راه جان نتوان برد
وین غصه ز دست او بجان نتوان خورد
از بس که دلم همی کند ناله زار
در گوشهٔ کلبه خون دل می‌پرورد
ای دیده، تو کار خویش می‌ساز، که من
از دیده ترا نگاه می‌خواهم و من
گر هیچ شبی ز مهر رویت جانم
در پای تو اندازم جان افشانم
چون در تو رسم به هر نفس باد هوا
از خاک قدم‌های تو برخیزم و جان
ای دل ، تو همیشه در کمین بودستی
وز هر چه گمان برند بین بودیستی
بس دل که به دست غم سپردستی تو
در پای بلا فکنده خوردیستی
ای دل ، تو بدین صفت که هستی آخر
آسان آسان ز من چه بستی آخر ؟
ای راحت جان و زندگانی دل من
ای مایه درد و شادمانی دل من
ای مایه درد و شادمانی دل من
مفزای به غم ، که درمانی دل من
آخر به مراد دل رسیدی آخر
آخر به مراد دل رسیدی آخر
 

ǟɨռǟʐ

کاربر ویژه
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/6/21
ارسالی‌ها
1,375
پسندها
3,268
امتیازها
20,173
مدال‌ها
12
سن
16
دلا تو جان مرا آرام بگیر
من همین لحظه به یاد تو پریشان شده‌ام
دل من را به هوا و هوس خویش بکش
تا به آن لحظه که از بند غمت آزادم
من همینم که تو گفتی همه هستم همه جا
تو همینی که به من گفتی و من دادم
 

ǟɨռǟʐ

کاربر ویژه
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/6/21
ارسالی‌ها
1,375
پسندها
3,268
امتیازها
20,173
مدال‌ها
12
سن
16
دلا تو جان مرا آرام بگیر
که به جان آمدم از هجر تو بسیار دگر
تا که از دیده خونبار مرا آب دهی
در فراق رخ چون لاله رخ تو خون جگر
بی تو ای جان جهان روی نمی بینم باز
گر کنم دیده غمدیده خود را بنظر
با تو یک دم به سر آیم چو گل از شادی وصل
گر شوم در ره سودای تو از دست بدر
کی توانم که ز وصل تو کنم دست تهی
گر میسر شودم وصل تو از دست بدر
تا که از دور جمالت خبرم هست ولی
می‌توانم که بگویم دو سه بیتش ز نظر
تا که از مهر رخت مهر دلم تابان است
همه ذرات جهان را شود از مهر خبر
عاشقان را به جز ابروی تو در محرابی
قبله قبله نباشد دگر از کس در خور
گر کند ماه فلک مهر رخت را روشن
پرتو روی تو تابد ز قمر تا به سحر
بر سر کوی تو تا پای نهد مشتاقی
نیست در کوی تو عشاق به جز خاک بسر
در هوای رخ و زلف تو ز صاحب نظران
نکند میل سفر هیچ کسی سوی سفر
تا ربایند بهر گوشه ز تو گوهر نظم
 

ǟɨռǟʐ

کاربر ویژه
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/6/21
ارسالی‌ها
1,375
پسندها
3,268
امتیازها
20,173
مدال‌ها
12
سن
16
دلا تو جان مرا آرام بگیر
در دل شب به مناجات و ثنایم بنگر
گر ز من غافلی از این دل ما آرام گیر
جان و دل در ره جانان به فدا کردن جان
تو مرا در ره جانانه به پا آرام گیر
چشم خونبار ترا دیدم و گفتم چه کنم
تو مرا در ره جانانه به پا آرام گیر
غم عشقش چو به جانم ره و منزل بگرفت
چون گرفتی تو مرا در دل و جا آرام گیر
دل به سودای وصالش زد و تسلیم شد
تو به پای دل دیوانه به پا آرام گیر
در سر زلف تو جان و دل و دین دارم
تو مرا در دل دیوانه به پا آرام گیر
گر به من می‌نگری در همه عالم چه عجب
وای از آن دل که در این خانه به پا آرام گیر
ای خوش آن دل که به یاد لب شیرین تویافت
با دل خسته و دیوانه به پا آرام گیر
ای خوشا در ره جانانه به پا آرام گیر
دل دیوانه به سودای وصالت چه کند
تو به جان من دیوانه به پا آرام گیر
 

ǟɨռǟʐ

کاربر ویژه
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/6/21
ارسالی‌ها
1,375
پسندها
3,268
امتیازها
20,173
مدال‌ها
12
سن
16
دلا تو جان مرا آرام بگیر
و ز می‌عشق مرا جام بیار
ای دل از خانه برون آی از آنک
خانه عشق تو را شام بیار
ور نه از بهر چنین روز مرا
نامه وصل دلارام بیار
بی تو خاقانی از آن روز مرا
نامه ننگ سرانجام بیار
 

ǟɨռǟʐ

کاربر ویژه
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/6/21
ارسالی‌ها
1,375
پسندها
3,268
امتیازها
20,173
مدال‌ها
12
سن
16
دلا تو جان مرا آرام بگیر
ای خوش آن دل که به جان تو رسد
جان به جانان دهد و کار کند
این منم آن دل که تو از من می شنوی
تو به من می‌شنوی درد مرا
من که جز عشق نخواهم هنری
جز به تو دست ندارم به دعا
به دعا دست برآر ای درویش
که دعای من درویش و دعا ست
دست من گیر که دست تو دراز
دست من گیر تو با دست منی
ای خوش آن دل که تو از من می‌شنوی
جان به جانان دهد و کار کند
 

ǟɨռǟʐ

کاربر ویژه
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/6/21
ارسالی‌ها
1,375
پسندها
3,268
امتیازها
20,173
مدال‌ها
12
سن
16
دلا تو جان مرا آرام بگیر
این دل سوخته را مرهم صبرست و قرار
تو چو خورشیدی و جانم چو هلالی شده دور
من چو گردون شده سرگشته که دورست و مدار
گر چه در وصل تو جان می نفروشم به کسی
ای خریدار خریدار خریدار تو خوار
تو مرا داری یاری نه مرا یاری نه
از تو دارم طمع دوستی و یاری و یار
تا تو در مملکت عشق منی شهره از آن
که تو در مملکت حسن منی شهر گذار
بر رخ چون زر من بوسه ای از من بستان
که مرا زر نبود زانکه تویی زر عیار
تو مرا طالع خود خواندی و خود را احسنت
تو مرا طالع من دیدی و خود را بسیار
چون مرا هیچ مدد دادی و یاری کردی
پس مرا نیز مدد کن ز کرم بی‌مقدار
تا که از نور و صفا، طبع تو باشد خورشید
تا که از بحر و سخا ، طبع تو باشد انهار
باد بی‌منتهای تو فضایل را نور
باد بی‌منتهای تو ایادی را بار
به هواداری تو دولت و دین را تمکین
به رضاجویی تو ایزد و دین را بازار
 

ǟɨռǟʐ

کاربر ویژه
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/6/21
ارسالی‌ها
1,375
پسندها
3,268
امتیازها
20,173
مدال‌ها
12
سن
16
دلا تو جان مرا آرام بگیر
دل به غمهای تو دادم تو ز من وام مگیر
من ز تو کام ندیده تو ز من کام نیافت
تو ز من کام ندیده تو ز من کام مگیر
چون رسیدم ز سفر بر در تو بار نیافت
چون رسیدم به درت بار مرا وام مگیر
چون شدم با تو به هر خانه که بود افتادم
چون شدم با تو به هر خانه که شد دام مگیر
من ز تو نام تو می بردم و از خود بودم
تو ز من نام خود و خویش فراموش مگیر
من به هر گام که بنهادمت از بهر تو دوش
من به هر گام که بنهادمت از گام مگیر
من به هر گام که بنهادمت از بهر تو چشم
تو به هر گام که بنهادمت از گام مگیر
من گرفتار توام هیچ به کس راه مده
من گرفتار توام هیچ ز من وام مگیر
جان من روز وصال تو پیاپی می‌زد
گر فراموش کنی وعدهٔ انعام مگیر
گر به جان می‌رسیدم از تو امیدم نبود
هرگزم وعدهٔ وصل تو به هنگام مگیر
 
بالا