نقد همراه نقد همراه رمان نقاش نقش | ❁Najva / توسط شورای نقد

  • نویسنده موضوع Niyosha22
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 6
  • بازدیدها 110
  • Tagged users هیچ

Niyosha22

پرسنل مدیریت
مدیر تالار نقد
تاریخ ثبت‌نام
11/9/19
ارسالی‌ها
2,921
پسندها
23,910
امتیازها
48,373
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
~بسم رب النور~

IMG_20210302_234904_390.jpg


با سلام خدمت نویسنده محترم!
«نقد همچون آیینه‌ی نگرش ماست، بنگرید آیینه‌ی وجودیت را»
رمان «نقاش نقش» پس از خواندن تمامی پست‌ها، بر اساس تعداد پست‌های صلاح دیده شده توسط مدیر مربوط، توسط شورای انجمن یک رمان، بر اساس اصول و پیشنهاداتی برای درخشیدن شما نویسنده عزیز نقد گردیده است.
لطفا کمی صبر کنید تا تعداد پست مشخصی از رمان شما نقد همراه شود و داخل تاپیک قرار گیرند.
پس از مطالعه نقدها، موظف هستید رمان خود را ویرایش کنید.
اگر سوالی در زمینه رمان‌نویسی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

PANIZ KARIMI

پرسنل مدیریت
مدیر تالار نقد
تاریخ ثبت‌نام
7/11/20
ارسالی‌ها
438
پسندها
7,179
امتیازها
21,583
مدال‌ها
13
نقد همراه رمان نقاش نقش
*این نقد بر اساس تا پستِ۲۶ رمان است.

در مورد آغاز:
آغاز با غالب جنایی‌طوری بود که کسی برای نمردن و دفاع از خودش طی افتادن در ماجرایی عریض و طویل که راه فرار ندارد، فرد را بکشد و فرار کند.
به دلیل اینکه هنوز نقش این آغاز در پیرنگ مشخص نشده نمی‌توان به درستی گفت نو است یا کلیشه، اما سیر جذاب و قلم مناسب و جاندار روی موضوعی کاملا مرتبط با ژانر ابتدایی، به علاوه فاقد توهم کاذب و توصیفات اغراقی بودن باعث شده آغاز از نظر جذابیت و قابلیت ترغیب مخاطب به ادامه در سطحی خوب قرار داشته باشد. تنها موردی که در آن به اصطلاح توی ذوق می‌زد فقدان توصیفات ظواهر و مکان بود که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

I'm Monat

پرسنل مدیریت
ناظر ارشد رمان
تاریخ ثبت‌نام
14/4/20
ارسالی‌ها
4,052
پسندها
63,804
امتیازها
74,373
مدال‌ها
31
به نام او

منتقد: ماه راد
نویسنده: الیف شریفی

#۱۰
صدای عجیب شلیکی که در صداخفه‌کن شنیده بود، برخورد کفش‌هایی چرم و براق بر کف آسفالت کوچه و نفس‌هایی که از مقتول نمی‌آمد، حاکم مغزش شده بودند و زبانش برای بار چندم بند آمده بود(از نوع نگاشته‌ی زیبایی به کار گرفته شده) . نگاه (در این قسمت میشد از رنگ نگاه مقتول اطلاعاتی داد) شرمگینی که از صورت دوستانش دزدید، به پیراهن چهارخانه‌ای افتاد که خوب می‌شناخت.
چشمان مشکی‌اش از همان فاصله سه متری، صورت او را رصد می‌کردند و گندم ته دلش در این موقعیت شاید، آن نگاه را دوست داشت. دست پردیس بر شانه‌اش نشسته و صدایش به گرمی نگاه رضا در گوشش پیچید:
- ببین کی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

WHITE SKY

منتقد انجمن
تاریخ ثبت‌نام
25/9/19
ارسالی‌ها
1,130
پسندها
7,806
امتیازها
24,673
مدال‌ها
17
نقد پست بیست و یکم رمان نقاش نقش توسط منتقد WHITE SKY

نگاه لرزان گندم میان او و خودش می‌چرخید. کسی آن‌ها(آنها✓) را نمی‌شنید و گندم باز گم شده بود میان اضطرابی که نداشت‌.
*چیزی که نوشتید مبهمه. نمیشه فهمیدش. منظورتون از «باز گم شده بود میان اضطرابی که نداشت» چیه؟ توصیفش کنید. حس و حال و هوای گندم رو حداقل توی چندتا جمله‌ی کوتاه توصیف کنید طوری که خواننده هم بتونه حسش کنه. خب منظورتوت اینه که گندم گیج و منگ بود؟ سردرگم بود؟ منظور و هدف اصلی طرف مقابلشو نمی‌فهمید؟ دلش نگران بود ولی ظاهرش کاملاً خونسرد و بی‌اضطراب؟
- من هنر می‌خونم. استاد من ادعا داشت که می‌تونه این‌جا(اینجا✓) کسی رو برای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

WHITE SKY

منتقد انجمن
تاریخ ثبت‌نام
25/9/19
ارسالی‌ها
1,130
پسندها
7,806
امتیازها
24,673
مدال‌ها
17
نقد پست بیست و دوم رمان نقاش نقش توسط منتقد WHITE SKY

واژه‌ی مناسبی برای گفتن در چنته نداشت. او همین‌جا(از همان‌جا استفاده کنید درست‌تره) مقابل این مرد عجیب، کیش و مات گشته بود. مشتش را به آرامی عقب کشید و از روی صندلی کوچک و راحت دل کند.(از روی صندلی کوچک و راحت بلند شد، از صندلی کوچک و راحت دل کند✓)
*اینجا گندم چه احساسی داشت؟ گیج شده بود؟ اضطراب داشت؟ ترسیده بود؟ از مرد عصبی بود؟ مرد چه حالتی داشت؟ ظاهرش رو یکم توصیف کنید. چهره‌ش چه حسی رو نشون می‌داد؟ می‌شد از سر و وضعش چیزی فهمید؟ مثلاً در مورد اینکه از کجا اومده یا وضع مالیش چطوریه؟
اعتنایی به چشم و ابرو آمدن‌های مبین...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

WHITE SKY

منتقد انجمن
تاریخ ثبت‌نام
25/9/19
ارسالی‌ها
1,130
پسندها
7,806
امتیازها
24,673
مدال‌ها
17
نقد پست بیست و سوم رمان نقاش نقش توسط منتقد WHITE SKY

"سه روز پس از حادثه"(به جای " از «» استفاده کنید. و اینکه، منظورتون کدوم حادثه‌ست؟ شب قتل؟ یا شبی که نقاشیا رو دزدیدن؟ یا حادثه‌ای که هنوز بهش نرسیدیم؟! بهش اشاره کنید تا مخاطب گیج نشه، نمیشه درست تشخیص داد کدوم رو میگید)
- بهت گفتم نمی‌تونی همین‌جوری سرت رو پایین بندازی بری بالا.(حالت، لحن، تن صدا و ظاهر گوینده رو توصیف کنید. نیازی نیست همه‌ی اینا توصیف بشه، اما اطلاعاتی رو که لازمه به مخاطب بدید و نذارید هیچ‌چیز توی ذهن خواننده‌های رمان تصویر جامدی نداشته باشه. اطلاعاتی ارائه بدید که خیلی کوتاه معرف شخصیت جدید باشه)
بدون ملاحظه کف دستش را بر سینه‌‌اش[COLOR=rgb(34...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

WHITE SKY

منتقد انجمن
تاریخ ثبت‌نام
25/9/19
ارسالی‌ها
1,130
پسندها
7,806
امتیازها
24,673
مدال‌ها
17
نقد پست بیست و چهارم رمان نقاش نقش توسط منتقد WHITE SKY

کوله پر از جزوه‌هایی که در اوقات فراغت می‌خواند را نقش بر زمین کرده و سمت در خانه‌ دوید(کوله‌ی✓، را بعد از جزوه‌هایی بیاد درست‌تره). زنی دست مرد طوسی پوش(طوسی‌پوش✓) را عقب می‌کشید و همسایه‌ها مقابل درهایشان لانه گزیده بودند(چی کار می‌کردن؟ فقط تماشا می‌کردن یا مثلاً پچ‌پچ هم می‌کردن؟ حالت صورت‌هاشون چطوری بود؟).
مادرش مقنعه‌اش را جلو کشید(ظاهر مادر رو کلی توصیف کنید، چهره‌ش، و بدن و لباساش. حتی اگه در حد یه جمله باشه بازم خوبه) و پیش از آن‌که صدایش را بار دیگر روی سرش بگذارد، گندم با اخم به آن سه رسید.
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
بالا