• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

انگلیسی به فارسی ترجمه دلنوشته MiushaW.GM | Jasmine مترجم انجمن یک رمان

^MiushaW.GM

کاربر حرفه ای
تاریخ ثبت‌نام
11/6/20
ارسالی‌ها
1,819
پسندها
22,439
امتیازها
46,373
مدال‌ها
22
سن
15
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام دلنوشته:
Jasmine
نام ترجمه شده:
یاس
نویسنده:
antigonick
مترجم:
NIUSHA.G_M
سخن نویسنده:
مجموعه‌ای از شعر برای دل‌شکسته‌ها یا هر چیز دیگری.
 
آخرین ویرایش

^MiushaW.GM

کاربر حرفه ای
تاریخ ثبت‌نام
11/6/20
ارسالی‌ها
1,819
پسندها
22,439
امتیازها
46,373
مدال‌ها
22
سن
15
  • نویسنده موضوع
  • #2
"مرگبار"

نه، نه!
تو نمی‌دانی که گریه‌ها چقدر وحشتناک‌اند.
نمی‌دانی از صداهایی که در سرم فریاد می‌زنند.
کلمات بی‌شماری در گلویم در هم پیچیده، مچاله شده و چروکیده می‌شوند که یکی یکی قبرستانی در دهانم می‌سازند.
- من نمی‌فهمم!
هرگز نتوانستم؛
طوفان‌های بی‌پایانی در قلبم وجود دارد که احساس می‌کنم، نیاز به غمگین بودن دارم و به آن به عنوان یک درمان فکر می‌کنم.
چگونه؟ چگونه وقتی که تکه تکه شدی، شکسته‌ شدی و مثل زباله‌های شهر بی‌ارزش شدی، درمان چگونه است؟!
وقتی روی زمین دراز کشیده‌اید و هوا را تنفس می‌کنید، به دنبال کمکی می‌گردید که نمی‌آید، آخر چه درمانی دارد؟!
نمی‌دانم، نمی‌دانم، خودم هم نمی‌فهمم...!
وقتی در خیابان‌ها...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

^MiushaW.GM

کاربر حرفه ای
تاریخ ثبت‌نام
11/6/20
ارسالی‌ها
1,819
پسندها
22,439
امتیازها
46,373
مدال‌ها
22
سن
15
  • نویسنده موضوع
  • #3
"هزاران داستان در چشمان اوست"

او من را دوست دارد، او می‌گوید؛ کاملاً مرا دوست دارد.
همانگونه که شب می‌آید؛ خورشید برای ماه خون می‌دهد.
او به عنوان یک شوالیه برای روح من بی‌نظیر است و شما هیچ چیزی نمی‌دانید.
شماها هیچ چیزی را از آن نمی‌دانید.
ولی می‌گویم: "مادر نمی‌بینی؟ هیولایی درونش خفته و از دهانش وعده‌های شکسته می‌ریزد!"
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] bahareh.s

^MiushaW.GM

کاربر حرفه ای
تاریخ ثبت‌نام
11/6/20
ارسالی‌ها
1,819
پسندها
22,439
امتیازها
46,373
مدال‌ها
22
سن
15
  • نویسنده موضوع
  • #4
"خوشبختی‌ای از دست رفته"

سعی خود را کردم تا فانوسی را بخورم و همچون خورشید به طور پیوسته بدرخشم.
"در پوست انسان نفوذ کرده بود اما زمانیکه به دهان تلخم رسید، مرد!"
***
شادی در من گم‌گشته است؛
خواستم با تزریق خون آفتاب‌گردان در رگهایم آن را بیابم ولی خون من از غبار ستاره‌ها ساخته شده بود... .
به سوی آن کس که بهشت زیر پایش نهاده شده التماس کردم اما او مرا به دلیل بی‌احتیاطی و بیماری قلبی‌ام مقصر دانست.
از روی چهره‌های آشنایی گذشتم که بوی گل رز و یاس را می‌دادند. زمانی‌که کف دستم را باز کرده و زخم‌های درونی‌ام را به آنان نشان دادم و خواستار کمک بودم؛ آنان نیز به خاطر ضعفم به من خندیدند!
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] bahareh.s

^MiushaW.GM

کاربر حرفه ای
تاریخ ثبت‌نام
11/6/20
ارسالی‌ها
1,819
پسندها
22,439
امتیازها
46,373
مدال‌ها
22
سن
15
  • نویسنده موضوع
  • #5
"ماسکی ذوب شده"

تصمیم گرفتم در را به روی روحم ببندم؛
فریاد‌هایم را به ریزش‌هایی دوست داشتنی تبدیل کردم؛
سوراخ‌های وجودم را با فولاد پنهان ساختم.
حالا من را نه ضعیف‌تر بلکه به عنوان یک جوک،
نه به عنوان یک اسباب‌بازی شکسته بلکه مکانیزم مقابله با خنده و لبخند می‌شناسند!
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] bahareh.s

^MiushaW.GM

کاربر حرفه ای
تاریخ ثبت‌نام
11/6/20
ارسالی‌ها
1,819
پسندها
22,439
امتیازها
46,373
مدال‌ها
22
سن
15
  • نویسنده موضوع
  • #6
"قهرمانان شکسته"

آیا می‌توانی به مردم کمک برسانی؛
زمانی‌ که زخم‌هایت هنوز باز است،
خون آلود است...
چشمانی تاول زده، پر از وحشت و رویاهای ناامید کننده؟
وقتی کسی که باید نجات یابد شما هستید؛ می‌توانید به مردم کمک کنید؟!
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] bahareh.s

^MiushaW.GM

کاربر حرفه ای
تاریخ ثبت‌نام
11/6/20
ارسالی‌ها
1,819
پسندها
22,439
امتیازها
46,373
مدال‌ها
22
سن
15
  • نویسنده موضوع
  • #7
"خوب را تعریف کنید"

دختر در حالی که چشمانش از کنجکاوی درشت شده بود از من پرسید:
"آیا او آدم خوبی است؟"
و به تصویر مردی با چشمان تیزبین اشاره کرد که خون از نوک انگشتانش در امتداد پوست فولادی او جاری میشد و آهنگی غم‌انگیز را بی‌امان می‌خواند.
چانه‌اش چنان بالا رفته بود که انگار هادس است و اسکلت‌های زیر پایش نامش را فریاد می‌زدند.
من پاسخ دادم:
"نه! می‌بینی که آدم‌های خوب مردم را نمی‌کشند."
دختر به عکس دیگری از یک مرد دو چهره اشاره کرد.
- دیگری.
چشمان هلالی او، لبخندی بر لبانش می‌درخشید و پوستش چنان درخشان بود که فقط فرشته‌ها می‌توانستند آن را داشته باشند.
-باز هم دیگری.
شیطان در کمین ساعت مرگ در تاریکی لبخند زد و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] bahareh.s

^MiushaW.GM

کاربر حرفه ای
تاریخ ثبت‌نام
11/6/20
ارسالی‌ها
1,819
پسندها
22,439
امتیازها
46,373
مدال‌ها
22
سن
15
  • نویسنده موضوع
  • #8
"غمی زشت"

غم من زیبا نیست؛
برخلاف عاشقانه‌هایی که برایم تعریف می‌کردند،
پسری را دعوت نمی‌کند که در چشمانش کهکشان را و گل‌هایی را در لبانش دارند.
غم من زیبا نیست؛
تاریکی درونم مرگ را زمزمه می‌کند اما صدایی آرام در درونم، بقا را فریاد می‌زند!
تراژدی من، آنگونه که شکسپیر و اشعار می‌گفتند زیبا نیست و وقتی برای قهرمانان فریاد می‌زدم...
هیچکدام نیامدند و من مجبور شدم تا قهرمان شوم.
 
بالا