نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.
  • تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان شکست ناباوری‌ها | کار گروهی کاربران انجمن یک رمان

Fatemeh.ghafouri

منتقد آزمایشی
سطح
7
 
ارسالی‌ها
201
پسندها
697
امتیازها
4,013
مدال‌ها
8
  • نویسنده موضوع
  • #1
به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم
کد رمان: ۴۷۲۶
ناظر: SETAYESH.MO SETAYESH.MO

نام رمان: شکست ناباوری‌ها
ژانر: #فانتزی #عاشقانه #درام
نویسندگان: فاطمه غفوری و ftm.Vali

خلاصه: در میان هاله‌ای از مه، با دستانی یخ زده
تکیه‌گاهی می‌شوی برای باورهایت؛
باورهایی هرچند غیرقابل باور، هرچند دور از تصور اما حقیقی.
دستی که تو را نجات می‌دهد از میان سردردگمی
اما درون چاهی عمیق مملو از شهد شیرینی
هوایی که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

CHISTA.S

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
19
 
ارسالی‌ها
626
پسندها
10,260
امتیازها
28,073
مدال‌ها
24
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»
716201_775237f76b190a238a3357cd57afa8ab.jpg
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!

قوانین جامع تایپ رمان

نحوه قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.
چگونه رمان خود را در انجمن قرار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Fatemeh.ghafouri

منتقد آزمایشی
سطح
7
 
ارسالی‌ها
201
پسندها
697
امتیازها
4,013
مدال‌ها
8
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه: در این دنیا خاص بودن معنای زیبایی ست و آرزوی هزاران مشتاق..
دختری اسیر در ناباوری هاست و انسان‌های زندانی در این سیاه چاله..
شکستن این افکار غلط مانند دو بالی‌ست که روی شانه‌ها می‌نشیند.
آیا می‌تواند بال‌ها را به دست آورد؟
حال وقت شکستن است
شکست افکار تباه
شکست میله‌های زندان
و شکست ناباوری‌ها..
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Fatemeh.ghafouri

منتقد آزمایشی
سطح
7
 
ارسالی‌ها
201
پسندها
697
امتیازها
4,013
مدال‌ها
8
  • نویسنده موضوع
  • #4
روی اعصابم بود، صدای دعوای مامان و بابا سر من. تکیه‌ام رو از پشتی مبل گرفتم و آرنجم رو روی زانوهام گذاشتم و چونم رو بهشون تکیه دادم.
- چرا متوجه نمی‌شین؟ دارم میگم این تحقیق بر اساس واقعیته من می‌دونم همه اون‌ها وجود دارن.
بابا با شنیدن صدای من دست از دعوا با مامان برداشت با اخم غلیظی روبه‌روی من وایستاد از لای دندون‌های به هم چفت شدش گفت:
- یک عمر روی سرمون گذاشتیم و حلوا حلوات کردیم، نازک‌تر از گل بهت نگفتیم، روی چشم‌هامون بزرگت کردیم، آوردیمت خارج از کشور تا بتونی درس بخونی...
قبل از این‌که جمله‌اش رو کامل کنه وسط حرفش پریدم:
- دارین سرم منت می‌ذارین؟
- نه... داریم بهت می‌فهمونیم که دست از این فکر و خیالات مزخرفت برداری، کل زندگیمون وقفت نکردیم که چرندترین موضوع...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Fatemeh.ghafouri

منتقد آزمایشی
سطح
7
 
ارسالی‌ها
201
پسندها
697
امتیازها
4,013
مدال‌ها
8
  • نویسنده موضوع
  • #5
توی راه بدون هیچ حسی رانندگی می‌کردم که یک دفعه یادم اومد کادو نخریدم. ماشین رو جلوی یک پاساژ نگه داشتم و واردش شدم؛ اول از همه مستقیم رفتم سمت یک مغازه کتاب فروشی جسی عاشق رمان بود. بعد از حدود ده دقیقه گشتن بین قفسه‌ها یکی از رمان‌ها چشمم رو گرفت، اسمش کاترین بود و ژانرش تاریخی و عاشقانه، جسی طرفدار پر و پا قرص این دوتا ژانره مخصوصاً وقتی کنار هم باشن. بعد از پرداخت مبلغ کتاب از فروشنده خواستم که توی یک جعبه خوشگل بذارش. از اون‌جا زدم بیرون سمت یه مغازه گل فروشی رفتم و یک دسته گل رز هلندی خریدم که جسی خیلی دوست داشت. اما فقط همین‌ها؟ قطعاً همه مهمونا کادوهای گرون قیمتی میدن برای همین تصمیم گرفتم یک گردنبند هم براش بخرم. بعد از حدود پونزده دقیقه گشتن از یک گردنبند خوشگل...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

ftm.Vali

تازه وارد
سطح
0
 
ارسالی‌ها
10
پسندها
19
امتیازها
33
مدال‌ها
1
یه بقل ارامش بخش از طرف دوستی که بهتر از همه درکت می‌کنه رو نمیشه باچیزی عوض کرد، میشه؟ تازه یادم افتاد که امشب شب جسی عه نه وقت قصه های من گفتم
- عولالااا خانوم خانوم‌ها چه کردن همه رو دیوونه کردن!
جسی خنده‌ای از سر خوشی سرداد:
- نه بابا اونقدرهام که تو میگی نیست .خوب شدم حالا؟
با اون چش‌های خاکستری وحشی که خط چشم دورش رو احاطه کرده بود و لباس شب طوسی رنگ بلند با دامن پرنسسی مگه میشد بد باشه؟
- خوب واسه یه لحظه‌اشه دیوونه، محشر شدی، ببینم امشب دل چند نفر رو می‌بری میس جسی جکسون!!
دیوونه‌ای نثارم کرد، بعداز اینکه حاضر شدم باهم از اتاق بیرون اومدیم و ب سمت پایین که مهمون‌ها حضور...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

ftm.Vali

تازه وارد
سطح
0
 
ارسالی‌ها
10
پسندها
19
امتیازها
33
مدال‌ها
1
به غیر از دفعه‌ای که سر انتخاب رشته تو خونه طوفان راه انداختم، دیگه دلم نمی‌خواد به خاطر علایقم جلوروی کسی وایسم،کاش یکم درکم کنن. تو همین افکار بودم که با احساس سردرد به خودم اومدم. شقیقه‌ام رو ماساژ دادم که بدتر شد و راه افتادم سمت حیاط
- هی هورا کجا میری بیا کم‌کم می‌خوام کیک رو ببرم‌ها!
- ببخشید جسی یهویی سردرد شدم یکم هوا بخورم برمی‌گردم.
و به سمت در پا تند کردم و همین که در رو هول دادم، فشار هوای ملایم به صورتم برخورد کرد و چشام رو بستم. بعد از احوال پرسی با چند تا از بزرگترهای جمع که توی حیاط اختلات می‌کردن به سمت تاب گوشه حیاط راه افتادم. نشستم روی تاب و سرم رو به پشتی تکیه دادم، چشم‌هام رو بستم و خواستم به چیزی فکر نکنم. با صدای صحبت کردن ناواضح دونفر چشام رو باز...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

ftm.Vali

تازه وارد
سطح
0
 
ارسالی‌ها
10
پسندها
19
امتیازها
33
مدال‌ها
1
- البته تا الان اگه سالم مونده باشم؟!
- چی؟ چیزی شده هورا؟ آخه از وقتی اومدی نرمال نیستی!
- نه بابا چیزی نیست. برو تو دیگه همه مهمون‌ها منتظر توان. ناسلامتی تولد توعه، نه تینای طفلی که به خاطرت مجلسو می‌گردونه! برو تو منم بعد تو میام
- خیل خب میرم ولی بعداً باید همه چی رو واسم تعریف کنی‌ها!
با بستن چشام و تکون آروم سرم بهش اطمینان دادم و جسی که رفت دوباره روی تاب نشستم. گمونم حرفای جسی داره به حقیقت می‌پیونده، یعنی چه معنی میده؟! بوی اون عطر عجیب که عجیب‌تر از اون خیلی ملایم وارامش بخشه.
- ای بابا هورا، تو خودت با این فکرها یه بلایی سر خودت میاری.
نفسمو محکم به بیرون فرستادم و با کمک دست‌هام بلند شدم و با قدمای بلند خودم رو به ساختمون خونه رسوندم. با باز کردن در و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

ftm.Vali

تازه وارد
سطح
0
 
ارسالی‌ها
10
پسندها
19
امتیازها
33
مدال‌ها
1
صبحانه خورده نخورده زدم بیرون و سوار ماشین شدم، بعد از حدود یک ربع رسیدم به دانشگاه و بعد از پیدا کردن جای پارک خودم رو به دفتر اساتید رسوندم و دنبال آقای گریسون استاد راهنمای پایان نامه‌ام از بچه‌ها سراغش رو گرفتم و بالاخره توی اتاق مطالعه پیداش کردم بعد از سلام هول هولکی جیب کوله رو باز کردم ولی برگه ای اونجا نبود؟!
- آ..آقای گریسون... من... من نمی‌دونم کجاست، باور کنید دیشب خودم گذاشتمش این‌جا... ولی الان نیست!
- هی آروم باش هورا، چه‌ خبر شده؟چی نیست، درست توضیح بده ببینم چی شده؟!
- ا..استاد دیشب بعداز تولد جسی و...وقتی تو اتاق دراز کشیده بودم صدای کشو رو شنیدم و بعدش یه کاغذ قدیمی که نوشته بود: -not to lose your hope. بعدش اون رو انداختم تو کیفم که امروز بیام...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Fatemeh.ghafouri

منتقد آزمایشی
سطح
7
 
ارسالی‌ها
201
پسندها
697
امتیازها
4,013
مدال‌ها
8
- چشم، ممنون استاد.
در اتاق رو بستم و چند لحظه همون جا وایستادم، چطوری بقیه حرفم رو باور نمی‌کنن؟ شونه‌ای بالا انداختم و بیخیال این افکارم شدم. خواستم برم خونه که باز جسی سر راهم سبز شد.
- کجا میری هورا؟
- هیچی می‌خوام برم خونه باید روی پایان نامه‌ام بیشتر کار کنم.
- تا اینجا اومدی بعد می‌خوای بری خونه؟ بیا باهم بریم کتابخونه دانشگاه من باید چند تا مطلب رو چک کنم شاید تو هم چیزی دستگیرت شد.
بدون مخالفت قبول کردم و دنبالش راه افتادم. هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بودم که درد زیادی توی معدم پیچید و باعث توقفم شد. یک دستم رو به دیوار گرفتم تا نیفتم و یک دست دیگم رو روی شکمم گذاشتم تا شاید دردش کمتر بشه. جسی دستاش و روی شونه‌هام گذاشت.
- هورا خوبی؟ چت شد؟
حس کردم دنیا دور...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 3)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

بالا