نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.
  • تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان دوست نداشتنت مبارک | میم پناه (مهسا پناهی) نویسنده افتخاری انجمن یک رمان

میم پناه

نویسنده افتخاری
سطح
28
 
ارسالی‌ها
312
پسندها
21,253
امتیازها
38,533
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #1
یاخیرالحافظین
کد رمان: ۴۷۹۴
ناظر: Avat Avat

نام رمان: دوست نداشتنت مبارک
نام نویسنده: میم پناه (مهسا پناهی)
ژانر: #اجتماعی #عاشقانه


خلاصه:
همیشه به اندازه عشقی که به مامان فرشته داشتم، به همان اندازه هم او را مقصر می‌دانستم. ته دلم و پس ذهنم فکر می‌کردم که اگر مامان به موقع از عشقش دست می‌کشید، شاید برای زنده ماندن خودش و مادری کردن برای من بیشتر می‌جنگید. ولی حالا که خط قرمزهای بیست‌ونه ساله‌ام را رد کرده‌ام، فهمیده‌ام که خواسته‌ام از مادرم زیادی بزرگ بوده است و نمی‌دانم من می‌توانم از این دوست داشتن برگردم یا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

ASHVAN._.pd

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
28
 
ارسالی‌ها
1,331
پسندها
27,302
امتیازها
47,073
مدال‌ها
17
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»
IMG_20220321_021725_347.jpg
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!

قوانین جامع تایپ رمان

نحوه قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.
چگونه رمان خود را در انجمن قرار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

میم پناه

نویسنده افتخاری
سطح
28
 
ارسالی‌ها
312
پسندها
21,253
امتیازها
38,533
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #3
یاخیرالحافظین

مقدمه:



- می‌بینی چه‌قدر با هم فرق داریم؟ به خدا از اول هم می‌دونستم فرق داریم، از اول هم می‌دونستم دوستم نداری، ولی هی خودم رو گول زدم. می‌خواستم آب رو تو مشت بسته‌م نگه‌دارم. می‌دونستم آب تو مشت بسته نمی‌مونه؛ ولی هی مشتم رو جمع‌تر کردم. نگاه! رد ناخن‌هام هنوز مونده، تو گوشت دستم، تو مغزم مونده. از همون اول می‌دونستم آبی تو مشتم نیست ولی دوستت داشتم. تو خودت مشتم رو باز کردی، حالا دیگه خودت هم می‌بینی؟
...
هیچی نیست.



_____________________
پ.ن: اولین‌باره که برای قصه مقدمه می‌ذارم، الهی دوستش داشته باشید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

میم پناه

نویسنده افتخاری
سطح
28
 
ارسالی‌ها
312
پسندها
21,253
امتیازها
38,533
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #4
یاخیرالحافظین

وَ فرار از عشق به فرار از سایه ماند...
همان‌قدر ناممکن...
همان‌قدر ناممکن...
#میم_پناه

سلام به روی ماهتون...حال دلتون چطوره؟ هوم؟
این قصه رو با کمک خدا دوباره می‌ذاریم... یه ویرایش‌های نخودی‌ای هم احتمالاََ می‌کنیم
اگر قصه رو دوست دارید بقیه رو دعوت کنید...اون اشتراک بالای صفحه رو هم فشار بدید...
دوستتون دارم
حال دلتون خوب

تلاش می‌کنم تا یه‌جایی از اوایل قصه رو هر شب یا یه شب در میون پست بذارم

_________________________________________




از پشت شیشه‌ی مربعی شکل در نگاهش کردم. هم‌چنان دراز کشیده به پهلوی راست و خیره به دیوار بود. همیشه این نقطه از دنیا پر بود از این لَختی‌های طولانی و سکوت‌های بی‌وقفه...پر بود از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

میم پناه

نویسنده افتخاری
سطح
28
 
ارسالی‌ها
312
پسندها
21,253
امتیازها
38,533
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #5
یاخیرالحافظین

دردهای من نگفتنی...دردهای من نهفتنی‌ست
#آقای_قیصر


سلاااام به روی ماهتون...حالتون چطوره؟
همیشه قصه جدید گذاشتن با روح و روان آدم بازی می‌کنه تا بتونه دوست‌داشتنی‌های خودش رو دورش جمع کنه...
حال دلتون خوب...

_________________________________



- به این‌که اگر بابای برزو قبل از این‌که پسرش رو دیوونه کنه، می‌فهمید پارانوییده، آخر این قصه چقدر عوض می‌شد؟ دلم برای مادرِ بیشتر از همه می‌سوزه. یه عمری تهمت و کتک رو با هم خورده و هی به خودش امید داده که پسرش بزرگ میشه، نجاتش میده. ولی حالا دو ساله که تو راه این‌جاست تا امیدش رو با دست‌های بسته و جمله‌های بی‌سروتهش ببینه. باید بودید و اشک شوقش رو می‌دیدید، وقتی که بهش گفتم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

میم پناه

نویسنده افتخاری
سطح
28
 
ارسالی‌ها
312
پسندها
21,253
امتیازها
38,533
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #6
یاخیرالحافظین

شبت بخیر غمت نیز...غمت بخیر شبت نیز
#حسین_صفا

سلاااام به روی ماهتون...حال دلتون چطوره؟
دم همه شمایی که قصه رو می خونید... گرم...
حال دلتون خوب

دوتا پست می‌ذارم که فردا شب نذارم.
پست 1 از 2
__________________________

*** این متن مخفی شده است برای مشاهده ان باید از ان تشکر کنید ! ***

اللهم عجل لولیک الفرج :458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098:
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

میم پناه

نویسنده افتخاری
سطح
28
 
ارسالی‌ها
312
پسندها
21,253
امتیازها
38,533
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #7
یاخیرالحافظین

تو برگزیده نبودی… قبول کن، که نبودی! قبول کن که رسولی؛ بدونِ معجزه هستی!
#آقای_صفا
شعرهاشون را خوندید یا گوش دادید؟

سلام سلام به روی ماهتون که...حل دلتون خیلی خیلی خوب



این مدلی کج‌دار و مریز، یکی در میون مخفی کنیم، هوم؟
پست 2 از 2

_____________________

شانه بالا انداخت. سوال‌های بعدی را با سرعت بیشتری پرسیدم تا انرژی کم‌تری از او گرفته باشم. سوالاتم که تمام شد، لیوان آب پرتقال را روی میز گذاشتم و خودم هم روی مبل مقابلش نشستم.
- همیشه حال بد من رو خوب می‌کنه.
- شیرینه.
- آروم آروم بخور.
لیوان را که دستش گرفت، دفترهای چهل برگ رنگارنگم را کنار گلدان نرگس‌های روی میز چیدم:
- همین‌جوری که داری آب پرتقالت رو می‌خوری دو تا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

میم پناه

نویسنده افتخاری
سطح
28
 
ارسالی‌ها
312
پسندها
21,253
امتیازها
38,533
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #8
یاخیرالحافظین

آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟
#آقای_بهمنی

سلام به روی ماهتون که... حال دلتون چه رنگیه؟ هوم؟
به نظر من سروسامون دادن این جهان به‌هم ریخته‌‌، فقط از یه نفر برمیاد که انگار ایشون منتظر ماس... ما هم منتظر ایشونیم
حال دلتون خوب

________________________________

*** این متن مخفی شده است برای مشاهده ان باید از ان تشکر کنید ! ***

اللهم عجل لولیک الفرج :458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098:
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

میم پناه

نویسنده افتخاری
سطح
28
 
ارسالی‌ها
312
پسندها
21,253
امتیازها
38,533
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #9
یاخیرالحافظین

من کاسه صبرم... این کاسه لبریزه
#حسین_صفا

سلام به روی ماه دوست داشتنی های خودم...حالتون چطوره؟
می‌دونید که من خیلی خیلی ممنونتون هستم که داستان رو می خونید؟
الهی خدا به دل‌هامون نگاه کنه
حال دل هاتون خوب

______________________________


زنگ هشدار گوشی‌ام می‌گفت که صبح شده و من اصلاََ دلم نمی‌خواست از خواب بیدار شوم. چرا این‌قدر زود صبح شده بود؟! به شدت دلم می‌خواست امروز را به خودم مرخصی دهم و قبل از خاموش کردن ساعت هشدار، یادم افتاد هفته به آخر رسیده است و می‌توانم در این هوای گرفته‌ی پاییزی، چند ساعت دیگر هم زیر پتوی سنگینم بخوابم.
خاتون برای من میز صبحانه چیده بود، ولی در این هوای هوای خیس فقط نسکافه می‌چسبید. پنجره...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

میم پناه

نویسنده افتخاری
سطح
28
 
ارسالی‌ها
312
پسندها
21,253
امتیازها
38,533
مدال‌ها
17
یاخیرالحافظین

یک نفر مانده از این قوم که برمی‌گردد...
#آقای_بهمنی

سلام به روی ماهتون که...حال دلتون چطوره؟
اوم...هوم...نمی‌دونم چی بگم...خیلی ممنونم که هستید:458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098:
حال دلتون خوب...سبک...روشن

___________________________


*** این متن مخفی شده است برای مشاهده ان باید از ان تشکر کنید ! ***


اللهم عجل لولیک الفرج :458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098:
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

بالا