کامل شده دلنوشته های یک دل تنها | linda.b147 کاربر انجمن یک رمان

وضعیت
موضوع بسته شده است.

Bad.wolf

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/1/18
ارسال ها
1,520
امتیاز
25,673
دل نوشته هاي يك دل تنها
Linda.b147
مقدمه:
من دورم
من نقطه ای سیاهی در دلت هستم
پاک نمی شوم
اما ابرهای سیاه دلت
مرا می پوشاند
و من فراموش میشوم
اما تو
ماه زیبای دل من می مانی!
 
آخرین ویرایش

Bad.wolf

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/1/18
ارسال ها
1,520
امتیاز
25,673
نمي دانم درست از كي از عشق نوشتم از عشق به تو
شايد از زماني كه
هوا بود اما من نفس نمي كشيدم
كرسي روشن و داغ بود
اما من از سرما مي لرزيدم
زيرا عطر وجودت
گرماي آغوشت
ديگر نبود
حداقل نصيب من نبود
 

Bad.wolf

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/1/18
ارسال ها
1,520
امتیاز
25,673
خنده هايم شده اند ممنوعه
انگار اشك ها منتظرند
تا سرازير شوند
بعد از هرخنده
و به يادم بياورند
چقدر تنهام
و همه اين خنده ها خياليست
 

Bad.wolf

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/1/18
ارسال ها
1,520
امتیاز
25,673
گاه سکوت می کنم
گاه می نگرم
و گاه می سرایم من سراینده شعر های دلم هستم
که دل تنگ است
کاش همیشه خواب باشم
تا نه سکوت کنم
نه بنگرم
و نه بسرایم
بلکه در خواب آواز عشق سر دهم
ولی حیف که سایه ی تو در خواب نیز همراه من است
ای غم .....
 

Bad.wolf

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/1/18
ارسال ها
1,520
امتیاز
25,673
حس مي كنم ديگر نه روح است نه جسم اما با اين حال تن بيجان من بر بستر تخت افتاده است پرنده شرمگين از تنهايي به عيادت امد

ولي تو نيامدي تو به من اموختي تنهايي دوس بهتري براي دل مجنون من است
 

Bad.wolf

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/1/18
ارسال ها
1,520
امتیاز
25,673
شب سردي بود

و من پر،از طغيان آب

من ناشنوا به آواز چلچه ها

من بي اعتنا به سقوط دل

من بي وجدان تر از هميشه

من كوركورانه تقليد مي كردم

از نابودي ها

من مي پرستيدم كفر را

به خوشه انگور نعمت

من شاپرك را شاد نمي ديدم

يك دشمن؛

نگاهم نگاه سردي بود

مانند ان شب سرد

شبي كه من با اندوه

سر مي كردم و تو در تعجب

از خوشحالي من

و شايد اين خوشحالي

انتظار غم را مي كشيد

در هر حال براي من ابدي نبود

شايد براي تو باشد!
 

Bad.wolf

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/1/18
ارسال ها
1,520
امتیاز
25,673
ديگر وقت رفتن است

ننگر به چشمانم كه گريان است

دلم بر مي دارد ترك

زيرا دگر صدايم نمي كني عروسك

مباش از من عصباني

ديگر براي برگشت ندارم راهي

دلم نبود پايبند به عشق تو

زيرا دور بود از خواسته هاي تو

تو را فراموش نمي كنم از ياد ها

زيرا غرق شده ام در نگاهت سال هااا
 

Bad.wolf

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/1/18
ارسال ها
1,520
امتیاز
25,673
ساقي باز آ كه در دلم آشوب است

شرابم ده كه دلم ويران است

نپرس كه چه شد فتادم به اين حال

كه خود نمي دانم از كجا شد اين چنين حال

خنده هايم زهر خند است

اشك هايم سرازير است

غم آخر رخنه كرد در دل من

عشق پر كشيد از دل من

ديدي جه بر سرم آمد ساقي

شده ام يك ادم بي بند و باري

ديگر نيست اين ديار جاي من

بايد ببندم بار سفر و كنم قصد رفتن

نمي دانم خدا كجاست اكنون

فقط مي خواهم شود مراقب مجنون
 

Bad.wolf

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/1/18
ارسال ها
1,520
امتیاز
25,673
اعتماد كردم به تو

رفتي

گريان شدم ،تنها شدم، بي تاب شدم

برگشتي

خواستي باز جا كني در دلم

اما دلم ديگر مانند گذشته بزرگ نبود

فقط جاي خودم بود و خداي خودم

پس برو من جايي براي

توي بي وفا ندارم...
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

بالا