• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان پشت در خیالمان جا ماندیم | بینا فاضل کاربر انجمن یک رمان

mobina ahmadi

کاربر ویژه
تاریخ ثبت‌نام
17/3/19
ارسالی‌ها
1,138
پسندها
24,029
امتیازها
47,073
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1
﴿بسم الله الرَّحمٰن الرَّحیم﴾

کد رمان: ۵۰۱۸
ناظر: ``Mobina`` ``Mobina``

نام رمان: پشت در، خیالمان جامانده!
نام نویسنده: بینا فاضل
ژانر: #رئال_جادوئی #اجتماعی
زاویه‌ دید: اول شخص
بافت: ادبی


۞وَفُتِحَتِ السَّمَاءُ فَكَانَتْ أَبْوَابًا۞
و آسمان گشوده می‌شود و به صورت درهای متعددی درمی‌آید.₁...​
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

CHISTA.S

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
تاریخ ثبت‌نام
26/4/20
ارسالی‌ها
656
پسندها
10,486
امتیازها
28,073
مدال‌ها
24

«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»
716201_775237f76b190a238a3357cd57afa8ab.jpg
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!

قوانین جامع تایپ رمان

نحوه قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.
چگونه رمان خود را در انجمن قرار دهیم؟

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

mobina ahmadi

کاربر ویژه
تاریخ ثبت‌نام
17/3/19
ارسالی‌ها
1,138
پسندها
24,029
امتیازها
47,073
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه:
«به کجا چنین شتابان؟»
گَوَن از نسیم بپرسید
«دلِ من گرفته زینجا،
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
«همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم!»
«به کجا چنین شتابان؟»
«به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا، سرایم.»
«سفرت بخیر اما،
تو و دوستی، خدا را،
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه‌ها
به باران
برسان سلام ما را...!»

«شفیعی کدکنی»
 
آخرین ویرایش

mobina ahmadi

کاربر ویژه
تاریخ ثبت‌نام
17/3/19
ارسالی‌ها
1,138
پسندها
24,029
امتیازها
47,073
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #4
ما نبودیم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفته‌ی ما می‌شنود
#مولانا

***
فصل اول:
ما کاشفان کوچه‌های بن‌بستیم،
حرف‌های خسته‌ای داریم...
این‌بار
پیامبری بفرست
که تنها گوش کند!
«گروس عبدالمالکیان»

نمی‌دانم چرا هیچ کجای زندگی شبیه به تصوراتم نبود! تکیه‌ام به دیوار، زانو به بغل، با لباس خانگی به شیشه‌ی شاگرد پراید سفیدرنگ خیره شده‌ام. هوا خنک است و گه‌گداری باد پاییزی و تاریکی کوچه، لرزه بر تنم می‌اندازد.
سکوت حرف‌های زیادی دارد، آنقدر که نمی‌گذارد فریاد افکارم را بشنوم! نوری که از تیر چراغ برق می‌رسد، کوچه را روشن کرده و من فکر می‌کنم حالا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

mobina ahmadi

کاربر ویژه
تاریخ ثبت‌نام
17/3/19
ارسالی‌ها
1,138
پسندها
24,029
امتیازها
47,073
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #5
از روز هجر، ناخوش و از یاد وصل، شاد
پیوسته در مرور همین دور باطلم
#نفیسه‌_سادات_موسوی


راستش به نظرم داستان‌ها را از دنیای دیگر آورده‌اند؛ آخر دردهای آدمیزاد چهره‌ی زندگی را زشت می‌کند، حرص و کینه را به قاب دل میخ‌ می‌زند و تعلیقی هم ندارد؛ مابین روزمرگی‌ها جاباز می‌کند تا در حباب سردرگمی رها شوی. آدم‌های قصه خوبند و خدا دوست‌شان دارد، آدم‌های قصه ابتدا و پایانی دارند که به انتظارشان امید وصال ببخشد ولی دنیای خارج از قصه این‌طور نیست. هفده‌سال از خدا عمر گرفتم و تا همین سن به من قول روزهای بهتر را دادند؛ اما هرچه بیشتر گذشت، فهمیدم مشکلات هیچ وقت از بین‌ نمی‌روند، فقط از شکلی به شکل...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

mobina ahmadi

کاربر ویژه
تاریخ ثبت‌نام
17/3/19
ارسالی‌ها
1,138
پسندها
24,029
امتیازها
47,073
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #6
بیا به خلوت من، پای سفره‌ام بنشین
نترس، غصه بخور، غصه کم نمی‌آید
#فهمیه_نظری


- هَ عمه‌جان، گوش بده به حرفم! بیا بریم خونه‌ی ما. الان عزیز و آقاجونت مریض‌احوالن، بَده بهشون شوک وارد بشه. بذار مامانتو کنار مغازه پیاده کنم بعدش بریم، خب؟
ناچارم که به او گوش کنم، مگرنه با پای پیاده تا کجا می‌توانم بروم؟! مامان آن‌سر چهارراه پیاده می‌شود. دلم می‌گیرد وقتی می‌بینم دست‌تنها کرکره‌ی لباس‌زیرفروشی «گلبرگ» را باز می‌کند. عمه اگر یک‌ذره وجدان داشته باشد، می‌فهمد برادرش چه به روزمان آورده است! تا دو بعدازظهر در خانه‌ی عمه می‌مانم. آب حمام‌شان سرد است و من رویم نمی‌شود بگویم چطوری گرمش کنم. یکی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

mobina ahmadi

کاربر ویژه
تاریخ ثبت‌نام
17/3/19
ارسالی‌ها
1,138
پسندها
24,029
امتیازها
47,073
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #7
عقل یا احساس؟ حق با کیست؟ من هم مانده‌ام
در خودم هم شاکی‌ام، هم متهم این روزها
#جواد_منفرد


- ببین این کتابای سه سطحی کانون به دردت می‌خوره. من خودم خیلی سبز و آی‌کیو رو هم می‌زنم.
- مرسی، فاطیما. واقعاً لطف کردی! دوست داری بریم بالا؟ آخه می‌ترسم یه وقت زنگو بزنن.
از پشت شیشه‌ی قرائت‌خانه به آرمیتا و فاطیما نگاه می‌کنم و عینکم را با نوک انگشت به چشمانم نزدیک‌تر می‌کنم. پارسال همین موقع به جای فاطیما من کنار او راه می‌رفتم و برایش از کتاب‌هایی که خوانده بودم حرف می‌زدم. آرمیتا از آن دخترهای همه‌چیز تمام و خوبی است که ادب و وقار از دست و پایشان می‌ریزد، بهترین شاگرد کلاس است و همیشه‌ی خدا لبخند به لب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

بالا