نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.
  • تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌ی ژرف کالبدها | آیان کاربر انجمن یک رمان

Nepenthe

منتقد ترجمه
سطح
28
 
ارسالی‌ها
1,226
پسندها
21,187
امتیازها
42,073
مدال‌ها
35
  • نویسنده موضوع
  • #1
بسم او...

دلنوشته: ژرف کالبدها
نویسنده: آیان (نام مستعار)
آغاز: بیست و پنجم خردادماه 1401

مقدمه:
این من؛
احتیاج دارد به خنده‌های ژرف،
به درک آنچه در اعماق کالبدها می‌گذرد.
به یک رفتِ بی‌بازگشت،
به یک فریادِ از ته دل،
به یک عصیانِ بی‌جبران.
این من، احتیاج دارد
به یک بلیطِ یک طرفه... .
 
آخرین ویرایش

AmirAdabi❆

رفیق انجمن
سطح
19
 
ارسالی‌ها
486
پسندها
12,032
امتیازها
31,973
مدال‌ها
19
•| بسم رب القلم |•

آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...
585360F9-867A-4DA0-88B2-83D77F96EB7C.jpeg

نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
"قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"

پس از گذشت حداقل ۲۰ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته باشید که دل‌نوشته‌های تگ‌دار نقد نخواهند شد و در صورت تمایل...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Nepenthe

منتقد ترجمه
سطح
28
 
ارسالی‌ها
1,226
پسندها
21,187
امتیازها
42,073
مدال‌ها
35
  • نویسنده موضوع
  • #3
اگر می‌ترسیدم، می‌مردم.
تصمیم گرفتم نترسم
و پوست نازک چشمانم، که زیرشان سیاه‌چاله‌های سیاه به چشم می‌زنند، از تصور هاله‌ای نور به درون کالبدِ از درون متلاشی شده‌ام خوشحال شوند و همزمان بسوزند.
چشمانی که خیلی وقت است با ظلمت و تاریکی شب، پیوند خورده‌اند... .
 
آخرین ویرایش

Nepenthe

منتقد ترجمه
سطح
28
 
ارسالی‌ها
1,226
پسندها
21,187
امتیازها
42,073
مدال‌ها
35
  • نویسنده موضوع
  • #4
همه‌ی روز را با گیسوانی رها شده در باد،
که مانند گل به دور پاها و انگشتانم پیچیده شده بودند و با جامه‌ای از جنس حریر
به سوی ترسناک‌ترین غارهای دریایی
و ماهیان گوشتخوارِ بی‌رحم
پیش می‌رفتم و پیش می‌رفتم.
حس مرگ، وجودم
را به تحلیل می‌بُرد... .
 
آخرین ویرایش

Nepenthe

منتقد ترجمه
سطح
28
 
ارسالی‌ها
1,226
پسندها
21,187
امتیازها
42,073
مدال‌ها
35
  • نویسنده موضوع
  • #5
در شب جاده‌ای نمناک،
شاخه‌ها در پریشانی محض‌اند و
به سوی نامعلومی در باد گریزان؛
موجودی بیمناک که در کالبدها خفته، زوزه‌های بی‌صدا می‌کشد و شاید، من عاجزم از شنیدن حرف‌هایش... .
 

Nepenthe

منتقد ترجمه
سطح
28
 
ارسالی‌ها
1,226
پسندها
21,187
امتیازها
42,073
مدال‌ها
35
  • نویسنده موضوع
  • #6
مرا ببین؛
در یکی از همین شب‌ها و بی‌خوابی‌هایش،
خوابی برای همیشه مرا ز این منجلاب سهمناک و وهم‌آور خواهد برد
و شاید تولدی دیگر داشته باشم
و من، از جهانی بی‌صدا بیایم.
 

Nepenthe

منتقد ترجمه
سطح
28
 
ارسالی‌ها
1,226
پسندها
21,187
امتیازها
42,073
مدال‌ها
35
  • نویسنده موضوع
  • #7
باد ملال‌انگیز و سردی مارا با خود خواهد بُرد؛
ابرهای مه‌آلود می‌گریند.
طوفان‌ها به شهر چنگ می‌زنند.
اقیانوس‌ها خروشان خواهند شد.
اعصاب‌های کبود، خاکستر می‌شوند
وَ بهار، منظره‌اش را به وهم فصل سرد تقدیم می‌کند... .
 

Nepenthe

منتقد ترجمه
سطح
28
 
ارسالی‌ها
1,226
پسندها
21,187
امتیازها
42,073
مدال‌ها
35
  • نویسنده موضوع
  • #8
ظلمت شب، جامه‌ی سیاهی به تن داشت
و آسمان‌ غم‌آلودش را به نقطه‌های نوری مزین کرده بود؛
ناشناسی بودم با خنده‌ی سرد،
در آخرین اتاق متروک خانه
صدای نی می‌شنیدم؟
نمی‌دانم، نمی‌دانم.
 

Nepenthe

منتقد ترجمه
سطح
28
 
ارسالی‌ها
1,226
پسندها
21,187
امتیازها
42,073
مدال‌ها
35
  • نویسنده موضوع
  • #9
باد سردی، تنم را می‌لرزاند
گویی میان امواج دریا
چو تخته چوبی رها بودم
نور غروب خورشید،
چهره‌ی خیسم را روشن ساخته بود
پریشان احوال شاید بودم؛
کالبدم آرام بود، درونم آشفتگی داشت.
 

Nepenthe

منتقد ترجمه
سطح
28
 
ارسالی‌ها
1,226
پسندها
21,187
امتیازها
42,073
مدال‌ها
35
می‌خواستم پیش‌روی کنم؛
رهایی را با تمام وجود حس می‌کردم!
موهای خیسم به صورتم چسبیده بودند و
دستانم روی آب شناور بود.
در تماشای بی‌کرانه‌ها، در پی یافت انتهای دریا بودم؛ چشمانم چیزی نمی‌دید، پنداری قدرتش را نداشتم... .
 
بالا