در حال تایپ رمان ماهمه تنهاییم | اشکی کاربر انجمن یک رمان

از کدوم شخصیت رمان متنفرید؟

  • آرام

    رای 2 13.3%
  • آرش

    رای 11 73.3%
  • بهراد

    رای 0 0.0%
  • عسلناز

    رای 2 13.3%
  • شهروز

    رای 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    15

ashki911

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/11/18
ارسال ها
1,460
امتیاز
27,673
محل سکونت
*Vision Soil*
کد رمان:1420
ناظر رمان: مهدیه احمدی

نام رمان:ماهمه تنهاییم
نویسنده:ashki911
ژانر:عاشقانه،غمگین
خلاصه:
«دختری از جنس شیشه شایدهم از جنس شیشه ای خار دار،محبت نکردن اطرافیانش اورا به دختری شکننده بدل کرده است دختری که با خنده هایش حرف هایش حفظ ظاهر میکند زندگی و
سرنوشت این دختر زمانی متحول میشود که پیله تنهایی اطرافش را می شکند واز قلبش پروانه متولد میشود
پسری وارد زندگی اش می شود اوهم که تشنه ی محبت، به اووابسته می شود.
هنوز درقله های عشق به سر میبرد که زیر پایش خالی میشود ودر قعر چاه تنهایی می افتد
وخبر ازدواج پسر پیله شکن را برایش می اورند....»
HS;D.jpg
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

tromprat

مدیر تالار کتاب
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار کتاب
عضویت
4/2/17
ارسال ها
333
امتیاز
21,133





نویسنده ی عزیز ، ضمن خوش آمد گویی ، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید


** قوانین جامع تایپ رمان **

** نحوه قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران **

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک زیر مراجعه فرمایید
♧♡ تاپیک جامع برای مسایل رمان نویسی ♧♡


درصورت پایان یافتن رمان خود در تاپیک زیر اعلام کنید.
**تاپیک جامع اعلام پایان تایپ رمان کاربران**


دوستان عزیز برای سفارش جلد رمان خود بعد از 10 پست در تاپیک زیر اعلام کنید.
♥♥ تاپیک جامع درخواست جلد ♥♥


و برای دریافت جلد خود بعد از تگ شدن به تاپیک زیر مراجعه کنید.
♥♥ تاپیک جامع دریافت جلد ♥♥


به این موضوع هم دقت کنید که وقفه بین پست های رمان حداکثر ۴ هفته است و اگه بیشتر از این باشه به رمان های رها شده منتقل خواهد شد.

** لطفا قوانین را رعایت کنید و از نوشتن مسائل باز و خلاف عرف و قوانین انجمن جدا خود داری کنید ضمنا از کشیدن حروف و تکرار آن ها نیز بپرهیزید . **

با تشکر تیم مدیریت یک رمان
 

ashki911

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/11/18
ارسال ها
1,460
امتیاز
27,673
محل سکونت
*Vision Soil*
«چقدر سخت است تنها باشی
من تنهایم
تنها تراز گلدان های یخ زده حیاط خانه
تنها تر از شب های دی ماه
تنها تر از ماه بی کس در اسمان
من تنهایم
تنهاییم را به کجا ببرم تا فراموش شود؟
تا کجا ببرم تا فراموش شوم؟
ازکه طلب همنشینی کنم تا فراموش نشوم؟ »
(Ailin)
از سروروش عرق میرخت یقه لباس صورتی کم حالش خیس خیس شده بود از عرق کردن متنفر بود هه!
«-ارام
-جانم
-یه دستمال بهم بده
جعبه دستمال کاغذی از کنارم برداشتم و جلویش گذاشتم یکیا ش را کشید و رو پیشانی اش گذاشت
-اه اینا که بدترش میکنه ....ارام بطری اب بردار بریم انور من سرموبشورم
باتعجب از وسواسش بخاطر یه عرق کردن گفتم:اینجا ارش جان طبیعته با حموم اشتباه نگیر
-نمیشه من نمی تونم تحمل کنم
-یک ساعت دیگه تحمل کن میریم خونتون برو دوش بگیر
-نمی تونم ارام بلند شو
خاله-بلند شو ارام جان بدش میاد از عرق میدونی به یه چیزم گیر بده ول کن نیست بلند شو دخترم
بطری اب را برداشتم وپاهایم را محکم به زمین می کوبیدم اوهم از حرص خوردنم ریز ریز میخندید وقتی کمی از انجا دور شدیم با حرص گفتم:زورگو مستبد
-اوه تا چند دقیقه پیش عیاش بودم
-الانم هستی همیشه هستی
خنده ای سرداد که دلم را زیر رو کرد ای به فدای خنده هات!
-صبحم شکمو گودزیلا بودم ..تو چطوری می خوای بامن زندگی کنی
صدا شو نازک کرد مثلا ادای من را دربیاورد
-بایه مرد شکمو عیاش زورگو مستبد حروم میشی دختر
با فک منقبض شده گفتم-ارش
-ای به فدای حرص خوردنات.. جانم؟
کافی بود همین! بس بود!تا قلبم نداند چه کند وسرخی اش به صورتم منتقل کند
-ای جانم شما خجالت میکشی ؟
وبیشتر سرخ شدم
-بیا خانوم گلی اب بریز رو سرم
دولا شد ومنم سر بطری باز کردم و اروم روی سرش اب ریختم واوهم موهایش را چنگ میزد
-من نمیفهمم مرد این همه وسواس ؟
-عزیزم وسواس ندارم از عرق کردن .بویش و چسبندگیش بیزارم
-خوهمون وسواسه»
با یاداوریش اشک به صورتم دوید. نه دختر! امشب نه یک هفته است که داری رو خودت کار میکنی خراب نکن .چشمامو بستم ونفسی کشیدم
ولی ذهنم درگیر اوبود از« عرق کردن متنفر بود!» از روی میز جعبه دستمال کاغذی رو برداشتم ورفتم جلوتر بیتا بادیدم فکرکرد قصد رقص دارم که جیغ بلندی کشید ولی جعبه را بالا اوردم (یعنی اومدم دستمال بدم به بقیه) که ل**ب و لوچه اش اویزان شد .به وسط پیست که رسیدم اوپشت به من بودودونفری داشتند میرقصیدند
قلبم درون حلقم میزد چیزی نفسم را بند اورده حالا نمیدانم بغض بود یا قلبم؟
قصد برگشت کردم که انگار کسی از پشت هولم دادوبرای جلوگیری از سقوطم به پشتش چنگ زدم.تعادلم را حفظ کردم وقامتم را راست کردم که با دوجفت چشم مشکی رو به رو شدم وقلبم از طبقه هزارم ساختمانی سقوط کرد.
 
آخرین ویرایش

ashki911

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/11/18
ارسال ها
1,460
امتیاز
27,673
محل سکونت
*Vision Soil*
با اخم-چیزی میخوای؟
صدایش هنوز برای قلبم نوازنده ی ماهری است هنوز اورا از خودبی خود می کند
دستم را جلو اوردم-معذرت میخوام برات دستمال اوردم
وجعبه دستمال کاغذی رو بالا گرفتم و اوچنددانه ای کشید وروازم برگرداند ودنیایم زیرورو شد
از پیست خارج شدم و جعبه دستمال کاغذی به دست ،خیره به ان دوتا بودم .رویا رقصش معرکه بود در عین اینکه وقارش را حفظ میکرد برایش نازو کرشمه هم میامد
«-اسایش از اول پلی کن خربازی در نیاریم دیگه
-باشه باشه
اهنگ راپلی کرد وفوری شروع کردیم به رقصیدن خودمان را کشتیم تا وقتی اهنگ تمام شد
-نچ نچ هیچکدومتون بلدنیستین
اسایش-عه ارش تو اینجا بودی؟
ارش-اسا تو مثل این رباتا می رقصی ارام توهم بی حال می رقصی انگار از رقص لذت نمی بری اینجوری پیش برین ابرومون تو عروسی ارشام میره
-خُبه خُبه انگار مربی رقصه من نمیخوام برقصم یعنی بلدم
-اومای گاد ساری مادماذل ارام
-مسخره میکنی ارش
-من؟خر کی باشم؟»
رویا همون طور میرقصید که ارش می خواست هم از رقص لذت می برد هم بی حال نمی رقصید
سرش را برگردوند متوجه نگاهم شده بود به طرفم حرکت کرد.یا خدا چرا دارد به طرفم می اید! نکند میخواهد بگویدهمه ی رویاها بروند به درک من فقط تورو میخوام
پس چرا اخم دارد ؟چرا لبش را میجود؟
روبه رویم ایستاد به حرکت لبش وچیزی میخواهد بیان کند چشم دوختم .دروغ چرا هنوز امید داشتم
-کوجعبه؟
صدای شکستن امد صدای قلبم بود یا غرورم؟
اخم کردم-جعبه چی؟
-دستمال
جعبه را بالا اوردم وچنددانه ای کشید ودوباره رفت
رفت و قلبم را جا گذاشت!
خودم را جمع جور کردم ادما نباید این ارامو بشناسند ارام همیشه محکمه، اره من محکمم
 
آخرین ویرایش

ashki911

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/11/18
ارسال ها
1,460
امتیاز
27,673
محل سکونت
*Vision Soil*
اهنگ تازه ای شروع شدو من جعبه دستمال کاغذی بالا گرفتم و پریدم وسط پیست
چه اهمیت دارد که به من نگاه نمی کند؟
و شروع کردم با اهنگ بلند بلند خوندن وبچه ها هم همراهیم کردند
همراهی او چه اهمیت دارد؟
-خانوما
بقیه جواب دادن-دست دست
-خانومم اینا
بقیه-دست دست
-خاله پریا
بقیه –دست دست
-پیمان اینا
-دست دست
- همه اینا
-دست دست
-رزی اینا
-دست دست
-رژینا
-دست دست
-رومینا
-دست دست
-داوود مینا
-دست دست
-ارش اینا
-دست دست
-همه شما
-دست دست
-فرهاداینا
- دست دست
 
آخرین ویرایش

ashki911

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/11/18
ارسال ها
1,460
امتیاز
27,673
محل سکونت
*Vision Soil*
همه یمان همراه اهنگ دست میزدیم وپاهایمان رو به زمین میکوبیدم .حالا بیشتر جمع طرف من بودند ومی رقیصیدیم و پا می کوبیدم.
ولی این پاکوبیدن محض له کردن قلبم بود نه تخلیه انرژی
اهنگ تمام شد همه یمان گفتیم :دوباره دوباره یه بار فایده نداره
رویا را فراموش کرده بودم ،جمع خودمانی بود ومن غم هایم را فراموش کرده بودم
-ارام اگه رقصت با دستمال کاغذی تموم شد ه .یه دستمال بده
طعنه اش را نگرفتم وپای شوخی گذاشتم اخر رویا را فراموش کرده بودم ان حلقه که در انگشت دوم دست چپش بود را فراموش کرده بودم
جعبه را جلویش گرفتم-بفرمــا
چند دانه ای کشید
-ببینم این همه دستمال کاغذی از من میگیری کجا میندازیشون؟
مات مانده بود-میدم انور
و با سر به اونور پیست اشاره کرد؛ منظورش دلسا بود که با شکم گرد قلمبه اش رو صندلی نشسته بود
-میگم اگه رو زمین بریزی بیام دعوات کنم
خیره نگاهم کرد
اهنگی دوباره شروع شد نگاهم به دستی که داشت میان دستانش گره میخورد افتاد دوباره حافظه برگشت
«همه ی دنیا اتیش بگیره
باتو میمونم»
-ارش عزیزم اهنگ شروع شد
«عاشقت میشم تاریکی میره
باتو میمونم»
-باشه عزیزم بریم
 
آخرین ویرایش

ashki911

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/11/18
ارسال ها
1,460
امتیاز
27,673
محل سکونت
*Vision Soil*
«دستمو بگیر که بارون میاد
بی تو میترسم»
ورفتند چفت هم شروع به تکون خوردن کردند
فقط نمی دانستند این چفت شدنشان چه میکرد با من؟سمت میز رفتم
عسلناز-ارام خوبی ؟
جوابی نداشتم برایش، خوبم ؟نه !دنبال ارامش و هپروت میگشتم.نزدیکترش شدم
-عسل سیگار داری؟
به صورتم نگاه کرد
-اره توکیفمه
کیفشو داد دستم
-ممنون
-واستا منم بیام
-کجا بیای ؟توبیا ماهور پشت کلت میاد و اون موقع فقط خواجه حافظ نمی دونه که من سیگاری شدم
-باشه باشه
به طرف ساختمان رفتم پله هارو یکی دوتا کردم و خودم را به پشت بام ساختمان رساندم اواخر زمستان بود ومن تنها کت نازک سفید داشتم
روی تاب موردعلاقه ام نشستم سیگاری را اتش زدم .انجا کاملا تاریک بود وفقط سوختن سیگار بود که نور قرمزی ایجاد کرده بود.
پایین را قشنگ میتوانستم ببینم ولی به دلیل تاریکی کسی مرا نمیدید اهنگی ارامی پخش بود وزوج ها در اغوش هم میرقصیدند
رویا سرش را به روی سینه ی ارش گذاشته بود اوهم سرش را روی سرش گذاشته بود
 
آخرین ویرایش

ashki911

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/11/18
ارسال ها
1,460
امتیاز
27,673
محل سکونت
*Vision Soil*
«پک اول»
«-ارام ازبوی موهات خوشم میادارامش میده به ادم »
دستاشون توهم قفل شده «پک دوم»
«-ارام ناخنات قشنگن دستاتو قشنگ نشون میده»
قدش از من کوتاه تربود« پک سوم »
«-مرد باث قدبلندتر از خانومش باشه..ارام هیچ وقت کفش پاشنه بلند نپوش»
رنگ لباسش گلبهی رنگی که دوسش داشت «پک چهارم»
«-ایشاا...ازدواج کنیم این رنگ فقط واسه من می پوشی شیر فهمه ضعیفه»
موهاش بلندتر ازمنه. «پک پنجم»
«-ارام موهاتو هیچ وقت کوتاه نکن»
سیگار بعدی روشن کردم قصد گریه نداشتم من ضعیف نبودم حتی نمیخواستم غرورم پیش خودم بشکند
پک اول
بدرک که موهایش را بومیکشد
پک دوم
بدرک دستاشون توهم قفل شده
پک سوم
بدرک که به او اجازه داده کفش پاشنه بلند بپوشد
پک چهارم
بدرک رنگ لباسش رنگ خروارها لباس های من باشد
پک پنجم
بدرک که موهایش بلنداست
سیگار دیگر را با سیگار روشن کردم
بدرک رفت
 

ashki911

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/11/18
ارسال ها
1,460
امتیاز
27,673
محل سکونت
*Vision Soil*
ناگهان دستی امدوسیگارتازه جان گرفته ام را از میان لبانم کشید
-خفه کردی خودتو دختر
به سمتش برگشتم چشمان قهوه ای اش را ازنظرگذراندم ومات به سبیلهای پرپشت مشکی اش بود که با چانه مستطیلی شکلش فرم جذابی به صورتش داده بود ابروها وموهای پرپشتش هم جذاب تر میکرد
نمیدانم چه دید در نگاهم که لبهایی که از خنده کش امده بودن جمع شدن
-برواز اینجا همینجوری قبول داریم فرشته نجاتی
خندیدهرچند مصنوعی
-هنوز این لقب پشت بندم که میاد
سیگاری دوباره روشن کردم
ودرمیان لبانم گذاشتم دوباره از میان لبم کشید این بار زیر پایش له نکرد اوهم انگار نیاز داشت
-دیگه نکش
حرفش نشنیده گرفتم ویکی دیگر روشن کردم
-ارام نشنیدی حرفمو
محل ندادم
دریک حرکت غیرمنتظره پاکت سیگاره از دستم کشید وسیگاررااز میان لبانم
زد به سرم فندک را طرفش پرت کردم
-بگیر همه چیز ازم بگیرید من حقی دارم تو دنیا؟خب معلومه نه! دنیاهم از من بگیرید!ارام چقدر خری
اشک هایم راهشان را پیدا کردند جیغ میزدم تا سیگار ازش بگیرم ولی نیاز من سیگار نبود دیگر جیغ میزدم تا شاید ان قلبی درگلویم میزند از کار بایستد
به بازو هایش مشت میزدم
-اصن چرا اومدی اینجا
مشتی دیگر
-مگه نگفتم برو
مشتی دیگر
-اصن همتون برید همتون گمشید از همتون متنفرم
دستهایم را گرفت برعکس من گرم بود
-هیس ارام
جیغ بلندتری کشیدم-نمی خوام چقدر خفه خون بگیرم ها؟
-ارام منو نگاه کن
نگاهش نکردم .وتقلا کردم که دستانم را از حصار دستانش بیرون بکشم
-دِیه دقیقه اروم بگیر
فریادزد سرم اوهم فریاد زد
خفه شدم واروم گریه میکردم دست به زیر چانه ام بردوسرم را بالا گرفت
-ببخشید خوب ساکت نمیشدی
بینی بالا کشیدم
-ای به قربون گریه هات جون بهراد گریه نکن
 
آخرین ویرایش

ashki911

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/11/18
ارسال ها
1,460
امتیاز
27,673
محل سکونت
*Vision Soil*
خواستم گریه نکنم ولی مگر میشد
نفسی کشید لحنش دلخوربود-معلومه که گریه میکنی جان من کجاجان...
-نگو توهم عزیزی واسم
-یعنی هنوز برات عزیزه؟
عزیز بود؟نباید عزیز باشه؟
-نبایدباشه دیگه
-دوست داری باشه؟
-دیگه نه
سکوت کرد میتوانم حدس بزنم با این حرفم در دلش مهمانی به پا بود ولی راز دار تر از او باوفا تر ومهربان تر از نیافتم به خوبی درکم میکرد
-بهراد
-جانم
-من خیلی زشتم؟
-نه عزیزم کی حرفو زده؟
-فقط جواب بده
-توخوشگل ترین دختری که در تمام عمرم دیدم
خندیدم
-بهرادمن بی ادبم؟
-نه چرا اینو میگی وقار ادبت منو..
دیگه نگفت ولی من بازم خندیدم
-بازم بگو
دستش را دور بازوانم حلقه کرد
-یه دختر خاله دارم شاه نداره از خوشگلی ماه نداره به کس کسونش نمیدم به هیچکس نشونش نمیدم
باذوق به طرفش برگشتم
-بابا همیشه برام میخوند خیلی دوسش داشتم
-نمی تونم بگم من همین طور چون دختر نیستم
از این حرفش غش غش خندیدم
-انوقت واقعا فرشته میشدی
اونم همرام خندید
-اینو خوب اومدی ایول
-خیلی دلم واسه بابا تنگ شده
-منم
-فردا منومیبری پیشش
-توجون بخواه
-مرسی که هستی هیچوقت از کنارم نرو تودل نمی شکنی همیشه واسه حرفام وقت داری تومثل بابایی
-نمیرم هیچوقت
پایین نگاه کردم بیشتر مهمونا رفته بودند داخل
فندکو طرفم گرفت
 
آخرین ویرایش

موضوعات مشابه

بالا