• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان بازنده عشق | سودا ثاقبی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع sevi s
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 31
  • بازدیدها 709
  • Tagged users هیچ

sevi s

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
16/10/22
ارسالی‌ها
34
پسندها
125
امتیازها
490
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #1
به نام خدا
کد رمان: 5166
ناظر:
F F_N
نام رمان: بازنده عشق
نویسنده: سودا ثاقبی
ژانر :عاشقانه،درام
خلاصه :
دلارام ته تغاری دادستان که عاشق پسری ندار‌و بی قید و بند میشه دلدادگی تا مرز جنون با همه تلاشی که آرسام می‌کنه
موفق به رضایت پدر دلارام میشه اما درست فردای روز خواستگاری آرسام غیب میشه اما زمین گرده و انسان ها به هم می‌رسند شاید به سختی دشواری، شاید... .
 
آخرین ویرایش

PETROVA.MIR

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
تاریخ ثبت‌نام
11/8/20
ارسالی‌ها
1,276
پسندها
25,767
امتیازها
47,073
مدال‌ها
30
795136_60e37fa2aa8f2b5b6992be8bb9684e4c.jpg

«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!

قوانین جامع تایپ رمان

نحوه قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.
چگونه رمان خود را در انجمن قرار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

sevi s

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
16/10/22
ارسالی‌ها
34
پسندها
125
امتیازها
490
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه:
فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومندتر و شايسته‌تر مي‌سازد خواهي ديد، آري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز می‌کند.
با صدای جیرجیر در اتاق چشم از پنجره گرفتم به سمت سکینه خانم برگشتم.
- دختر جان باز که اومدی نشستی جلوی پنجره آخه اون ساختمان خالی چی داره که وقتی میای اینجا چشم ازش برنمی‌داری؟
سکینه خانم نمی‌دونست تمام زندگی من خلاصه در اون ساختمان خالی از هیچ شده.
- سکینه خانم چیز خاصی نیست داشتم از پنجره به حیاط نگاه می‌کردم خب من دیگه برم مزاحم شما و عباس‌آقا نشم.
با برداشتن کیف و پالتو چرم مشکی رنگم به سمت در اتاق رفتم.
- این چه حرفیه دخترم مراحمی می‌موندی برای ناهار یک نون‌پنیری پیدا می‌شد بخوریم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

sevi s

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
16/10/22
ارسالی‌ها
34
پسندها
125
امتیازها
490
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #4
با باز شدن در آسانسور قدم‌های سستم رو داخل مطب کامران گذاشتم.‌ رو اولین مبل کنار در ورودی نشستم مطب خیلی شلوغ نبود؛ سه زن دو مرد بودن که هر کدوم تو افکار خود غرق بودن مثل اولین روزهایی که میومدم پیش دکتر کامران رادمنش. اگه کامران نبود نمی‌دونم می‌تونستم به زندگی برگردم یا نه؟ می‌تونستم فراموشش کنم؟ اصلا مگه میشد فراموش کرد؟ مگه خاطرات دست از سرم برمی‌داشت؟ فقط گاهی سعی می‌کردم کمتر بهش فکر کنم.
- سلام دلارام جان، خوش اومدی.
با صدای نیلوفر منشی کامران به سمتش برگشتم.
- سلام نیلو، خوبی عزیزم؟
نیلوفر چند سالی می‌شه که اینجا کار می‌کنه و این ۳ سال رفت‌وآمدم به اینجا باعث میونه خوبمون شده بود. دختر خوب و خوش‌اخلاقیه چشم‌های درشت و قهوه‌ایش صورت گرد لبای نازک با بینی کمی گوشتیش چهره‌ای معمولی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

sevi s

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
16/10/22
ارسالی‌ها
34
پسندها
125
امتیازها
490
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #5
از آغوش گرمش بیرون اومدم بیشتر از این تحمل گرمای وجودش رو نداشتم برای عوض کردن جو گفتم:
- ارسام تا کی میخوای بلا تکلیف بمونیم؟ من دیگه خسته شدم.
با چشم‌های لرزون و ناراحت به چشم‌هاش نگاه کردم و با مظلوم‌ترین لحن گفتار که بلد بودم ادامه دادم:
- می‌گن تو دوسم نداری، داری بازیم میدی. آرسام بعضی موقع فکر به این که حتی یک درصد حرفای که می‌زنن راست باشه دیوونم می‌کنه.
پوفی کشید برای پنهان کردن ناراحتیش دست مشت شدش رو داخل جیب شلوار لی مشکی رنگش کرد.
- دلارام چرا چرت‌وپرت میگی؟! تو که می‌دونی چقدر دوست دارم. می‌دونی دارم برای با تو بودن همه تلاشمو می‌کنم. پس چرا این حرفا رو می‌زنی؟! الان من بیام خواستگاری بابات تک دخترش رو میده به یه آدم آس‌وپاس؟! به‌خدا دارم همه تلاشم رو می‌کنم دیگه تو با این...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

sevi s

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
16/10/22
ارسالی‌ها
34
پسندها
125
امتیازها
490
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #6
چه خوب که توی این روزای سخت کامران‌و هانیه کنارم بودن هم‌دیگه خیلی میخواستن ولی پدر هانیه مخالف بود میخواست هانیه‌رو به زور به پسر عموش بده ولی هانیه سر سختانه پای کامران ایستاده بود دستی به شالم کشیدم مرتب کردم بیشتر از این نمی‌خواستم وقت کامران بگیرم نیاز به تنهایی داشتم از روی مبل بلند شدم کیفم‌و گوشیمو برداشتم ایستاده منتظر تموم شدن مکالمه کامران شدم
_دلارام کجا شالو کلاه کردی با هانیه می‌خوایم بریم بیرون تو هم بیا
دستی رو هوا تکون دادم مبل سه نفره‌رو دور زدم
_نه مرسی بهتره برم خیلی خستم باید به سالن هم سر بزنم
خوش بگذره سلام برسون به هانی
برای بدرقه‌ام پشت سرم قدم برداشت تا درب مطب همراهیم کرد
_دلارام مواظب خودت باش باشه
پشت این مواظب خودت باش هزاران حرفو نگرانی وجود داشت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

sevi s

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
16/10/22
ارسالی‌ها
34
پسندها
125
امتیازها
490
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #7
_دلارام ،دلارام کجایی مادر بیا ی لیوان آب بده دستم مردم از گرما
با عجله گوشیو سایلنت گذاشتم نگاهی توی آیینه به خودم انداختم دستی به تیشرت قرمز شلوار ستش کشیدم از اتاق خارج شدم
خونه‌ی ما ویلایی بود بابا از آپارتمان خوشش نمیومد این خونه‌رو خیلی دوست داشت یادگار پدر بزرگم بود حیاط سر سبزی داشتیم البته اگه رسیدگی های مداوم مامان نبود سر سبزی هم در کار نبود از حیات به ساختمون خونه چهار پله میخورد ورودی به حال بود یه دست مبل چستر طوسی نارنجی دور تی وی چیده شده بود پذیرایی اصلی با دوتا پله جدا شده بود مامان هرچی دکور وسایل آنتیک داشت توی پذیرایی چیده بود مبلمان استیل پذیرایی کاملا به سبک سلطنتی کرده بودن ولی حال کاملا کلاسیک آشپز خونه هم کنار ورودی سرویس ها اتاق‌ها هم داخل راهرو قرار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

sevi s

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
16/10/22
ارسالی‌ها
34
پسندها
125
امتیازها
490
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #8
(زمان حال)
ماشین جلوی سالن پارک کردم پیاده شدم زنگ سالن زدم بخاطر شرایت روحی بدی که داشتم نتونستم درسمو ادامه بدم یک سالی هست که با زور هانیه کمک بابا سالن زیبایی مجهز شیکی باز کردم چون از بچگی به این شغل علاقه داشتم زیاد مقاومت نکردم
درو پرنیا یکی از پرسنل‌های سالن باز کرد
_سلام دلارام جون خوب شد اومدی عروس داریم سرمون هم شلوغه
وارد سالن شدم نگاهی به مشتری‌ها کردم شلوغی سرسام آور بود همه پرسنل مشغول بودن
_سلام اینجا چه خبره خب نمی‌رسیم وقت ندین
پوفی کشیدم پالتو کیفو شالمو به دستش دادم
وارد اتاق مخصوص خودم شدم
_پرنیا اول عروسارو بعد vip‌هارو بفرس داخل
_چشم چیزی میل داری بیارم
_نه مرسی
نگاهی به اتاق انداختم کنسول های بزرگ سفید بنفش وسایل میکاپ روی میز چیده شده بود کرم گیریم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

sevi s

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
16/10/22
ارسالی‌ها
34
پسندها
125
امتیازها
490
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #9
تک بوق هانیه خبر از رسیدنش میداد در ماشین باز کردم نشستم
_سلام بر دلی دیوونه
دست به دستگیره شدم که هانیه با هول دستمو گرفتم
_دلی غلط کردم شکر خوردم بابا چه زودم بهش بر میخوره
_تا تو باشی چرتو پرت نگو
ماشینو به حرکت در آورد ظبط ماشینو روشن کرد
_حالا کجا بریم
آهنگ صدامو داری تو آف ام پلی شد صدای ظبط زیاد کردم
_برو بام تهران
(قبل)
انگار کل دنیا زیرپام بود از این بالا ساختمونای غول پیکر
مثل یک قوطی چوب کبریت دیده میشدن شهر چراغونی بود زیبایی خیره کننده منضره روبه روم آرامش میداد بهم انگار که از همه بالاترم و‌ دست هیچ کس بهم نمی‌رسه
_قهوت سرد میشه،به چی فکر می‌کنی عزیزدلم
نگاهی به ماگ قهوم انداختم یه قلوپ ازش نوشیدم
_ارسام چقدر دوسم داری
دستشو دور شونه‌هام انداخت
_بیشتر از کل دنیا دلارام...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

sevi s

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
16/10/22
ارسالی‌ها
34
پسندها
125
امتیازها
490
مدال‌ها
1
(زمان حال)
فکر به گذشته دیگه مثل قبل آزارم نمی‌داد
_هانیه به نظرت الان کجاست
خودشو زد به کوچه علی چپ
_‌ کی کجاست شیطون
_مسخره بازی در نیار ، هانی دیگه مثل قبل حالم بد نمیشه وقتی بهش فکر میکنم دستمام نمیلرزه هول نمیکنم راسته که میگن زمان حلال مشکلاته
روی نیمکت کنارم نشست
_یکی دو سال بگذره کلا فراموشش می‌کنی قربونت برم
چشمکی زد با لحن شوخی ادامه داد
_دخی نمی‌خوای رل بزنی خاطرخواهات زیادن برات سر‌‌و‌دست میشکنن
_من چی میگم تو چی میگی هانیه من نمیتونم به کس دیگه فکر کنم
_دلارام تا کی میخوای این حفاظ تنهایی دورت بکشی
_ من هیچ وقت نمیتونم جای خالیشو با کس دیگه‌ای پر کنم
بغض گلومو پر کرد خنده هیستریکم منو یاد شعری که آخرین بار استوری کرده بود انداخت
(خنده را معنی به سرمستی مکن،ان کس...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

بالا