• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

داستان کوتاه در حال تایپ داستان کوتاه گلفروشی اطلسی | لوژنتا کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع لوژنتا
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 105
  • بازدیدها 459
  • Tagged users هیچ

لوژنتا

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
13/7/20
ارسالی‌ها
106
پسندها
73
امتیازها
218
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #1
کد داستان: 498
ناظر: Yekta.yzdanfr Yekta.yzdanfr

نام داستان: گلفروشی اطلسی
ژانر: #تخیلی #عاشقانه
نام نویسنده: لوژنتا
خلاصه: گلفروشی اطلسی یعنی آیا تو هم این احساس رو داری؟ این گلفروشی میتونست همه جا باشه و در عین حال هیچ جایی نباشه.
مهم نبود مردم کجا یا در چه شهری باشن، اگه نیاز به کمک داشته باشن خود گلفروشی اونهارو پیدا و به سمت مغازه هدایت میکنه.
بهرحال اینجا مغازه عجیبیه که خودش مشتری هارو انتخاب میکنه!
گل هایی با قدرت جادویی که فقط درگلفروشی اطلسی پیدا میشن.
یک روز بارونی لوژنتا مردی رو با درخشش طلایی ملاقات میکنه...ناباور زیرلب تکرار کرد:
-تو رزطلایی منی، نیمه گمشده من! اما چرا...
 
آخرین ویرایش

Dalraeda-

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
تاریخ ثبت‌نام
26/9/20
ارسالی‌ها
2,202
پسندها
31,457
امتیازها
64,873
مدال‌ها
29
سن
16
IMG_20220209_123722_043.jpg
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن داستان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین **♡ تاپیک جامع مسائل مربوط به داستان‌کوتاه ♡**

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با داستان به لینک زیر مراجعه فرمایید!
♧♡ تاپیک جامع برای مسائل رمان نویسی ♧♡

برای انتخاب ژانرِ مناسبِ داستان خود به تاپیک زیر مراجعه کنید
تاپیک جامع ژانرهای موجود در تالار کتاب

بعد از بیست پست...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

لوژنتا

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
13/7/20
ارسالی‌ها
106
پسندها
73
امتیازها
218
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #3
به نام خدا
(تقدیم به کسانی که قلبشون آرزو کردن رو از یاد بُرده)

My 1roman rose, Princess Atlasi
رزطلاییه من، شاهدخت اطلسی
a lonely princess in the night melody
شاهدُختی تنها در ملودیِ شب
This is my last gift to you
این آخرین هدیه من به توست
Do you have this feeling too?
آیا تو هم این احساس رو داری؟
Black rose for the end and farewell
رزمشکی برای پایان و خداحافظی
But my feelings for you will never end.
اما احساس من نسبت به تو هرگز تمام نخواهد شد.
My 1roman rose, Princess Atlasi
رزطلاییه من، شاهدخت اطلسی
a lonely princess in the night melody
شاهدختی تنها در ملودیِ شب
I will give you a 1roman rose
بهت یه رز طلایی میدم
You are the only one I choose.
تو تنها کسی هستی که انتخاب میکنم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Dalraeda-

لوژنتا

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
13/7/20
ارسالی‌ها
106
پسندها
73
امتیازها
218
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #4
مادربزرگ گلدون بزرگی برای رز های آبی اورد و درحالیکه دستش رو با انتهای لباس گلدار و چین‌چینیش خشک میکرد گفت :
- سلام لوژنتا، نوه عزیزم خوش اومدی! حالا بزار چند دقیقه از رسیدنت برسه بعد شروع کن به غر زدن، خانم نِق‌نِقو! در ضمن رزآبی چون به طور طبیعی عمل نمیاد مفهوم دست نیافتنی بودن رو میرسونه، مثل آسمون آبی که دور بنظر میرسه، رزآبی یعنی من دوستدارم با اینکه میدونم دست نیافتنی هستی واسه همین برای کسایی که میدونن نمیتونن به کسی که دوستش دارن برسن پرطرفداره.
لوژنتا پارچه‌ای رو از گوشه مغازه برداشت و شروع به تمیز کردن ردپای گِلی چکمه‌هاش کرد:
- چقدر جالب! اما پس چرا رز سیاه انقدر پر طرفدار نیست؟ رزسیاه هم مثل رزآبی به طور طبیعی عمل نمیاد!
مادربزرگ فلاکس استیلی بزرگ رو روی پیشخوان گذاشت و در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Dalraeda-

لوژنتا

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
13/7/20
ارسالی‌ها
106
پسندها
73
امتیازها
218
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #5
لوژنتا شیرینی بزرگ کشمشی رو برداشت و کشمش هارو یواشکی ازش جدا کرد و درهمون حال گفت:
- درسته معنی بقیه رز هارو بلدم ، رز قرمز برای ابراز علاقه، زرد برای نفرت و حسادت، نارنجی برای شجاعت! ولی مامانبزرگ من هنوزم متوجه نمیشم چرا انقدر به این رزها اهمیت میدی؟ ما چرا باید نسل به نسل این گلفروشی عجیب غریب رو اداره کنیم؟
ابروهای نازک مادربزرگ کمی بالا رفت، مقداری از چایی نوشید :
- اشتباه گفتی! رز زرد نماد نفرت و حسادت نیست، ما به کسایی که ازشون متنفریم گل هدیه نمیدیم! رز زرد درسته که مفهوم عاشقانه ای نداره اما سمبل دوستی و ارزشمندیه، پر از امید مثل نورخورشید، درضمن کشمش های شیرینی رو جدا نکن! برات خوبه و اتفاقا توی شیرینی خیلی خوشمزه میشه.
لوژنتا با حرص کشمش هارو توی دهنش ریخت و چایی رو سرکشید،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Dalraeda-

لوژنتا

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
13/7/20
ارسالی‌ها
106
پسندها
73
امتیازها
218
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #6
چتر بنفش رنگش رو بست و گوشه مغازه گذاشت.
مستاصل دستای استخونیش رو درهم گره کرد، جلوتر اومد و به آرومی سلام کرد.
اما لوژنتا محو تماشای هاله های رنگی بود که دور زن رو فرا گرفته بودن ، قرمز تیره که هاله‌ی سیاهی اون رو در بر گرفته بود همراه با صورتی ملایم.
بعد از سالها هنوز هم عادت نکرده بود به دیدن این هاله هایی که فقط خودش و خانواده‌اش قادر به دیدنش بودن .
هاله هایی که فقط در گلفروشی اطلسی مشخص میشدن و تمام احساسات آدم هارو نشون میدادن .
این یکی از ویژگی های عجیب گلفروشی اطلسی بود، فقط کسانی که خودشون هم از احساساتشون مطمئن نیستن و نیاز به کمک دارن به اینجا هدایت میشن.
و با توجه به احساساتشون دسته گل میگیرن اما نه گلهای معمولی!
گل هایی که اگه به کسی هدیه بشن میتونن تمام احساسات اون شخص رو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Dalraeda-

لوژنتا

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
13/7/20
ارسالی‌ها
106
پسندها
73
امتیازها
218
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #7
زن چشمش رو با ناراحتی به گلها دوخت :
- راستش من با والدینم دعوا کردم، بخاطر شغلم مجبور میشدم تا دیروقت بیرون بمونم و خب دعوامون شد، یهو از دهنم در رفت که من این موفقیت رو فقط بخاطر زحمت‌های خودم داشتم و شما هیچکاری برام نکردید! اون لحظه عصبانی بودم، این حرف ها از تَهِ دلم نبودن! بعد از اون دعوا نزدیک یک ماهه که به دیدنشون نرفتم، فکرنکنم دیگه دلشون بخواد منو ببینن، آه...اصلا نمیدونم چرا دارم این حرف هارو به شما میزنم؟!
لوژنتا به پیشخوان تکیه داد و شیرینی دیگه‌ای برداشت، میخواست به زن بگه نگران نباش! همه آدم هایی که اینجا میان ناخودآگاه تمام حرف دلشون رو میگن و حتی اگه چیزی هم نگن، رنگ هاله های اطرافشون احساساتشون رو فریاد میزنن.
مادربزرگ با دلسوزی دستش رو روی شونه ی زن گذاشت :
- دخترم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Dalraeda-

لوژنتا

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
13/7/20
ارسالی‌ها
106
پسندها
73
امتیازها
218
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #8
مادربزرگ خم شد و چندتا رز قرمز تیره که انتهاشون کمی مایل به سیاه بود برداشت و اونهارو روی پیشخوان گذاشت، چند رز صورتی و سفید هم اظافه کرد و با سلیقه بینشون برگ ها و گل های ریزی قرار داد، همونطور که گلهارو توی کاغذ مخصوص می پیچید زن رو صدا زد:
- دخترم یه لحظه بیا اینجا! به جای اون رزهای آبی نظرت درمورد این دسته گل چیه؟فکرکنم اینطور بهتر احساست رو برسونی! رز قرمز تیره برای بیان تاسف و اندوه عمیق قلبی استفاده میشه، رز صورتی برای سپاسگزاری و قدردانی صمیمانه، رز سفید هم برای بیان حس صداقت و احترام.
زن جلوتر اومد و به دست گل نگاه کرد، با تعجب گفت:
- وای باورم نمیشه! خانم شما فوق العاده هستید آخه این همون چیزیه که بهش نیاز داشتم! البته جواب سوالم رو ندادید اما خب دفعه بعد حتما بهتون سر میزنم و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

لوژنتا

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
13/7/20
ارسالی‌ها
106
پسندها
73
امتیازها
218
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #9
بهرحال اینجا مغازه عجیبیه که خودش مشتری هارو انتخاب میکنه!
زن دسته گل رو برداشت و هزینه رو پرداخت کرد.
چتر بنفش رنگش رو از گوشه مغازه برداشت و با لبخند خداحافظی کرد.
مادربزرگ اون زن رو بدرقه کرد:
-خداحافظ دخترم، بهت قول میدم حتما احساست با اون دسته گل به والدینت میرسه.
زن تشکری کرد تا خواست چترش رو باز کنه دید که بارون بند اومده.
بیخیال بیرون رفت و تا در بسته شد صدای بارش بارون به گوش رسید.
لوژنتا با خودش گفت شاید در شهری که اون زن زندگی میکنه بارون بند اومده ولی اینجا هنوز بارون میباره.
سمت پنجره رفت و به بیرون خیره شد ، خیابون خلوت بود و چراغ کمی خاموش و روشن میشد. بارون به شدت میبارید ولی ناگهان بارش کمتر شد.
مردی با چتر و بارونی سرمه ای سریعا از جلوی گلفروشی رد شد و رفت.
اما نگاه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Dalraeda-

لوژنتا

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
13/7/20
ارسالی‌ها
106
پسندها
73
امتیازها
218
مدال‌ها
1
با چشم های درشت شده سمت مادربزرگ برگشت :
- مامانبزرگ؟شما هم اون مرد رو دیدی؟همون که بیرون از اینجا هم هاله داره و درخشش طلایی دورش داشت!
مادربزرگ روی مبلی که کنار در بود نشست، کمی نگران شد:
-گفتی درخشش طلایی؟ آه...فکر نمیکردم به این زودی ملاقاتش کنی!
لوژنتا با کنجکاوی کنار مادربزرگ نشست و منتظر موند تا ادامه بده:
-میخوام در مورد یه گل جدید برات حرف بزنم، در مورد رز طلایی!
یه افسانه هست که میگه خدا برای هرشخصی یه نیمه گم شده قرار داده.
کسی که اگه پیداش کنی تورو بهتر از هر شخص دیگه‌ای میفهمه و دوست داره! کسی که بهت عشق رو یاد میده و با وجودش کامل میشی.
انگار توی عالم زر، دنیایی که قبل از این دنیا بوده ملاقاتش کردی.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Dalraeda-

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

بالا