• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

داستان کوتاه در حال تایپ داستان کوتاه چآورش | یگانه سپهرمنش(هیلدا) کاربر انجمن یک رمان

Ygn._.smnsh

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
30/12/22
ارسالی‌ها
17
پسندها
67
امتیازها
523
مدال‌ها
2
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #1
کد داستان: 509
ناظر: NADIYA ROSTAMI NADIYA ROSTAMI

نام داستان کوتاه: چآورش
نویسنده: یگانه سپهرمنش(هیلدا)
ژانر: #اجتماعی #عاشقانه
خلاصه: روایت‌گر زندگی دختری که بعد رفتنش نابود شد و به سختی تونست دوباره روی پای خودش بایسته، اما هنوزم وقتی اسمش میاد اشک تو چشماش جمع میشه، درحالی که چندین سال از جداییشون می‌گذره.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

SWNYA JABARI

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
تاریخ ثبت‌نام
11/9/21
ارسالی‌ها
3,950
پسندها
43,711
امتیازها
71,673
مدال‌ها
57
سن
18
«ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ»
IMG_20230111_234636_553.jpg
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن داستان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین - تاپیک جامع مسائل مربوط به داستان‌کوتاه...​
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Ygn._.smnsh

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
30/12/22
ارسالی‌ها
17
پسندها
67
امتیازها
523
مدال‌ها
2
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #3
درحالی که نگاهم به طرف در ورودی خونه بود تا کسی ازش خارج نشه.
رو به پوریا گفتم:
- آخه دیوونه اینجام جا بود که گفتی بیایم؟ الان یکی ببینه آبرومون میره.
وقتی جوابی ازش دریافت نکردم متعجب برگشتم سمتش، خیره شده بود بهم و حتی پلک هم نمیزد. تو نگاهش یه حس قشنگ بود که نمی‌تونسم بفهممش شایدم نمیدونم اسمش‌و چی میشه گذاشت اما آرامش خاصی داشت.
درحالی که دستم‌و جلوی صورتش تکون می‌دادم، با لحنی که الان دیگ رگ‌هایی از خنده به وضوح درش مشهود بود، گفتم:
- هی پسره در کجا داری سیر می‌کنی؟
انگار تازه به خودش اومده باشه لبخندی زد و گفت:
- چی گفتی؟
خندم بیشتر شد.
- به به آقارو انقد محو بود که اصلا متوجه نشد چی می‌گم، می‌گم چرا گفتی بیایم اینجا؟
و همزمان که با دست با راه پله‌ای داخلش وایستاده بودیم اشاره...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Ygn._.smnsh

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
30/12/22
ارسالی‌ها
17
پسندها
67
امتیازها
523
مدال‌ها
2
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #4
با نگاهم داشتم دنبال مامان می‌گشتم که کنار عمه سحر در حال چیدن میز یلدایی زن عمو پیداش کردم، به سمتشون رفتم.
- جانم مامان کارم داشتی؟
درحالی که ظرف ژله رو، روی میز می‌ذاشت گفت:
- کجا بودی؟
می‌دونستم برسم بهش صددرصد این سوالو می‌پرسه چون بعد پیام پوریا خیلی یهویی غیبم زده بود.
- هیچی میترا زنگ زده بود اینجام شلوغ بود رفتم بیرون جوابشو بدم.
برگشت سمتم و گفت:
- آها.
- آره، کارتو نگفتیا.
- شیشه شهریار و شیرخشکش داخل کابینته براش درست کن، خیلی وقته بیدار شده دیگه گشنشه بچه.
بعد دوباره مشغول کار خودش شد، چشمی گفتم و به سمت آشپزخونه رفتم، خوشبختانه چای ساز هنوز آب‌جوش داشت، قوطی شیرخشک و شیشه شیرو از داخل کابینت برداشتم، با دقت به مقدار لازم داخل شیشه ریختم و بعدم برداشتم دستم شروع به تکون...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

بالا