• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌های نامه‌های پست نشده | طیبه حیدرزاده کاربر انجمن یک رمان

طیبه حیدرزاده

نویسنده افتخاری
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
417
پسندها
3,549
امتیازها
16,913
مدال‌ها
15
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام: نامه های پست نشده
نویسنده: طیبه حیدرزاده
مقدمه:
برای تو می نویسم
برای تویی که سالهای دوریت، دق مرگ شدم.
برای تو که نامه هایم، پست نشده، توی باغچه قلبم دفن شد.
 

خَمود

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
تاریخ ثبت‌نام
12/7/21
ارسالی‌ها
2,955
پسندها
31,244
امتیازها
66,873
مدال‌ها
25
•| بسم رب القلم |•


آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...

430128





نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.

"قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"

پس از گذشت حداقل ۲۰ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته باشید که دل‌نوشته‌های تگ‌دار نقد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

طیبه حیدرزاده

نویسنده افتخاری
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
417
پسندها
3,549
امتیازها
16,913
مدال‌ها
15
  • نویسنده موضوع
  • #3
نامه اول
زهیر پاییز بود که تو با یک چمدان قهوه ای کهنه به سفر رفتی.
من از پشت پرچین باغ سیب رفتنت را تاب نیاوردم؛ از حال رفتم.
مادرت با چشمان خالی و قلبی سرشار از نفرت، ما را، من و تو را از هم جدا کرد.
من عروس انتخابیش نبودم. من حتی بچه منتخب خانواده امم نبودم.
من در چشمان پر غرور مادرت، چیزی جز یک دخترِ چاق و با چند کیلو گوشت اضافه بودم.
اشکهایم از حیرت بدعهدی تو روی صورتم یخ زد.
تو ادعای مجنون بودن داشتی؛ پس چه شد؟
همه عشق اسطوره ایت، همه آن قرارهای پنهانی میان شکوفه های درختان سیب را به فراموشی سپردی!
زهیر تو می گفتی عشقت به من فرای جسم و زیبایست.
تو می گفتی لیلی هم زیبا نبود.
تو مرا مظاهر الهام همه شاعران می نامیدی؛ می گفتی همه شعرها و غزلهای جهان هم در وصف مهربانیم کم است؛ ولی در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

طیبه حیدرزاده

نویسنده افتخاری
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
417
پسندها
3,549
امتیازها
16,913
مدال‌ها
15
  • نویسنده موضوع
  • #4
نامه دوم
زهیر، اولین بار تو را در فصل سیب چینی دیدم. گره های عضلانی بازوانت، دل هر دختر دم بختی را می برد.
من دخترِ صاحب باغ بودم. سر هرفرصتی، از پشت درختان پر از سیب های زرد و سرخ، دزدکی نگاهت می کردم.
به لیوان های سرخ چایی آلبالو را که بدستت می دادم؛ با لذت تمام می خوردی.
من در خیالاتم از تو هیچ توقعی نداشتم؛ چون می دانستم، عشق به خانواده مانمی سازد!
من زشت نبودم؛ فقط کمی از معیارهای زیبا پسندان عقب تر بودم.
تمام روزها، مثل یک شبگرد، احوالات تورا رصد کردم و اندکی ته قلبم برایت غنج رفت.
***
مادرم سری به تاسف برای احوال امروزهایم تکان می دهد.
او از اول مرا از عشق تو برحذر کرده بود. می گفت " ته چشمانت هیچ مهر و محبتی نداری. مثل یه تکه ذغال خاموش، سرد و بی مصرفی"
من از تجربه ها میترسم.
از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها] Nyx
بالا